بسم الله الرحمن الرحیم

 

تقدیم به :

پژوهش خود را نا لایق تر از آن می دانم که به کسی تقدیم کنم

اما اگر ثوابی بر آن مترتب است هدیه به شیعیان غریبی که در عالم برزخ

منتظر احسانی از جانب ما هستند .

 

 

                                                                   تقدیر از :

استاد گرانقدر حجت الاسلام قیصری که

با تلاشی بی وقفه بنده را در این پژوهش یاری فرمودند...

چکیده

تعیین مراد اصولی و منطقی از دلالت التزامی می تواند در سیر فکری اصولی و منطقی موثر باشد هم چنین از غلط و استعمال هر کدام به جای هم جلوگیری می کند در این پژوهش به بررسی تفاوت ها و شبهات های دلالت التزامی در این دو علم می پردازیم . بدین منظور ابتدا غرض منطقی و اصولی از علم منطق و اصول را روشن می کنیم در ادامه هدف هر کدام از طرح مباحث الفاظ را بررسی می نماییم و در پایان با بیان مراد هر کدام از دلالت التزامی وجوه افتراق و اتحاد آنها را  تبیین می کنیم .

کلید واژه:

غرض منطق-غرض اصول –مباحث الفاظ –دلالت التزامی

غرض علم منطق

حکماء اسلامی علوم را به دو دسته تقسیم می کنند :

·     علوم اصالی

·     علوم آلی

علوم اصالی آن دسته از علوم هستند که نفس مطالب و مباحث علم مقصود می باشد مثل علم فلسفه اما در علوم آلی مسایل علم به جهت خود آن مسایل بررسی نمی شوند. در واقع غرض ذاتی به آن مسایل تعلق نگرفته است. بلکه به عنوان آلت و ابزاری برای علوم دیگر استعمال می شوند منطق نیز از این دسته علوم است .

اما در مورد اینکه آلیت آن چگونه است پاسخ داده اند که :

«لما كان استكمال  الانسان- من جهة ما هو إنسان ذو عقل- علي ما سيتضح ذلك في موضعه، هو في أن يعلم الحق لأجل نفسه، و الخير لأجل العمل  به و اقتباسه، و كانت الفطرة الأولي و البديهة  من الإنسان و حدهما قليلي المعونة علي‏ ذلك، و كان جلّ ما يحصل له من ذلك إنما يحصل بالاكتساب، و كان هذا الاكتساب  هو اكتساب المجهول، و كان مكسب المجهول هو المعلوم، وجب أن يكون الإنسان يبتدئ أولا فيعلم أنه كيف يكون له اكتساب المجهول من المعلوم و كيف يكون حال المعلومات و انتظامها في أنفسها، حتي تفيد العلم بالمجهول، أي  حتي  إذا ترتبت في الذهن الترتب الواجب، فتقررت فيه صورة تلك المعلومات  علي الترتيب الواجب، انتقل الذهن منها إلي المجهول المطلوب فعلمه.

فغاية علم المنطق أن يفيد الذهن معرفة هذين الشيئين فقط؛ و هو أن يعرف الإنسان أنه كيف يجب أن يكون القول الموقع للتصور، حتي يكون معرّفا حقيقة ذات الشي‏ء؛ و كيف يكون، حتي يكون دالا عليه، و إن لم يتوصل به إلي حقيقة ذاته؛ و كيف يكون فاسدا، مخيّلا  أنه يفعل ذلك، و لا يكون يفعل ذلك،  و لم يكون  كذلك‏ [1]»

شیخ الرئیس برای بیان ضرورت و غرض منطق از چند مقدمه استفاده می کنند :

·     رسیدن انسان به کمال با علم به حق و عمل به آن میسر است

·     معونه و دارایی های فطری انسان برای حصول این غرض اندک است

·      احتیاج به اکتساب معلوماتی برای انکشاف مجهولات خود دارد .

·     اکتساب این مجهولات به وسیله معلوماتی که در اختیار دارد صورت می گیرد. در واقع به انضمام بعضی از آنها به یکدیگر ، مقایسه آنها با هم و ... معلومات جدیدی را کسب می کند .

·     در این اکتساب مجهول از معلوم اگر از طریق درست استفاده نشود انسان به حق نمی رسد بلکه نیتجه جز مجهولی دیگر نخواهد بود

·     منطق آن علمی است که طریق درست اکتساب مجهول از معلومات مخزونه نزد شخص معرفی می کند .

