بسم الله الرحمن الرحیم

 

پیشگفتار

بسم الله الرحمن و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آلهالطاهرین

تقدیم به.....

همه کسانی که در راه حفظ دین قدم برداشتند و با مجاهدت خود راه را برای تهذیب و تحصیل علوم اسلامی باز کردند و باعث احیای ارزش های الهی شدند مخصوصا علمای والا مقام و شهیدان این عرصه علی الخصوص شهدای جنگ تحمیلی و شهدای طلبه که رساله های عملیه خود را با خون خود امضا نمودند و به همه ما درس ایستادگی دادند.

 

تقدیر از.......

در این جا لازم می دانم از استاد مشاور خود حضرت حجت الاسلام و المسلمین قاسمیان قدر دانی و تشکر کنم به جهت راهنمایی های ایشان. و همچنین از مدیریت محترم مدرسه حضرت حجت الاسلام و المسلمین واحدی و همچنین از کادر پژوهش مدرسه که محیط پژوهشی را فراهم کردند تشکر کنم. و آرزو میکنم که همه دوستان در پناه امام عصر ارواحنا فداه سلامت باشند.

 

فهرست

پیشگفتار

تبیین مسئله

جایگاه و ضرورت بحث

جایگاه

مسائل

مقدمه

مفهوم شناسی

معنای حجت

معنای لغوی

معنای اصولی

قول لغوی

دلايل حجيّت قول لغوى

1- اتّفاق قولى علما

2- اتّفاق عملى علما

3- اجماع منقول

4- بناى عقلا مبنى بر عمل به قول لغوى اهل خبره

5- ادله حجيّت خبر واحد شامل قول لغت‏دان هم هست

6- دليل انسداد به اين بيان

توضيح

7- حكم عقل و بناى عقلا مبنى بر رجوع جاهل به عالم

جمع بندی

 

 

تبیین مسئله

موضوع: قول لغوی                   محمول: حجیت                    نسبت حکمیه:دارد؟

جایگاه و ضرورت بحث:

فقها در خیلی از موارد به عالمان لغت رجوع میکنند اگر ثابت شود که قول لغوی حجیت ندارد دیگر نمیتوان از قول لغوی استفاده کرد و اگر ثابت شود که حجیت دارد بابی از لغات  به روی انسان باز می شود که کار فقیه را خیلی آسان می کند

جایگاه

جایگاه این بحث را میتوان این گونه نوشت:

علم اصول فقه|باب حجیت | حجیت ظوهر| حجیت قول لغوی

روش تحقیق: روش تحقیق در این مسئله روش کتابخانه ای است.

مسائل:

آیا لغوی خبرویت دارد؟

آیا لغوی معنای حقیقی را از مجازی تشخیص میدهد؟

آیا لغوی فقط موارد استعمال لغت را بررسی میکند؟

ادله اثبات حجیت کدام اند؟

آیا صرف سکوت شارع دلیل بر عدم ردع شارع است؟

 

مقدمه

جهانیان زمانی بسیار در تاریکی جهل ونا امیدی  زندگی می کردند تا این که خداوند برآن ها منت نهاد ، حضرت رسول اکرم محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله)را درمیان آن ها بر انگیخت تا مردم را هدایت کند و مردم را از تاریکی جهل و تعصب به روشنایی علم و حکمت وارد سازد[1]. این دینی که خداوند آخرین بار  آن را توسط پیامبر بر مردم عرضه کرد دینی جهانی و همیشگی بود و از پیامبر اسلام به بعد همه باید ازاین چشمه معرفت سیراب شوند چشمه ای که پیامبر و اهل بیتش سقایت آن را بر عهده داشتند .

بعد از پیامبر و ائمه اطهار علماء امت وظیفه تبلیغ و نشر معارف دین را بر عهده گرفتند. یکی از آن معارف علم فقه است که این علم توسط علماء از همه معارف بیشتر روی آن کار شده در این علم علمی به نام اصول فقه ایجاد شده  که نتایج این علم در طریق استنباط واقع میشود.

علم اصول فقه علم شریفی است که به ما راه استباط حکم شرعی را یاد میدهد و اگر این علم نباشد ما نمیتوانیم اجتهاد صحیحی داشته باشیم.

