بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

تقدیروتقدیم
باسپاس فراوان از زحمات مداوم جناب آقای واحدی وتیم مشورتی ایشان برای مدیریت احسن مدرسه علمیه حقانی و کادر آموزش و پژوهش وسپاسی دیگر ازاستاد بزرگوار،جناب آقای رضازاده،این تحقیق هرچند کوچک را که برای کریمان تحفه ی گرانقدری است به برادر عزیز و بزرگوار خود،جناب استاد حسین شهریاری تقدیم می نمایم وبرای ایشان  واساتید محترمشان آرزوی توفیقات روزافزون برای عبادت هرچه بیشتر ازایزد منان مسألت دارم.



 
چکیده
ال به سه نوع موصوله و اصلی و زائد واصلی آن به دونوع عهدیه و جنسیه وعهدیه به سه نوع حضوری وذکری وذهنی تقسیم می شود.
ال جنس آن دسته از ال تعریفی است که برسراسم جنس هاآمده وشخص معینی از افرادآن جنسرادر نظر ندارد.اما تعریف معرف به ال جنس با یک اسم نکره یا اسم جنس درمعنا تفاوتی ندارد.برخی ال جنس راهمان ال عهد گرفته اند.
علم هم از حیث های متعدد تقسیم می شود.در یک تقسیم،به شخص و جنس تقسیم می شود که اگر مسمّی آن،معیَّن در ذهن باشد علم جنس واگرمعین درخارج باشد،علم شخص خواهد بود.


فهرست
مقدمه  .....................................................  2
تعریفات   ................................................... 4
"ال"  ........................................................  5
" ال "تعریف(عهدیة)   .................................. 5
"ال "تعریف(جنسیة)  .................................  7
علم   ........................................................ 9
علم شخص   ............................................ 10
علم جنس  ..............................................  10
نتیجه گیری   ............................................ 12
فهرست منابع  .........................................  13



مقدمه
همانطورکه میدانید ادبیات در هر علمی،صحبت از الفاظ میکند.الفاظی که هر کدام حداقل برای یک معنی وضع شده اند.این وضع ها میتواند از روی اعتباریا یک حقیقت خارجی باشد ولی گاهی به تناسب نوع الفاظ موجود در آن زبان،تناسب بین لفظ ومعنا زیاد میشود.پس اینکه ما به درستی به معنای مقصود نویسنده ویا گوینده منتقل شویم بسیار مهم است.
موضوع انتخاب شده در این تحقیق حول ال جنس و اسم جنس است.دو عنوانی که هر کدام محل بحث ونظر های متعدد است واختلاف بر سر آن،میتواند معانی متعددی را پدید بیاورد.پس این مهم میشود که بفهمیم این الفاظ دارای چه معانی هستند.هرکدام یک از این موارد درعلم نحو،بخش اسم،فصل معارف توضیح داده شده است.اما نکته ای که حائز اهمیت است،این است که اگر در هر جا بخواهند بحث عقلی کنند،در ادبیات عرب ونحوه استنباط معنا،تنها ازروی سماع وپیروی از نوع استعمال عرب تحقیق میشود.لذا طبیعی است اگر در موضوعات ادبیاتی،تنهابه نقل قول های مستند به قول فصیحان عرب،استنادبشود.از طرفی در این تحقیق سعی شده اقوال نحوییون و علمای ادبیات عرب،بادلیل مستند به نوع استعمال عرب بیان شودتاببینیم اولاً:ال جنس وجود دارد؟ثانیاً:ایا به مثل ال عهد،معرِّف است یا نه؟ثالثا:درصورت تعریف،آیاتفاوت معنی باال عهد دارد یانه؟واز طرفی درمورد اسم جنس که ازاقسام اسم علم است،آیااولاً:اسم جنس معرفه است؟ثانیاًآیا معنا آن بااسم معرفه دیگر متفاوت است؟ودر آخر آیابین اسم معرَّف به ال جنس واسم جنس تفاوتی وجود دارد یاخیر.

تعریفات
برای آنکه جواب مسائل ما به خوبی مشخص شود،باید از الفاظ و گزاره های موجود،تعریف صحیحی به عمل آید.ابتداءًاز ال و متعلقات آن شروع کرده وسپس به سراغ علم میرویم.درپایان بخش تعریفات،تعریفی هم ازنکره برای روشن تر شدن تعریفات مطرح شده ارائه میدهیم.