با در نظر گرفتن مقدمات فوق نیاز به منطق به وضوح مشاهده می شود

هم چنین مرحوم خواجه در اساس الاقتباس می فرمایند :

«هر علمي و ادراكي كه باشد- چون آن را اعتبار كنند از دو حال خالي نباشد- يا مجرد يابند از حكم چه باثبات و چه بنفي- و آن را تصور خوانند- يا مقارن حكم يابند باثبات يا نفي- و آن را تصديق خوانند- مثال تصور حيوان ناطق- و مثال تصديق اين حيوان ناطق است- يا اين حيوان ناطق‏

نيست- و هر يكي از اين دو قسم- يا بيواسطه اكتسابي حاصل شود- يا بواسطه اكتساب حاصل آيد- مثال تصور نامكتسب شناختن مردم- و مثال تصديق نامكتسب دانستن آنك مردم هست- و مثال تصور مكتسب شناختن حقيقت فرشته- و مثال تصديق مكتسب دانستن بيقين كه فرشته هست- و همچنانك در اكتساب چيزي كه حاصل نبود- ماده مخصوص ببايد- كه در آن ماده تصرف كنند بوجهي مخصوص- تا مطلوبي كه مكتسب خواهد بود حاصل آيد-مردم را  در تحصيل تصور و تصديق مكتسب- بمعاني معلوم كه در خاطر او مقرر باشد- پيش از كسب حاجت بود- و بتصرفي كه در آن معاني بر وجهي معلوم- تا از آن معاني بواسطه آن تصرف تصور مطلوب- يا تصديق مطلوب حاصل كند- آن تصرف را كه مردم در معاني كنند- بر وجهي كه مؤدي بود بمطلوبي كه مي‏خواهد- چون ملكه شود صناعت منطق خوانند- چوب ناشايسته- و انواع تصرفات كه مؤدي بود بمطلوب- بر وجهي اتم يا بر وجهي ناقص‏تر- يا خود مؤدي نبود بمطلوب اصلا واقف و قادر باشد- منطقي استاد آن كس باشد كه داند كه- از هر معني كه در خاطر مردم متمثل شود- بكدام مطلوب توان رسيد- و بر انواع تصرفات- كه مؤدي بود به تصورات و تصديقات كه اقسام علم است- بر وجهي اتم يا بر وجوه ناقص‏تر- يا بر وجهي كه مؤدي نبود بمطلوبي واقف و قادر باشد-.[2]»

می توان کلام خواجه را به صورت زیر خلاصه کرد :

·               معلومات انسان دو دسته هستند

o              تصور

o              تصدیق

·               هر کدام از دو مورد فوق

o              یا ضروریه هستند (احتیاج به اکتساب ندارند )

o              یا نظری هستند (احتیاج به کسب نظر و فکر دارند)

·               با تصرف در معلومات ضروریه است که معلومات نظری حاصل می شوند

·               با توجه به اینکه این تصرف به انحاء مختلف صورت میگرد و وصول به مطلوب فقط در بعضی از صور متصور است لذا انسان نیاز دارد که نحوه این تصرف را فرابگیرد . علم منطق علمی است که نحوه این تصرف را به انسان نشان می دهد تا از خطا در افکارش مصون باشد

لذا در تعریف علم منطق گفته اند :

آله قانونیه تعصم مراعاتها الذهن عن الخطا فی الفکر

غرض علم اصول

علم اصول نیز از علوم آلیه محسوب می شود که فرا گرفتن مسایل آن به جهت نفس مسایل علم نیست (غرض ذاتی بر مسایل آن تعلق نگرفته است )

اما در تبیین آلیت این علم اصولیین فرموده اند :

«من الضروري الذي لايشكّ فيه أحد أنّ الشريعة الإسلامية المقدّسة تشتمل علي أحكام إلزامية، من وجوبات وتحريمات تتكفّل بسعادة البشر ومصالحهم المادِّية والمعنوية، ويجب الخروج عن عهدتها وتحصيل الأمن من العقوبة من ناحيتها بحكم العقل.

وهذه الأحكام ليست بضرورية لكل أحد بحيث يكون الكل عالمين بها، من دون حاجة إلي تكلف مؤونة الإثبات وإقامة البرهان عليها.

نعم، عدّة منها أحكام ضرورية أو قطعية فيعلمها كل مسلم، من دون حاجة إلي مؤونة الإثبات والاستدلال.