آنچه که به علم اصول معنا می دهد باب حجت اصول است چرا که همه ابواب و مقاصد بدون مقصدحجت صغرایی است بدون کبرا که هیچ نتیجه ای نمی شود از آن گرفت ما در مقصد الفاظ و ملازمات عقلیه فقط صغرا را اثبات میکنیم مثلا ما در مقصد الفاظ اثبات میکنیم که آیا قول لغوی جزو ظهورات هست یا نیست و در مقصد الفاظ اثبات میکنیم که آیا میتوانیم اخذ به این ظهور کنیم یا نه؟

در این پژوهش دلایلی برای حجیت قول لغوی آورده شده که خیلی از آن ها رد میشود و در آخر دلیل عقل در این رابطه بدون معارض میماند که اثبات کننده حجیت قول لغوی است.

انشاءالله که بتوانیم این بحث را به طوری که شایسته ی آن است انجام دهیم.

 

مفهوم شناسی

معنای حجت

معنای لغوی

هرچیزی که صلاحیت این را داشته باشد که بر غیر بتوان احتجاج کرد.

معنای اصولی

هرچیزی که متعلق خود را اثبات میکند ولی به درجه قطع نرسیده است[2].

قول لغوی

نظر كارشناسى لغت‏دانان درباره معانى الفاظ يكى از راه‏هاى تشخيص ظهور يك لفظ در معنا دلالت تصورى قول لغوى است، كه به معناى نظر كارشناسى لغت‏دانان درباره معانى الفاظ است.

مشهور اصوليون، قول لغوى را از باب ظن خاص، حجت مى‏دانند؛ يعنى اگر از قول لغوى و مراجعه به كتاب لغت براى انسان ظن پيدا شود كه مثلا كلمه «صعيد» به معناى «مطلق وجه الارض» است كه معمولا چنين ظنى حاصل مى‏شود اين ظن، در زمره ظنونى است كه دليل خاص بر اعتبار آن وجود دارد.

قول لغوى بيان‏گر موارد استعمال معانى الفاظ است، اگرچه بعضى از صاحب‏نظران گفته‏اند: وظيفه لغوى، شناسايى استعمال حقيقى از مجازى و فرق‏گذارى ميان آنها است، اما ديگران آن را نپذيرفته‏اند[3].

 يكى از عوامل انعقاد ظهور، قول عالم علم لغت (قول لغوى) استو اگر از گفته‏ى عالم لغوى علم به وضع فلان كلمه براى فلان معنى حاصل شد، بدون شك بايد براساس مؤدّاى اين علم حاصل شده عمل نمود زيرا متابعت از علم، از جمله‏ى آثار علم است. امّا اگر گفته‏ى لغوى موجب حصول علم نشد و تنها از اين گفته ظنّ حاصل شد چطور؟ آيا به ظنّ حاصل از قول لغوى مى‏توان اعتماد كرد و بر اساس آن حكم شرعى صادر نمود يا خير؟

تا وقتى كه دليل معتبرى بر اعتبار و حجيّت ظنّ نداشته باشيم، به هيچ‏ظنّى نمى‏توان اعتماد كرد و براساس آن حكم شرعى صادر نمود. به عنوان «ظنّ» رجوع شود. آيا ظنّ حاصل از قول لغوى نيز از جمله‏ى ظنونى است كه دليل معتبر بر اعتبار آن وجود دارد يا خير؟ البتّه فرض سؤال مربوط به جايى است كه گفته‏ى او علم‏آور نباشد و شرايط شاهد را نيز كه شامل تعدّد و عدالت است نداشته باشد تا اينكه از باب شهادت معتبر باشد.

در حجيّت و اعتبار و عدم حجيّت و اعتبار قول لغوى دو ديدگاه وجود دارد:

1- قول لغوى حجّت است. 2- قول لغوى حجّت نيست.

طرفداران بى‏اعتبارى ظنّ حاصل از قول لغوى نياز به ارائه‏ى دليل ندارند زيرا دلايلى از قرآن، روايات و عقل كه متابعت و پيروى از ظنّ را نهى مى‏كنند[4]، شامل ظنّ حاصل از قول لغوى نيز مى‏شوند. بنابراين، اگر دلايل طرفداران حجيّت قول لغوى تمام و كافى باشد، قول لغوى حجّت خواهد بود و الّا نه[5].