"ال"
همانطور که در کتاب بدایة النحو خوانده ایم،"ال" حرفی است که دونوع اصلی و زائده دارد.اصلی آن به تعریف و موصول و زائده آن به لازم و مفارق تقسیم میشود.
اما در جایی دیگر،این تقسیم ابتدائی،اندکی متفاوت است.عباس حسن،در نحو وافی خود که به آن ارجاعات متعددی خوهیم داشت آورده است که:
ال تقسیمات متعددی دارد که ازآن:موصوله،تعریف و زائده است.موصوله نیز بنا به قول ارجح اسم است (و دیگراز حالت حرفی خارج می شود).1
توضیح درمورد ال موصول وزائده،در حیطه موضوع تعریف نیست،لذابه سراغ التعریف میرویم.
" ال "تعریف(عهدیة)
عباس حسن در نحو وافی خودبرای انواع ال تعریف،توضیحات بسیاری میدهد که دربرخی وارد عین کلام و بعضی از موارد هم خلاصه آنها آورده می شود:
ال تعریف به دو نوع عهدی و جنس تقسیم میشود.ال عهدیة خود به سه نوع:
1-ذکری ، 2- ذهنی ، 3-حضوری وال جنس به سه نوع:1-استغراق افراد ،
2-استغراق صفات ، 3-ماهیت ،تقسیم می شود.
ال عهدی ذکری به مثال این آیه شریفه است: (كَما أَرْسَلْنا إِلى‏ فِرْعَوْنَ رَسُولًا فَعَصى‏ فِرْعَوْنُ الرَّسُولَ) که کلمه "رسول" دوبار،ابتداءً بدون ال وسپس به همراه ال تکرار شده است.به این معنی که کلمه "رسول" دوم،محصور در"رسول"نکره اول است.یعنی کلمه دوم،مشخص کننده ی حد و مرز کلمه اول است.