ولكن جلّها نظريّات تتوقف معرفتها وتمييز موارد ثبوتها عن موارد عدمها علي البحث والاستدلال، وأنّ ذلك يتوقّف علي معرفة قواعد ومبادئ تكون نتيجتها معرفة الوظيفة الفعلية وتشخيصها في كل مورد، وأنّ هذه القواعد هي القواعد الاصولية، فهي مبادٍ تصديقية لعلم الفقه المتكفل لتشخيص الوظيفة الفعلية في كل مورد بالنظر والدليل، وأنّ المباحث الاصولية قد مهدت واسست لمعرفة هذه القواعد وتنقيحها. [3]»

کلام مرحوم آیت الله خویی را میتوان به صورت زیر خلاصه کرد :

·     دین مبین اسلام مشتمل بر احکامی الزامی است که به جهت سعادت انسان جعل شده اند و در این امر هیچ شکی نیست

·     احکام اسلام را میتوان با یک ملاک به دو دسته تقسیم کرد

o    دسته از احکام اسلام به ضرورت برای همه مسلمین روشن هستند و احتیاج به اقامه دلیل بر آن ها نیست .

o    عمده این احکام برای همه ضروری نیستند بلکه نیاز به اقامه برهان بر آنها می باشد .

o    شناختن این احکام احتیاج به مبادی و قواعدی دارد که به وسیله آنها بر این احکام برهان اقامه شود تا تکلیف هر فرد معین شود

o    علم اصول علمی است که متکفل به بیان این قواعد و مبادی شده است .

هم چنین شهید صدر در تبیین وظیفه علم اصول میفرمایند :

«ان عملية استنباط الأحكام الشرعية التي يتكفلها علم الفقه تعتمد علي عناصر عديدة و مختلفة لا بد من توفرها جميعا ليتمكن الفقيه علي أساسها من استنباط الحكم الشرعي. و هذه العناصر حين نفحصها نجد أنها تختلف فيما بينها من حيث المأخذ، فبعضها يطلب من علم الحديث و بعضها يطلب من علم الرّجال، و بعضها يطلب من علم الفقه نفسه، و أهم تلك العناصر و أوسعها انتشارا ما يؤخذ عادة من علم الأصول‏[4]»

و لذا اصولیین در تعریف علم اصول فرموده اند :

«علم أصول الفقه هو علم يبحث فيه عن قواعد تقع نتيجتها في طرق استنباط الحكم الشرعي‏[5]»

البته در تعریف علم اصول میان اصولیین اختلاف وجود دارد اما در این نکته که این علم به عنوان آلتی برای علم فقه است و در جهت تعیین حجت شرعی بر افعال مکلفین استعمال میشود اتفاق دارند و همین نکته برای ما کفایت می کند

 

مقایسه هدف دو علم

با دقت در تعریف دو علم و ادله ای که بر ضرورت هر کدام از این دو اقامه شده است می توان تفاوت ها و تشابهات را به صورت زیر بیان کرد و در نهایت رابطه ی را بین این دو علم را تبیین کرد :

·     هر دو علم به عنوان آلت برای علوم دیگر استفاده می شوند .

·     غرض منطق عصمت بخشی به انسان در سیر تفکر است حال اینکه غرض اصولی تبیین قواعدی است که منجر به تعیین حجت شرعی بر افعال انسان می شوند .

با دقت در این تفاوت می توان گفت که منطق به نوعی اعم از اصول می باشد . زیرا هدف منطق تبیین قواعد تفکیر مطلقا حتی تفکیر در خود علم اصول می باشد حال اینکه قواعد اصولی فقط به منظور تعیین وظیفه فرد در مقام عمل شکل گرفته اند . و به همین جهت است که منطق را خادم العلوم (همه علوم ) نامیده اند

از رابطه این نکته بدست می آید که قواعدی که در منطق بیان میشوند باید به گونه ای باشند که در همه علوم استفاده شوند اما قواعد اصولی متناسب با تعیین حجت شرعی بر فعل مکلف می باشند . لحاظ این نکته در تبیین مراد منطقی و اصولی از دلالت التزامی بسیار موثر است .

هدف منطقی از مباحث الفاظ

با توجه به اینکه بحث دلالت التزامی جزئی از مباحث الفاظ می باشد بررسی این نکته که مطقی از مطرح کردن این مباحث چه غرضی را دنبال می کند خالی از فایده نیست .

در تبیین این غرض منطقیین می فرمایند :

«النظر في الألفاظ فهو أمر تدعو إليه الضرورة، و ليس للمنطقي- من حيث هو منطقي- شغل أول بالألفاظ إلا من جهة المخاطبة و المحاورة. و لو أمكن أن يتعلم المنطق بفكرة ساذجة، إنما تلحظ  فيها المعاني وحدها، لكان ذلك  كافيا؛ و لو أمكن أن يطلع المحاور فيه علي ما في نفسه بحيلة أخري، لكان يغني عن اللفظ البتة. و لكن لما كانت الضرورة تدعو إلي استعمال الألفاظ، و خصوصا و من المتعذر علي الروية أن ترتب المعاني من غير أن تتخيل معها ألفاظها، بل تكاد تكون الروية مناجاة من الإنسان ذهنه بألفاظ متخيلة، لزم أن تكون للألفاظ أحوال مختلفة تختلف لأجلها أحوال ما يطابقها في النفس‏ من المعاني حتي يصير لها أحكام  لو لا الألفاظ لم تكن، فاضطرت صناعة المنطق إلي أن يصير بعض أجزائها نظرا في أحوال الألفاظ؛ و لو لا ما قلناه لما احتاجت أيضا إلي أن يكون لها هذا الجزء. و مع  هذه الضرورة، فإنّ الكلام علي الألفاظ المطابقة لمعانيها كالكلام علي معانيها ، إلا أن وضع الألفاظ أحسن  عملا.[6]»