دلايل حجيّت قول لغوى:

1- اتّفاق قولى علما؛

يعنى همه‏ى علما اتّفاق دارند بر حجيّت و اعتبار قول لغوى.

2- اتّفاق عملى علما؛

يعنى تمام علما در مقام عمل، به قول لغوى عمل كرده و مى‏كنند و هيچ‏يك از علما در مقام عمل و فتوى در اين مورد ترديد و توقّف نكرده‏اند.

در پاسخ اين دو دليل گفته شده: قدر مسلّم و متيقّن از اين اتّفاق قولى و عملى، مواردى است كه يا علم و اطمينان از قول لغوى حاصل شود و يا شرايط شاهد موجود باشد و گفته‏ى لغوى از باب شهادت مورد قبول قرار گرفته باشد.

و همچنین اجماع و اتفاق نظرى نسبت به استناد به قول لغوى در مورد تمام فقها اثبات نشده است. ثانيا اگر چنين اتفاق نظر و اجماعى ثابت شده باشد، نسبت به امورى است كه تسامح در آنها وجود دارد مثل اينكه در معناى شعرى به قول لغوى تمسّك كرده باشند و اما در مورد احكام شرعيه چنين نخواهد بود[6].

3- اجماع منقول؛

يعنى برخى از علما گفته‏اند كه اجماع داريم بر حجيّت و اعتبار قول لغوى.

در پاسخ گفته شده كه اولا: اجماع منقول اعتبار ندارد. ثانيا: اگر هم قبول كنيم كه اجماع منقول حجّت است، در جايى اجماع منقول حجّت است كه مدرك اجماع معلوم نباشد.

4- بناى عقلا مبنى بر عمل به قول لغوى اهل خبره.

در پاسخ گفته شده: بناى عقلا وقتى اعتبار دارد كه موافقت و امضاى قطعى شارع را به دنبال داشته باشد و در ما نحن فيه نيز موافقتى ثابت نيست زيرا اولا:

روش شارع با روش عقلا در رجوع به اهل لغت يكسان نيست چون شارع نيازى به مراجعه به اهل لغت ندارد. ثانيا: معلوم نيست كه سيره‏ى عقلا در خصوص امور شرعى مراجعه به قول لغوى باشد.

اما در مورد دليل سوم كه عمده‏ترين دليل گويندگان به حجيّت گفته لغت‏دانان است، بايد گفت: اولا لغت‏دانان در بيان موارد استعمال لغات خبره و ماهر هستند، اما در تشخيص معناى حقيقى از معناى مجازى خبره نيستند و استعمال اعمّ از حقيقت است. ثانيا برفرض كه لغت‏دانان در تشخيص معناى حقيقى از مجازى نيز خبره باشند باز اكتفا به اينكه «بناى عقلاء» بر عمل به قول لغوى است جايز نيست، مگر زمانى كه ثابت شود كه شارع آن «بناى عقلاء» را منع نكرده و آن منع نكردن و عدم ردع نيز نشانه رضايت شارع باشد، در حالى كه چنين كلامى كه دلالت بر رضايت كند در دست نيست تا به اطلاق يا عموم آن متوسّل شويم. و چون روش كار عقلاء كه رجوع به اهل صناعات باشد نيز لبّى است (نه لفظى) پس تنها در مورد يقينى حجّت است.[7] و آن موردى است كه آن روش متّصل به زمان معصوم گشته و ائمه (ع) منعى نكرده باشند، و اين روش در مورد عمل به خبر واحد يا خبر ذو اليد ثابت است، اما در مورد حجيّت و عمل به قول لغت‏دان ثابت نيست، پس قابل توسل و تمسك نيست[8].[9]

5- ادله حجيّت خبر واحد شامل قول لغت‏دان هم هست.[10]

و اما ادله حجيّت خبر واحد در مورد احكام شرعيه حجّت است و شامل موضوعات خارجى نمى‏گردد، در حالى كه روش لغت‏دانان بيان موارد استعمال لغت است، نه معنايى كه لفظ در آن معنى‏ وضع شده است.

6- دليل انسداد به اين بيان:

در لغات و تشخيص معانى حقيقى آن‏ها باب علم و علمى بسته است و برائت هم نمى‏توان جارى كرد. احتياط نيز موجب عسر و حرج مى‏شود. ترجيح مرجوح بر راجح نيز قبيح است، در نتيجه بايد به ظنّ عمل نمود و ظنّ نيز از قول لغوى حاصل مى‏شود.

