بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

پیشگفتار:

نحمده علی آلائه ونصلی علی خاتم النبیین محمد وآله الطاهرین المعصومین.

تقدیم به:

این پژوهش را به آقای حجت الاسلام والمسلمین موسویان حفظه الله، مسئول پژوهش مدرسه تقدیم می کنم.

تشکراز:

واز تمام کسانی که در طول این پژوهش ما را راهنمایی کردند ،مارا تشویق کردند از جمله ی حجت الاسلام والمسلمین واحدی، حجت الاسلام والمسلمین یوسفی ، حجت الاسلام والمسلمین قاسمیان حفظهم الله

آقایان مسعود صالحی،محمد مهدی حمید نژاد

تشکر می کنم .

 

چکیده:

موضوع پژهشی ما این است:

در کلام مرحوم مظفر آن سه گزاره ای که در جمله ی شرطیه باعث مفهوم داشتن جمله ی شرطیه می شود،آیاثبوتاملاک است یا اثباتا؟

هدف از این تحقیق تبدیل مجهول به معلوم ؛اینکه ببینم مرحوم مظفر دراین رابطه ی چه می فرمایند.

تنها منبع مورد استفاده در این پژوهش ،کتاب اصول فقه مرحوم مظفراست واین هم بخاطر روش تحقیق بنده است که یک منبع دارم.

آنچه مادر این پژوهش به آن می رسیم:

درجواب به مساله ی پژوهشی می گوییم که اثباتا ملاک است واز اثبات از باب ظهورشناسی پی می بریم که در ثبوت هم،مثل عالم اثبات می باشد.

 

فهرست مطالب:

بخش اول

کلیات

مفهوم شناسی

اثبات وثبوت در ادبیات مرحوم مظفر

بخش دوم

فصل اول

بررسی ثبوت واثبات در گزاره ی اول درکلام مرحوم مظفر

نتیجهگیری

فصل دوم

بررسی ثبوت واثبات در گزاره ی دوم در کلام مرحوم مظفر

نتیجه گیری

فصل سوم

بررسی ثبوت واثبات درگزاره ی سوم در کلام مرحوم مظفر

نتیجه گیری

فصل چهارم

جمع بندی اثبات وثبوت در سه گزاره

فصل پنجم

اثبات تعارض کلام مرحوم مظفر وچگونگی حل آن

فهرست منابع

 

 

مقدمه:

تبیین مساله:

          طرح مساله:

                   موضوع: آن سه گزاره ای که در جمله ی شرطیه باعث مفهوم داشتن جمله ی شرطیه می شد

                   محمول:ثبوتا –اثباتا-ثبوت واثبات

                   نسبت حکمیه: است.

          توضیح موضوع یامساله:(که در ذیل آن،آنچه که مربوط به تبیین مساله می شود،بیان می کنم)

درکتاب اصول فقه مرحوم مظفر خواندیم : برای اینکه جمله ی شرطیه دلالت بر مفهوم کند باید بر سه چیز دلالت کند،وگفتیم که دلالت هم می کند:

1.      تلازم وارتباط بین مقدم وتالی

2.      سبب بودن مقدم برای تالی

3.      انحصار سببیت مقدم برای تالی

بنده هنگامی که کلام مرحوم مظفر را دراین رابطه خواندم، سوال برای من ایجاد که شد این سه مطلب باید در عالم ثبوت اینطور باشد یا اثبات یا هردو؟

منشا اثبات وثبوت هنگامی ایجاد شدکه مطالب بعدی مرحوم مظفر را در ادامه ی بحث مفهوم جمله ی شرطیه خواندم ؛ هنگامی که ایشان بحث «اذا تعدد الشرط واتحد الجزاء»را مطرح کردند ایشان در آنجا آورده اندجزاء معلق برشرط است پس تابع آن است ثبوتا واثباتا.

روش تحقیق:

          مساله محور

                   بنده یکی از مسائل بحث مفهوم شرط را برای تحلیل وتوصیف انتخاب کرده ام!

          سوال اصلی:

                   همان موضوع!

          سوالات فرعی :

1)    تعریف لغوی ثبوت واثبات؟

2)    تعریف اصطلاحی ثبوت واثبات؟

3)    اثبات وثبوت در ادبیات مرحوم مظفر؟

4)    بررسی ثبوت واثبات در گزاره ی اول در کلام مرحوم مظفر؟

5)    بررسی ثبوت واثبات در گزاره ی دوم در کلام مرحوم مظفر؟

6)     بررسی ثبوت واثبات در گزاره ی سوم در کلام مرحوم مظفر؟

7)    جمع بندی اثبات وثبوت دراین سه گزاره؟

8)    اثبات تعارض کلام مرحوم مظفر وچگونگی حل آن؟

جایگاه مساله:

                علم فقه: قانون رفتار مکلفین است.