هم چنین مرحوم خواجه در اساس الاقتباس می فرمایند :

«چون معرفت مؤلفات بي‏معرفت مفردات ممتنع است- و رسيدن بمعاني- بي‏وقوف بر احوال الفاظ متعذر- ابتدا بمعرفت احوال مفردات- و كيفيت دلالت الفاظ بر معاني بايد كرد- و بعد از آن در بيان مقاصد شروع نمود»

لذا در بیان هدف منطقی از مباحث الفاظ دو غرض کلی می توان بیان کرد :

·     چون تفهیم و تفهم با الفاظ صورت می گیرد و بدون استفاده از الفاظ این امر محقق نمی       شود لذا چاره این نیست جز این که منطقی به این الفاظ بپردازد

·     دلیل دوم بر علت مطرح شدن مباحث الفاظ در منطق قدری عمیق تر از دلیل اول است بلکه عده ای از منطقیین قائلند که دلیل اصلی همین امر می باشد . این دلیل مبتنی بر چند مقدمه است

o    شکی نیست که انسان اولا و بالذات با معانی تفکر می کند .

o    به سبب وضع الفاظ برای معانی و کثرت استعمال آن ها در معانی علقه قوی بین لفظ و معنا ایجاد می شود به گونه ای که هرگاه لفظ در ذهن بیاید به تبع آن معنا نیز در ذهن می آید بکله در سیر متفکر انسان به جای حضور معانی در ذهن الفاظ در ذهن حاضر می شوند

o    با توجه به اینکه الفاظ مستقیما در سیر تفکر انسان قرار می گیرد لذا خطای الفاظ نیز منجر به خطای در افکار می شود

o    چون غرض منطقی هم جلوگیری از  خطا در مراحل فکر می باشد لذا بحث کردن از این مباحث برای منطقی ضروری است .

 

هدف اصولی از مباحث الفاظ

مباحث الفاظ در علم اصول در دو بخش مطرح می شوند :

·     بخش اول که معمولا در مقدمه این علم مطرح میشود .

·     بخش ثانی که به عنوان یکی از فصول و مسایل علم اصول ارائه می شوند .

شهید صدر در مورد قسم اول می فرمایند :

«استعرض علماء الأصول في مقدمة هذا العلم جملة من القضايا ذات الارتباط الوثيق بقسم مباحث الألفاظ من بحوث علم الأصول التي تعتبر من المسائل الأصولية الرئيسية المفتقر إليها عند اعتماد الدليل اللفظي في مجال استنباط الحكم الشرعي.

و هذه القضايا رغم أنها بحثت في المقدمة علي شكل أمور متفرقة لا رابط فيما بينها سوي أنها تعتبر مبادئ تمهد لفهم جملة من المسائل الأصولية القائمة إلا أنه بالإمكان أن تذكر بشأنها منهجة فنية يتضح في ضوئها الموضع الطبيعي لكل بحث من تلك البحوث التمهيدية و علاقته بغيره، ذلك ان هذه البحوث ترتبط كلها باللفظ و أنحاء ما له من مدلول في مقام إفادة المعاني بالألفاظ[7]»

در واقع وجه اصلی مطرح کردن این مباحث مقدمیت و مبادی بودن آنها برای دسته ای از مباحث علم اصول می باشد .به عبارت دیگر جهت کلی طرح این مباحث اقامه برهان بر حجیت است .

اما دسته دوم جزء مباحث علم اصول محسوب می شوند

شهید صدر در تبیین این بخش می فرمایند :

«و يتضمن(هذه المباحث الفصل ) البحث عن الدليليّة اللفظية و كل ما يرجع إلي تشخيص الظهورات اللغوية أو العرفية. فيندرج في هذا القسم كل البحوث اللغوية الأصولية، كما يندرج فيه البحث عن كل ظهور حالي أو سياقي يمكن أن يكون كاشفا عن الحكم الشرعي و لو لم يتمثل في لفظ كما في دلالة فعل المعصوم عليه السلام أو تقريره علي الحكم الشرعي.[8] »

این بخش از مباحث الفاظ به تبیین ظهورات الفاظ می پردازد تا با ضمیمه حکمی دیگر مبتنی بر حجیت ظواهر حکم شرعی ثابت گردد .