درمورد ال عهدی ذهنی نیز،این توضیحات را میاورد:
"و قد يكون السبب فى تعريف النكرة المقترنة بأل العهدية هو أن «أل» تحدد المراد من تلك النكرة، و تحصره فى فرد معين تحديدا أساسه علم سابق فى زمن انته قبل الكلام، و معرفة قديمة فى عهد مضى قبل النطق، و ليس أساسه ألفاظا مذكورة فى الكلام الحالى... و هذا هو ما يسمى: «العهد الذهنى» أو: «العهد العلمى»."
تفاوت این دو در این است که یکی درهمان موقع ذکر شده ولی دیگری در زمانی دیگر،مذکور است.
ال عهدی حضوری را نیز بااین بیان تعریف می کند:
"و قد يكون السبب فى تعريف تلك النكرة حصول مدلولها و تحققه فى وقت الكلام، بأن يبتدئ الكلام خلال وقوع المدلول و فى أثنائه" (به این که گاهی علت تعریف این نکره،موجود بودنش درهمان موقع بیان شدنش است).
به عنوان مثال زمانی که شما یک صیاد رامی بینید و به او برای توجه می گوید:
الطائر...!یعنی همین پرنده ای که حاضر و موجود است و متوَجَّه الیه است را بیان می کنید.
درکتب دیگری مثل کتاب اللامات عبد الرحمن اسحاق،معروف به زجاجی هم بیاناتی در این باره بامقداری اضافه وکم،درمورد خود ال عهدوجود دارد.امااو ابتدا درمورد اختلافات بر سر خود ال بیان می کند که هر کدام در مورد اینکه کل ال معرف است یا فقط لام آن و اینکه این الف زائده است یا اصلی یا اینکه آیا این همزه وصل است یا نه،بیاناتی دارد  که دیگر کاملاازحیطه موضوع خارج است.
"ال "تعریف(جنسیة)
درمورد ال جنس،ازآنجایی که از ظاهر برمی آید،از نوع ال تعریف است و شاید عده محدودی از نحوییون آن را از ال تعریف ندانند.
درادامه توضیحات عباس حسن در مورد ال عهد،توضیحی در باره ال جنس و معرف بودنش آورده شده است:
"و أما: «أل الجنسية» فهى الداخلة على نكرة تفيد معنى الجنس المحض من غير أن تفيد العهد . و مثالها؛ النجم مضى‏ء بذاته، و الكوكب يستمد الضوء من غيره ... فالنجم، و الكوكب، و الضوء، معارف بسبب دخول «أل» على كل منها، و كانت قبل دخولها نكرات (و شأن النكرات كشأن اسم الجنس‏ ، لا تدل على واحد معين) و ليس فى الكلام ما يدل على العهد."
ویا جناب عبدالله بن یوسف معروف به ابن هشام،در کتاب شرح قطر الندی بل الصدی که شرح خود او بر کتابش است،بیانی مؤید این حرف وجود دارد:
"و أما التي لتعريف الجنس فكقولك: «الرّجل أفضل من المرأة» إذا لم نرد [به‏] رجلا بعينه و لا امرأة بعينها، و إنما أردت أن هذا الجنس من حيث هو أفضل من هذا الجنس من حيث هو، و لا يصح أن يراد بهذا أن كل واحد من الرجال أفضل من كل واحدة من النساء؛ لأن الواقع بخلافه."
هنگام مراجعه به کتاب این دو،تنها ادعایی بدون دلیل را مشاهده میکنیم که البته هم شاید بتوان گفت که دلیلش،استعمال مکرر عرب از" ال "برای یک اسم جنس است.اما هنگامی که به کتاب شرح الکافیة الشافیة مراجعه می کنیم،در تعریف نکره آورده است که:
[قال ابن الحاجب:] «و النكرة ما وضع لشي‏ء، لا بعينه»؛
[قال الرضى:] حدّها، على ما ذكرنا من حدّ المعرفة: ما لم يشر به إلى خارج إشارة وضعيّة، و الاحترازات تفهم من حدّ المعرفة؛
حال اندکی تناقض در بیانات این دو نحوی در تعریف "ال"جنس و نکره پدیدار می شود؛چرا که هم نکره به یک جنس که فردش معین نیست دلالت دارد و هم معرَّف به "ال" جنس.لذا شاید بهتر باشد که بگوییم:"اصلا ال جنس معرِّف وجود ندارد" و این "ال" ی که برسربرخی از اسم جنس هامی آید،یاتنها برای زینت است ویا همان ال معهود؛به خصوص اینکه در مغنی نیز،حرف های جالبی در این مورد آمده است:
"و بعضهم يقول فى هذه: إنها (ال جنس)لتعريف العهد؛ فإن الأجناس أمور معهودة فى الأذهان متميز بعضها عن بعض، و يقسم المعهود إلى شخص و جنس."
از طرفی هم هیچ تغییر معنایی (به خوصوص ال ماهیت)باحالت نکره خود ندارد.دراینجا هم ابن هشام در مغنی می گویید:
"و الفرق بين المعرف بأل هذه(یعنی ال جنس) و بين اسم الجنس النكرة هو الفرق بين المقيد و المطلق، و ذلك لأن ذا الألف و اللام يدلّ على الحقيقة بقيد حضورها فى الذهن(به شرط آنکه آن را یک ال عهدی در نظر بگیریم) و اسم الجنس النكرة يدل على مطلق الحقيقة، لا باعتبار قيد."
اما شاید بتوان این حرف را در مورد دو نوع دیگر ال جنسیة استغراق صفات و افراد صادق ندانست و واقعا این ال،نشان دهنده استغراق است.این تنها می تواند یک فرضیه باشد؛چرا که نه بنده شخص نحوی هستم و نه به اقوال نحوییون و از آن بالاتر،به اصول ادبیات عرب آگاه...لذا این نظر در حد احتمال است.ولی چون همانطور که بیان شد،ظاهر قضیه،معرِّف بودن این ال را میرساند،لذا ما باهمین احتمال به سراغ علم می رویم تا ببینیم:آیا بین معرف به ال جنس با علم جنس،تفاوت وجود دارد یا نه؟
علم
در رابطه با علم تعریفاتی از کتب مختلف اما شبیه به هم وجود دارد.در نحو وافی عباس حسن،جلد1،صفحه285آمده:
«إنه اللفظ الذى يدل على تعيين مسماه تعيينا مطلقا»
در قواعد النحویة آمده:
هو الاسم الذي يعيّن مسمّاه تعيينا مطلقا.
در جمع الجوامع هم بیان شده که:
العلم: هو ما وضع لمعيّن لا يتناول غيره.
قید مطلق بودن علم هم اشاره به بی واسطه معرفه بودنش دارد. برخلاف مثل معرف به ال تعریف.
علم شخص
علم را ازجهات متعددی تقسیم کرده اند که در این میان فقط یه تقسیم آن مناسب بااین تحقیق است.علم را از حیثی به علم شخص و جنس تقسیم کرده اند.عباس حسن می گوید:"بعضی از کلمات به مثل محمود،فاطمة،بیروت ودجلة،که بنفسه بر یک موجود خارجی و محسوس،بااشکال وصفات خاصی دلالت دارد که به این ها،علم شخص گفته می شود."
آقای قاسم حسینی خراسانی در نحو وافی خود نیز میگوید:
برای علم شخص، دوحکم معنوی ولفظی وجود دارد. معنوی به این است که هر علم شخصی،منحصر به فرد است و لفظی آن به مثل اینکه ال تعریف نمیپذیرد و...
علم جنس
امابه تعریفات نهایی می رسیم که مربوط به علم جنس است.
عبد الرحمن بن ابی بکر(سیوطی)در جمع الجوامع،پس از آنکه علم را تعریف می کند،می گوید:
...فإن كان التّعيين ذهنا  فعلم الجنس، و حكمه كمعرفة لفظا و نكرة معنى، قيل‏ : و يرادفه اسم الجنس، و الأصحّ أنّه وضع‏  للماهيّة من حيث هي. أو خارجا فالشّخص.
پس او اینگونه تعبیر می کند که زمانی علم ما علم جنس خواهد بود ک تعیین آن در ذهن باشد.یعنی همان لفظ ،مابأزای خارجی ندارد.
اما عباس حسن برای تبیین بهتر مسئله،بایک مثال شروع می کند:
هنگامی که شما وارد یک باغ وحش می شوید،ممکن است که بایک شیر مواجه شوید...دقت میکنید و می بینید که موی های بسیارب در اطراف گردن او موجود است که به آن"اللبد" میگویند و یا موی هایی طویل در بالای لب او موییده که به مثل شارب است.لذا اورا باتوجه به این هیئت ظاهری،"صاحب اللبد" یا "ابوالشوارب" می نامید.سپس شماهر موقع که این اسم را بشنوید،آن شکل و صورت در ذهنتان تداعی می شود.از طرفی،قابلیت نام گذاری و انتقال به غیر،به خاطر چنین شباهتی در آن وجود دارد...لذا چنین چیزی ،رمز واقع می شود برای تمثل چنین صورتی که واقع بر فردی از افراد نوع خودش نیست،بلکه برای صنف خود است.
از اینجاست که عباس حسن در تعریف علم جنس می گوید:
اسم موضوع للصورة التى يتخيلها العقل فى داخله لفرد شائع من أفراد الحقيقة الذهنية.
در قواعد النحویة نیزبعد از بیان شباهت علم جنس با علم شخص در احکام لفظی(یعنی باآن در لفظ،به مثل علم شخص معرفه برخورد می شود)آمده است که:
و حكم علم الجنس في المعنى كحكم النكرة، من جهة أنّه لا يخصّ واحدا بعينه، فكلّ أسد يصدق عليه أسامة.