                   منابع فقه یا ادله:

                             یا اجتهادی اند یا فقاهتی.

                             اجتهادی ها یا نقلی اند یا عقلی.

                             نقلی ها یا لفظی اند یا غیر لفظی.

                             لفظی ها،کتاب است وسنت

                             غیر لفظی ،اجماع است.

                             فقاهتی ها همان اصول عملیه اند.

                   علم اصول: ابزار وقواعد استنباط فقه است که طبق همین منابع فصل های آن چیده شده است:

                             مباحث الفاط

                             مباحث عقلیه

                             حجج وامارات

                             اصول عملیه

                   مفهوم شرط از بخش های مفاهیم که زیرمجموعه ی باب الفاظ آمده است ، می باشد.

 

بخش اول:

کلیات:

مفهوم شناسی:

                             لغوی:

                                         مصباح المنیر:

ثبتَالشَّي‏ءُ (يَثْبتُ ثُبُوتاً) :دَامَ و اسْتَقَرَّ

ثَبتَ‏ الأَمْرُ:صَحّ

أَثْبَتَ‏ الكَاتِبُ الاسْمَ كَتَبَهُ عِنْدَهُ

و أَثْبَتَ‏ فُلَاناً لَازَمَهُ(همراهی کرداورا) فَلَا يَكَادُ يُفَارِقُه‏[1]

التحقیق فی کلمات القرآن الکریم:

أنّ الأصل الواحد في هذه المادّة: هو الاستقرار و استدامة ما كان، و هو في‏ مقابل الزوال، و هذا المعنى إمّا في الموضوع أو في الحكم أو في القول أو في الرأي أو غيرها، فيقال: حكمه ثابت، أو قوله ثابت، أو رأيه ثابت، و هو ثابت نفسه‏.[2]

 

          اصطلاحی:

         مطلبی که ربط به بحث ماداشته باشد ،نبود.

 

اثبات وثبوت در ادبیات مرحوم مظفر:

          ایشان در کتاب منطق خود،جزءثالث ،برهان ذیل اقسام برهان آورده اند:

عمده چیز در هر قیاسی حد وسط آن است که بین اصغرواکبرارتباط ایجاد میکند ومارا به نتیجه می رساند، در برهان هم ،حد وسط علت یقین به نتیجه است.

حد وسط در برهان لم واسطه ی در ثبوت است یعنی وجود وتصدیق(یعنی درعالم خارج هم مثل  عالم وجود است)ودر برهان إن ،واسطه ی در اثبات است یعنی فقط وجود.

بخش دوم:

فصل اول:

بررسی ثبوت واثبات در گزاره ی اول درکلام مرحوم مظفر:

جمله ی شرطیه بر ارتباط وعلقه ی لزومیه بین دوطرف دلالت می کند.

دلیل این مطلب ،وضع است که از راه تبادر به وضع حقیقی رسیدیم.

ایشان تصریح  می فرمایندکه دلیل این مطلب وضع ادوات شرط برای ارتباط وملازمه بخصوصه نمی باشد بلکه اصلا هیات ترکیبیه جمله ی شرطیه هم نمی باشد.

واستعمال جمله ی شرطیه در اتفاقیات،استعمال مجازی می باشد یعنی تلازم وارتباط بین مقدم وتالی ،ادعایی می باشد.

توضیح بیشتر:

ایشان از راه تبادر این مطلب رااثبات کردند ، همانطور که می دانید وخود مرحوم مظفر درهمین اصول فقهشان بیان کردند تبادرازعلامت های تشخیص حقیقت از مجاز هست یعنی هنگامی که شک کنیم وضع یک لفظ مخصوص برای یک معنای مخصوص علی سبیل الحقیقة است یا علی سبیل المجاز،از این علامت ها استفاده می کنیم.

تبادر:انسباق(پیشی گرفتن) معنا از خود لفظ بدون هیچ قرینه ای.

علت این انسباق: علم به وضع

خب شبهه می شود که ما برای علم به وضع حقیقی از یک راهی استفاده می کنیم که خودش متوقف بر علم به وضع است؟!