 

بررسی تفاوت دیدگاه منطقی و اصولی نسبت به الفاظ

با مقایسه دو دیدگاه نتایج زیر بدست می آید :

طرح مباحث الفاظ در نظر منطقی به جهت جلوگیری از خطای در تفکیر است لذا در تمامی مطالبی که مطرح می شوند این جهت وجود دارد از طرفی چون منطقی به بیان قواعد عام می پردازد لذا مباحث الفاظ را به صورت عامه نه مختص به زبانی خاص مطرح می کند .

اما در نظر اصولی طرح این مباحث (هر دو بخش ) به جهت تعیین حجت شرعی می باشد .لذا  در بعضی از مباحث شاید از قواعد زبان خاص عربی هم بحث کند .

این شاخصه که هدف منطقی رسیدن به قطع به معنی الاخص است و غرض اصولی رسیدن به حجت شرعی باید در تمامی قواعدی که مطرح می شوند حاکم باشد . مطابق این قاعده هر امری که در جهت تعیین حجت شرعی نیست ولو در تصحیح افکار انسان موثر باشد از موضوع علم اصول خارج است .

 

دلالت التزامی در منطق

در تبیین معنای دلالت التزامی منطقیین فرموده اند :

«إنّ قولنا إنّ اللفظ يدل علي معني ليس علي الوجه الذي فهمته، أعني أن يكون إذا دل اللفظ لم يكن بد من وجود ذلك المعني، فإنك  تعلم أنّ لفظ المتحرك إذا دلّ، لم يكن بد من أن يكون هناك محرك، و لفظة السقف، إذا دلت، لم يكن بد من أن يكون هناك أساس؛ و مع ذلك لا نقول إنّ لفظة المتحرك مفهومها و دلالتها المحرك، و لفظة  السقف مفهومها و دلالتها الأساس؛ و ذلك لأن معني دلالة اللفظ هو أن يكون اللفظ اسما لذلك المعني علي سبيل‏ القصد الأول، فإن كان هناك معني آخر يقارن ذلك المعني مقارنة من خارج، يشعر  الذهن به مع شعوره  بذلك المعني الأول، فليس اللفظ دالا عليه بالقصد الأول؛ و ربما كان ذلك المعني محمولا علي ما يحمل عليه معني اللفظ، كمعني الجسم مع معني الحساس؛ و ربما لم يكن محمولا  كمعني المحرك مع المتحرك

و المعني الذي يتناوله اللفظ  بالدلالة أيضا يكون علي وجهين: أحدهما أولا و الآخر ثانيا؛ أما أولا  فكقولنا الحيوان، فإنه يدل علي جملة الجسم ذي النفس الحساس، و أما ثانيا فكدلالته علي الجسم، فإنّ معني الجسم مضمن في معني الحيوانية ضرورة ، فما دل علي الحيوانية  اشتمل علي معني الجسم ، لا علي أنه يشير إليه من خارج، فيكون هاهنا دلالة بالحقيقة، إما أولية و إما ثانية، و دلالة خارجية، إذا دل اللفظ علي ما يدل عليه، عرف الذهن أن شيئا آخر من خارج يقارنه، و ليس داخلا في مفهوم اللفظ دخول اندراج و لا دخول مطابق.

فإن أردنا أن نختصر هذا كله و نحصله، جعلنا الدلالة التي للألفاظ علي ثلاثة أوجه  دلالة مطابقة، كما يدل الحيوان علي جملة الجسم ذي النفس الحساس؛ و دلالة تضمّن، كما تدل لفظة الحيوان علي الجسم؛ و دلالة لزوم كما تدل لفظة السقف علي الأساس. فإذا كان كذلك فلنرجع إلي ما نحن فيه فنقول: إنّ المفهوم من الحساس هو أنه شي‏ء له حسّ تمّ من خارج ما ، نعلم أنه يجب أن يكون جسما و ذا نفس، فتكون دلالة الحساس علي الجسم دلالة لزوم. و أما الحيوان فإنما نعني به بحسب الاصطلاح الذي لأهل هذه الصناعة، أنه جسم ذو نفس حساس، فتكون دلالته علي كمال الحقيقة دلالة مطابقة، و علي أجزائها دلالة تضمن. و أما دلالة الحساس علي سبيل المطابقة، فإنما  هي علي جزء فقط، و أما الكل  و سائر الأجزاء، فإنما تدل عليها علي سبيل اللزوم. [9]»

خلاصه بیانات شیخ :

دلالت لفظی به سه بخش تقسیم می شود :

·          دلالت مطابقی : دلالت لفظ بر تمام معنای مقصود

·          دلالت تضمنی : دلالت لفظ بر جز معنای مقصود

·          دلالت التزامی : دلالت لفظ بر معنای که لازم معنای مقصود است .