نتیجه گیری
1-ال جنس بنا برقول اکثر وجود دارد ولی برخی برای آن فضایی جدای ازال عهد در نظر گرفته و باوجود عدم تفاوت حقیقی با نکره،آن را به مثل ال عهد،معرِّف خوانده اند.
2-برخی وحود ال جنس را مجازی دانسته وقائلند که همان ال عهد است.
3-علم جنس در احکام لفظی به مثل علم شخص است وباآن به مثل علم شخص معرفه برخورد می شود ولی در معنا با اسم نکره تفاوتی ندارد.
4-بین علم جنس و اسم جنس،تفاوتی در معنا وجود ندارد.
5-اگر ال جنس را،ال تعریف بگیریم،باز نمی توانیم در معنای آن که با نکره تفاوتی ندارد،خللی وارد کنیم.لذا میبینیم که با علم جنس که در معنا نکره است و با اسم جنس نکره،هیچ تفاوتی در معنا نخواهد داشت.
 
فهرست منابع

1-قرآن کریم.
2- النحو الوافي مع ربطه بالأساليب الرفيعة و الحياة اللغوية المتجددة. حسن، عباس‏،4جلدی،ناصر خسرو،تهران- ايران‏،1367 ه. ش‏، 2
3- شرح قطر الندى و بل الصدى‏،ابن هشام عبد الله بن يوسف‏،تعداد جلد: 1، ذوي القربى‏،قم- ايران‏،نوبت چاپ: 4
4- قواعد النحوية،حسينى خراسانى قاسم‏،تعداد جلد: 1،حوزه علميه قم‏،قم- ايران‏،نوبت چاپ: 1
5- شرح الرضي على الكافية،رضى الدين استر آبادى، محمد بن حسن‏،تصحيح : عمر، يوسف حسن‏،تعداد جلد: 4،موسسة الصادق للطباعه و النشر،تهران- ايران‏
6- كتاب اللامات‏،زجاجى، عبد الرحمان بن اسحاق‏،محقق: مبارك، مازن‏،تعداد جلد: 1،دار صادر،بيروت- لبنان‏،نوبت چاپ: 2
7-مغني اللبيب‏،ابن هشام عبد الله بن يوسف‏،تعداد جلد: 2،كتابخانه حضرت آيت الله العظمي مرعشي نجفي( ره)،نوبت چاپ:
4


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.