در جواب می گوییم که کسی که در جامعه ای زندگی می کند با افراد جامعه سروکار دارد وبرای تعامل با آنها از یک سری لغاتی که بین خودشان معمول است ،استفاده می کند ؛ زندگی کردن در آن محیط باعث می شود که مجموعه  لغاتی به صورت اجمالی در ذهن شخص نفوذ کند.

ما می گوییم که تبادر علم به وضع میخواهد ،منظورمان همین علم ارتکازی که یاهمان علم اجمالی است که فرد دارد.

واگر فرد بخواهد که علم تفصیلی نسبت به وضع کلمه ای پیدا کند خب به اهل فن آن مراجعه می کند.

این توضیحات را بیان کردم تا بگویم لازمه این حرف که تبادر اهل عرف از جمله ی شرطیه ارتباط وعلقه بین مقدم وتالی است ،این است که مردم هنگامی که بخواهند بین دوچیز ارتباط وملازمه برقرار کنند ،ازراههایی که استفاده می کنند،قالب جمله ی شرطیه است وکاری ندارند که آن ارتباط وعلقه در عالم ثبوت واقع هم همانطور است یانه !

 

نتیجه گیری:

مرحوم مظفر در عباراتشان مطلبی که دلالت بر ثبوت واثبات این ارتباط وتلازم بکند ،نداشتند ولی ما از دلیلی که آوردند یعنی همان

تبادر، برداشت کردیم که هر ارتباط وتلازمی ثبوتا یا اثباتا.

وجملات اتفاقیه در قالب جمله ی شرطیه استعمال مجازی است ودلات بر مفهوم نمی کند چون اصلا ارتباط وعلقه به صورت اتفاقی

است وگفتیم که اگر کسی هم بکارببرد ،استعمال مجازی کرده است!

 

فصل دوم:

بررسی ثبوت واثبات در گزاره ی دوم در کلام مرحوم مظفر:

علاوه بر ارتباط وعلقه باید تالی معلَق بر مقدم باشد ،مترتب باشد،تابع باشد یعنی مقدم ،سبب تالی باشد.

منظور از این سبب ،هرچه که شی برآن ،مترتب باشد چه به نحو شرط یا مثل شرط و... . این سبب ،اعم از سبب اصطلاحی است یعنی ترتب به هرنحوی.

دلیل این مطلب هم تبادر است یعنی مقدم ،موضع فرض وتقدیر قرار می گیردوبر فرض حصولش ،تالی هم حاصل می شود.

 

نتیجه گیری:

مرحوم مظفر دراینجا هم تصریح به اثبات وثبوت نداشتند اما همین که فرموند این تعلیق میخواهد به هر شکلی باشد لازمه اش این      است که عالم ثبوت ملاک نیست.

 

فصل سوم:

بررسی ثبوت واثبات درگزاره ی سوم در کلام مرحوم مظفر:

                علاوه بر سببب بودن مقدم برای تالی ،این سببیت مقدم منحصره باشد.

                 دلیل این مطلب را اطلاق ذکر می کنند:

                توضیح:

ایشان می گویند که اگر شرط دیگری جایگزین شرط موجود یا همراه شرط موجود ،شرط دیگری می بود ،بواسطه ی «أو»یا«واو» باید ذکر می شد، فلذا از ذکر نشدن یا عدم البیان ،اطلاق می گیریم وبیان می کنیم که شرط ،علت منحصره می باشد.

نتیجه گیری:

                                    در اینجا هم تصریح به اثبات ثبوت ندارند ولی دوباره ما لازمه گیری می کنیم:

لازمه ی اطلاقگیری این است که تمام قرائن را بررسی کنیم که قرینه ای برخلاف نباشد خب بعد از فحص جستجو اگر شرط دیگری نبود ،می فهمیم که شرط موجود علت منحصره ی جزاست سواء در عالم ثبوت هم ،همانطور باشد یا نباشد.

فصل چهارم:

جمع بندی اثبات وثبوت در سه گزاره:

اینطور که مابرداشت کردیم در مفهوم گیری از جمله ی شرطیه کاری نداریم که در عالم ثبوت واقع ،آن جزاء معلق بر شرط هست وشرط علت منحصره است یا نه ،صرف اینکه دو چیز به هم مرتبط را اگر در قالب جمله ی شرطیه بیاوریم ،عرف ازآن مفهموم گیرد.