هم چنین شیخ در اشارات می فرمایند :

«اللفظ يدل علي المعني إما علي سبيل المطابقة بأن يكون ذلك اللفظ موضوعا لذلك المعني و بإزائه، مثل دلالة المثلث علي الشكل المحيط به ثلاثة أضلع و إما علي سبيل التضمن بأن يكون المعني جزء من المعني الذي يطابقه، مثل دلالة المثلث علي الشكل، فإنه يدل علي الشكل لا علي أنه اسم الشكل، بل علي أنه اسم لمعني، جزئه الشكل، و إما علي سبيل الاستتباع و الالتزام، بأن يكون اللفظ دالا بالمطابقة علي معني و يكون ذلك المعني يلزمه معني غيره كالرفيق الخارجي لا كالجزء منه بل هو مصاحب ملازم له، مثل دلالة لفظ السقف علي الحائط و الإنسان علي قابل صنعة الكتابة[10]

مرحوم خواجه در تعریف اقسام دلالت می فرمایند :

«واضعان لغت- الفاظ بازاء معاني وضع كرده‏اند- تا عقلا بتوسط آن بر معاني دلالت سازند- و اين نوع دلالت را دلالت تواطي خوانند- كه تعلق بوضع دارد و بمردم خاص است- چه در دلالت بطبع كه نه بطريق تواطي باشد- مانند دلالت اصوات طيور بر احوال ايشان- ديگر حيوانات با مردم مشارك باشند- و چون معاني بعضي داخل افتد در بعضي- و بعضي لازم بعضي- اما داخل مانند معني ديوار- كه داخل بود در مفهوم معني خانه- چه ديوار جزوي از خانه بود- و اما لازم چنانك معني ديوار لازم معني سقف بود- چه سقف بي‏ديوار نتواند بود- پس تصور بعضي معاني- مقتضي تصور معنيهاي ديگر باشد- كه داخل باشند در آن معاني- يا لازم آن معاني باشد بر سبيل تبعيت- و چون چنين بود- دلالت الفاظ بر معاني از سه نوع تواند بود- اول آنك بلفظ آن معني خواهند- كه بوضع بازاء او نهاده باشند- چنانك مردم گويند و بان حيوان ناطق خواهند- و آن را دلالت مطابقه خوانند- دوم آنك بلفظ آن معني خواهند- كه داخل بود در آن معني- كه لفظ بازاء او نهاده‏اند- چنانك بمردم حيوان خواهند- يا بمردم بعضي از اعضاء مردم خواهند- و آن را دلالت تضمن خوانند- سيوم آن كه بلفظ آن معني خواهند كه لازم آن معني باشد- كه لفظ بازاء او نهاده‏اند- چنانك بمردم ضاحك‏ خواهند- و به دراز گوش خر خواهند و آن را التزام خوانند- و از اين سه صنف دلالت مطابقه وضعي تنها باشد- و دو دلالت ديگر بمشاركت وضع و عقل- و از اين دو كه عقلي‏اند تضمن محدود بود- چه اجزاء معني محصور باشد و التزام نامحدود بود- چه لوازم معني محصور و مضبوط نباشد- و اگر لوازم در شهرت مختلف باشند- مشهورتر بدلالت اولي بود- چنانك بشير شجاع خواهند نه ابخر- و گاه بود كه يك لفظ بازاء معني موضوع بود- و هم بازاء جزو آن معني- و بر هر دو مطابقت دلالت كند- مانند ممكن كه بر خاص و عام كه جزو اوست دلالت كند- و همچنين يك لفظ گاه بود- كه هم بازاء معني موضوع بود- و هم بازاء لازم آن معني و بر هر دو بمطابقه دلالت كند- مانند آفتاب كه- بر قرص خورشيد و بر نور او دلالت كند- و سبب آنك- اين دلالت مطابقه است نه تضمن و التزام- آن است كه بمجرد وضع است نه بمشاركت عقل‏ [11]

ایشان تصریح میکنند که از میان دلالات ثلاث دلالت مطابقی وضعی صرف است .اما دو دلالت دیگر به مشارکت عقل و وضع می باشند . هم چنین بیان می کنند که دلالت تضمنی محصور و محدود است زیرا اجزا شی نمی تواند نامتناهی باشد حال اینکه دلالت التزامی نامحدود است زیرا می توان برای شی نامتناهی لازم تصور کرد .

 

شرایط دلالت التزامی

آیت الله مظفر ره در برای تحقق دلالت التزامی سه شرط ذکر می کنند .ایشان می فرمایند :

«یشترط فی هذه الدلاله ثلاث شروط :

·     التلازم الخارجی

·     التلازم الذهنی

·     ان یکون التلازم واضحا بینا بمعنی ان الذهن اذا تصور معنی اللفظ ینتقل الی لازمه بدون حاجه الی توسط شی آخر .