توضيح:

بيشتر احكام شرعى از طريق كتاب و سنت به دست مى‏آيد و اين دو به زبان عربى است و كلمات مشكل در آنها فراوان به‏چشم مى‏خورد و چاره‏اى نيست جز اينكه براى آگاهى يافتن از معانى آنها، به كتاب‏هاى لغت مراجعه گردد؛ حال اگر قول لغوى حجت نباشد، لازم مى‏آيد كه دست مجتهد از تمسك به آيات و روايات كوتاه شده و در نتيجه، باب استنباط احكام و اجتهاد مسدود گردد؛ پس چاره‏اى نيست جز اينكه به قول لغوى هرچند كه مفيد علم نباشد مراجعه شود.[11]

در پاسخ گفته شده: اوّلا: معنى بيشتر مواد و هيئت‏هاى لغت‏ها معلوم است و باب علم و علمى مسدود نيست. ثانيا: اگر هم باب علم و علمى در احكام مسدود باشد و در اغلب لغات مسدود نباشد، در يك يا دو مورد از لغات كه باب علم و علمى مسدود است، احتياط موجب عسر و حرج نمى‏شود. ثالثا: اگر قبول كنيم كه باب علم و علمى در لغات مسدود است، آنچه ثابت مى‏شود، حجيّت ظنّ‏

شخصى است نه ظنّ نوعى ناشى از خصوص قول لغوى، زيرا در دليل انسداد گفته شده كه اگر مقدّمات دليل انسداد تمام باشد، هر ظنّى حجّت و معتبر خواهد بود. به عنوان «انسداد» رجوع شود.

7- حكم عقل و بناى عقلا مبنى بر رجوع جاهل به عالم.

 

دلیل آن هم بنای عقلا و آرای محموده است یعنی آراء عقلا بر این حکم تطابق دارد و شارع هم به عنوان یکی از عقلا بلکه رئیس عقلا باید به این حکم عقلا حکم کند همانطور که حکم عقل رجوع عامی به مجتهد را اثبات میکند.

این بحث معنای لغت از کارهای فنی است مانند طب و هندسه و باید به عالمی که به آن اطمینان است رجوع شود.

مرحوم مظفر (ره) اين دليل را قبول مى‏كند و مى‏گويد: اين بهترين دليل براى اثبات حجيّت قول لغوى است و تاكنون مطلبى كه موجب خدشه برآن شود نيافتم[12].[13]

جمع بندی

بین همه ی قول هایی که بالا آورده شد همه به نوعی رد می شوند جز دلیل آخر که دلیل عقل است معارضی نداشت و مقبول افتاد.

 

 

این پژوهش نیاز به بازنگری و تکمیل دارد......

والله المستعان

 


[1]سوره آل عمران آیه 164 : «لقد منَّ الله علی المومنین إذ بعث فیهم رسولا من انفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و إن کانوا من قبل لفی ضلال مبین»

[2]مرحوم مظفر اصول الفقه ص 370

[3]فرهنگ نامه اصول فقه، ص: 407

[4] وَ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنَ‏الظَّنَ‏لا يُغْني‏ مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً(نجم 28)

قُلْ أَ رَأَيْتُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ لَكُمْ مِنْ رِزْقٍ فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَراماً وَ حَلالاً قُلْ آللَّهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى‏اللَّهِ‏تَفْتَرُون(یونس59)

[5]فرهنگ اصطلاحات اصول، ج‏2، ص: 83

[6]فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول، ص: 277

[7]( 1). علماى اصول مى‏گويند: دليل لبّى چون لسان و زبان ندارد لذا فقط مى‏توان آن را حمل بر موارد يقينى كرد. به مبحث« دليل لبّى» رجوع شود.

[8]فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول، ص: 277

[9]( 2). انوار الهداية، ج 1، ص 249.

[10]( 3). نهاية الافكار، ص 94.

[11]فرهنگ نامه اصول فقه، ص: 408

[12]فرهنگ اصطلاحات اصول، ج‏2، ص: 85

[13]( 1)- اصول الفقه: 2/ 128.


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.