 

 

فصل پنجم:

اثبات تعارض کلام مرحوم مظفر وچگونگی حل آن :

                             اثبات تعارض:

تعارض که می گویم که طبق برداشتهای شخصی خودم است که در فصول گذشته بیان کردم.

ایشان در بحث بعدی از مفهوم شرط که ارتباط هم به مفهوم شرط دارد در یک جا تصریح کرده اند که جزاء معلق برشرط است پس تابع آن است ثبوتا واثباتا.

بنده اجمالا توضیحی می دهم تا به آن مطلب برسم :

این بحث«إذا تعدد الشرط واتحد الجزاء» اشاره به گزاره ی سوم ازمواردی میکند که لازم است جمله ی شرطیه برای دلالت برمفهوم داشتن ،دلالت برآن بکند، چراکه گفته شد باید سببیت مقدم برای تالی ،انحصار داشته باشد ولی در این بحث ،شرط متعدد است یعنی مقدم ،انحصاریت ندارد بلکه استقلالیت هم نداردوجزاء واحد، فلذا بحث می شود که اینگونه موارد را بایدچکار کرد زیرا درصورت عدم انحصاریت اگر مفهوم بگیریم بین مفهوم ومنطوق تعارض پیش می آید(درآنجایی که جزاء قابل تکرارنباشد)،یا درصورت عدم استقلالیت (آنجایی که جزاء قابل تکرار باشد)خللی به مفهوم گیری وارد نمی شودولی بحث تداخل اسباب پیش می آید.

خب مرحوم مظفر در همین بحث تداخل اسباب می فرمایند که هنگامی که دوشرط دریک زمان باهم یاپشت سرهم واقع شوند وجزاء واحد باشدآیا اسباب(شرط ها)باهم تداخل دارند به این معنا که یکبار جزاء را انجام دهیم کفایت می کند یا باهم تداخل ندارند به این معنا که باید جزاء تکرار شود ، که ایشان قائل به عدم تداخل می شوند ودر توضیح آن می فرمایند که برای جمله ی شرطیه دوظهور وجود دارد :

الف)ظهور در استقلالیت سببیت

ب)ظهور جزاء دراینکه متعلق حکم صرف الوجود است .

خب در مانحن فیه بین این دوظهور تنافی واقع شده است ،اگر اولی را مقدم کنیم،باید قائل به عدم تداخل شویم واگردومی را مقدم کنیم ،قائل به تداخل، کدام را مقدم کنیم؟

مرحوم مظفر می فرماید: از آنجایی که جزاء معلق برشرط است پس تابع آن است ثبوتا واثباتا پس شرط را مقدم بر جزاء می کنیم.

حل تعارض:

طبق تحقیقی که بنده انجام دادم تعارضی وجودندارد بلکه قضیه را اینطور جواب می دهیم:

                                       جمله ی شرطیه را در فضای شرع بررسی کنیم:

هنگامی که مولا حکمی را در قالب جمله ی شرطیه می آورد، از اینکه موضوع را معلق به شرطی می کند،می فهمیم که اثباتا آن موضوع معلق است وازهمین اثبات می فهمیم که مولا در عالم ثبوت هم ،همین را اراده کرده است بخاطر ظهور گیری ،چراکه ماعلم به واقع که نداریم پس به همین ظهورات اکفتاء می کنیم.

 

فهرست منابع:

1.      نام کتاب:اصول فقه –نام خانوادگی نویسنده:مظفر-نام نویسنده:محمدرضا-ناشر:مرکز مدیریة حوزه ی علمییه قم-تاریخ نشر:1436هـ .ق

2.      نام كتاب: التحقيق فى كلمات القرآن الكريم‏-نام خانوادگی نویسنده: مصطفوى- نام نویسنده:حسن- نوبت چاپ: سوم‏-ناشر: دار الكتب العلمية،مركز نشر آثار علامه مصطفوي‏

3.      نام كتاب: المصباح المنير فى غريب الشرح الكبير للرافعى-نام خانوادگی نویسنده:فيومی- نام نویسنده: احمد بن محمد- ‏ نوبت چاپ: دوم‏- ناشر: موسسه دار الهجرة

 

 


1]نام خانوادگی مولف:فيومی-نام مولف: احمد بن محمد-نام كتاب: المصباح المنير فى غريب الشرح الكبير للرافعى‏-نص-صفحه ی 80

[2]نام خانوادگی مولف:مصطفوى-نام مولف:حسن-نام كتاب: التحقيق فى كلمات القرآن الكريم‏-جلد2-صفحه7

 

 

 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.