اما مرحوم علامه در تبیین شرایط دلالت التزامی می فرمایند :

« دلالة الالتزام شرطها اللزوم الذهني و إلا لم يجب حصول الفهم فتنتفي الدلالة لا الخارجي كدلالة أحد المتقابلين على الآخر كالعدم على الملكة و هي دلالة عقلية و كذا التضمن و هما تابعان لدلالة المطابقة لا يوجدان بدونها و قد توجد هي بدونهما كما في البسائط و الماهيات التي لا تستلزم فهم غيرها[12]»

مطابق نظر ایشان در تحقق دلالت التزامی صرف تلازم ذهنی کفایت می کند و نیازی به تلازم خارجی نیست .همانند دلالت احد متقابلین بر دیگری که تلازم آنها در خارج ممتنع است حال اینکه در ذهن تلازم دارند .

 

جمع بندی مباحث دلالت التزامی در منطق

·     دلالت التزامی دلالتی عقلی است . البته تابع دلالت وضعی است (دلالت التزامی فرع بر دلالت مطابقی می باشد )

·     در این دلالت لفظ پس از دلالت بر معنای مطابقی بر معنای که لازم معنای مطابقی است نیز دلالت می کند

·     برای دلالت بر معنای لازم شرط است که بین لازم و ملزوم تلازم ذهنی وجود داشته باشد.

·     این دلالت هم در مفردات متصور است هم در مرکبات (جمل ) یعنی ممکن است که بین دو تصور ذهنی تلازم برقرار باشد .

 

دلالت التزامی در اصول

آیت الله خویی در بیان تمایز میان انواع دلالت می فرمایند :

«ان انفهام معني خاص من لفظ مخصوص ان استند إلي وضع ذلك اللفظ بإزاء ذلك المعني فالدلالة مطابقية و ان استند إلي وضعه بإزاء معني آخر يستلزم انفهامه من اللفظ انفهامه فالدلالة التزامية و بهذا البيان تدخل الدلالة التضمنية في الدلالة الالتزامية و لا تكون قسماً آخر في قبالها إذ اللازم في الدلالة الالتزامية كون انفهام شي‏ء لازما لانفهام الموضوع له كما في مثال العمي و البصر لا كون نفس ما يفهم من اللفظ لازما لنفس الموضوع له لتخرج بذلك الدلالة التضمنيّة عن تعريف الدلالة الالتزامية (ثم ان) الدلالة الالتزامية تنقسم إلي قسمين لفظية و عقلية لأن لزوم انفهام شي‏ء لانفهام الموضوع له ان كان بنحو اللزوم البين بالمعني الأخص كما في مثال الضوء و الشمس أو العمي و البصر فالدلالة لفظية لعدم احتياج دلالة اللفظ حينئذ إلي مقدمة أخري عقلية و ان كان بنحو اللزوم البين بالمعني الأعم بان يكون الانفهام اللازم لانفهام الموضوع له محتاجاً إلي مقدمة عقلية خارجية كانفهام وجوب مقدمة من وجوب ما يتوقف عليها كانت الدلالة عقلية (ثم ان) انفهام مفهوم تركيبي من جملة تركيبية ان استند إلي دلالة نفس الجملة في حد ذاتها علي ذلك المعني كانت الدلالة منطوقية و ان استند إلي لزومه لانفهام منطوق الجملة بنحو اللزوم البين بالمعني الأخص لتكون الدلالة لفظية كانت الدلالة مفهومية و بنحو اللزوم البين بالمعني الأعم لتكون الدلالة عقلية كانت الدلالة سياقية كما في دلالة الاقتضاء و التنبيه و الإشارة و غيرها من دون فرق في ذلك بين دلالة جملة واحدة علي المعني التركيبي و دلالة جملتين عليه [13]»

ایشان دلالت را در تقسیم اولیه به دو دسته تقسیم می کنند :

·     گاهی فهم معنایی خاص از لفظ مستند به وضع لفظ برای آن معنا می باشد در اینصورت دلالت را مطابقی می نامند .

·     گاهی فهم معنا از لفظ مستند به فهم معنای از لفظ است که لازمه معنای مطابقی لفظ می باشد .

به واسطه این تعبیر دلالت تضمنیه هم تحت دلالت التزامیه قرار می گیرد. زیرا مطابق تعریف اگر انفهام از موضوع له مستلزم انفهام لفظ دیگر باشد نه اینکه نفس موضوع له ملازم معنای دیگری باشد . ولذا دلالت تضمنیه هم داخل می شود . علامه مظفر ره در تبیین این تضمن می فرمایند :

«المقصود من الدلالة الالتزامية، ما يعم الدلالة التضمنية باصطلاح المناطقة باعتبار رجوع الدلالة التضمنية الي الالتزامية لانها لا تتم الا حيث يكون معني الجزء لازما للكل فتكون الدلالة من ناحية الملازمة بينهما.[14]

سپس ایشان دلالت التزامی را به دو دسته تقسیم می کنند :

·                 عقلیه :گاهی تلازم میان انفهام از موضوع له و انفهام معنای لازم تلازمی بین به معنی الاعم است که در اینصورت دلالت را عقلیه می دانند

·                 لفظیه :گاهی تلازم میان انفهام از موضوع له و انفهام معنای لازم تلازمی بین است بمعنی الاخص در این صورت دلالت را لفظیه می دانند

مرحوم مظفر نیز این تقسیم بندی را پذیرفته و در چینش ابواب اصول از این ملاک استفاده کرده اند

ایشان می فرمایند :

«أن المفهوم هو مدلول الجملة التركيبية اللازمة للمنطوق لزوما بينا بالمعنى‏ الأخص‏ و يقابله المنطوق الذي هو مدلول ذات اللفظ بالدلالة المطابقية. و لكن يبقى هناك من المدلولات ما لا يدخل في المفهوم و لا في المنطوق اصطلاحا كما إذا دل الكلام بالدلالة الالتزامية [1] على لفظ مفرد أو معنى مفرد ليس مذكورا في المنطوق صريحا أو إذا دل الكلام على مفاد جملة لازمة للمنطوق إلا أن اللزوم ليس على نحو اللزوم البين بالمعنى‏ الأخص‏. [15]»

ایشان این قسم دلالات را دلالات سیاقیه می نامند . که خود به سه دسته دلالت اقتضاء، تنبیه و اشاره تقسیم می شود .

 

جمع بندی دلالت التزامیه در اصول

·     این دلالت اشاره به تلازم بین دو انفهام دارد .

·     اصولیین برای دلالت التزامی دو قسم عقلیه و لفظیه قائل هستند و ملاک در عقلی بودن یا لفظی بودن هم بین بالمعنی الاخص بودن یا بمعنی الاعم بودن است .

·     دسته ای از دلالات هستند که مستفاد از الفاظ هستند اما داخل در هیچ یک از دو دسته قبل نمی شوند.(دلالات قیاسیه )

 

مقایسه دلالت التزامی در منطق و اصول

در علم منطق آن دلالتی را التزامی می دانند که اولا ذات لفظ دال محسوب می شود ثانیا حتما باید بین معنای ملزوم و معنای لازم تلازم بین بالمعنی الاخص برقرار باشد ثالثا این دلالت را عقلی صرف می دانند مطلقا

حال اینکه د علم اصول تقریبا از تمامی جهات مذکور دلالت التزامی با منطق تفاوت دارد .

اصولیین برای تحقق دلالت التزامی شرط می کنند که :

اولا این تلازم بین انفهام معنای مطابقی و معنای ملزوم باشد ثانیا تحقق این دلالت منحصر در حالتی که تلازم بین آن دو بین بمعنی الاخص باشد ، نیست بلکه اعم از بین بالمعنی الاخص و الاعم است ثالثا در یک فرض آن را عقلیه می دانند و آن زمانی است که تلازم بین بمنعی الاعم باشد . در فرض دیگر آن را لفظیه می دانند .

به نظر می رسد که دلالت التزامی در اصول اعم از منطق باشد .

 

                                                           والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

منابع و مآخذ :

·        نرم افزار جامع اصول فقه

o       اجود التقریرات

o       بحوث فی علم الاصول

o       اصول فقه

o       محاضرات خویی

o       دروس فی علم اصول

·        نرم افزار حکمت اسلامی

o       منطق شفاء

o       اساس الاقتباس

o       المنطق

o       الاشارات و التنبیهات

 

 


[1]منطق الشفاء ج 1 ص 17

[2]اساس الاقتباس ص 5

[3]محاضرات خویی ج 1 ص 1

[4]بحوث فی علم الاصول ج 1 ص 19

[5]اصول فقه مظفر  ج 1 ص 5

[6]الشفاء ج 1 ص 5

[7]بحوث فی علم الاصول ج1 ص 67

[8]بحوث فی علم الاصول ص 58

[9]منطق شفاء ج 1 ص 44

[10]اشارات و تنبیهات ص 3

[11]اساس الاقتباس ص 7

[12]جوهر النضید ص 9

[13]اجود التقریرات

[14]اصول مظفر ص 230

[15]اصول مظفر ج 1 ص 131

 

 

 

 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.