بسم الله الرحمن الرحیم


تقدیر
قبل از هر چیزی ابتدا تشکر می کنم از مدیریت محترم مدرسه حقانی حاج اقای واحدی که با
زحمات بیشمارشان خود را وقف خدمت رسانی به طلاب امام زمان )عج( می کنند وهمین طور
اساتید و مشاورین محترم از جمله استاد رضا زاده در بحث پژوهش که بسیار برای این حقیر
وطلاب دیگر زحمت کشیدند. و همین طور دوست بزرگوارم علی اقای ذوقی که مسولیت پژوهش
بنده را بر عهده گرفتند.
چکیده.
سعی شده است که در این تحقیق ضرورت و لزوم استفاده منطق به خواننده نشان داده شود.
همین طور در این تحقیق شبهاتی را بیان کرده ایم در اصول متعارف اشنایی بامنطق و لزوم
استفاده و تعلیم و تعلم منطق و همین طور فوائد ی که این علم الی در زمینه های مختلف
وعلوم گوناگون دارد بیان شود وبه انها پاسخ داده شود . تا اگر شک و تردیدی که دانشجو
در حرکت به سمت یادگیری این علم دارد بر طرف شود.
فهرست.
1 ) مفهوم شناسی
الف( لغوی
ب(اصطلاحی
شبهاتى در اصول متعارف منطق
شبهه اول: عدم وقوع خطا در فكر انسان
شبهه دوم: عدم امكان تصحيح فكر بشر و عدم امكان شناخت حقايق براى انسان
شبهاتى درباره نياز به منطق و تعلم آن
شبهه اول: كفايت فطرت انسان براى جلوگيرى از وقوع خطا در فكر
شبهه دوم: لزوم دور و تسلسل در صورت احتياج به منطق
شبه ای درباره فايده منطق
شبهه اول: اندك و محدود بودن فايده منطق
شبهه دوم: بىفايده بودن منطق به دليل وقوع خطا در افكار منطقدانان
مقدمه
از همان زمانى كه ارسطو منطق را تدوين كرد، اين علم كانون انتقاد منتقدان قرار گرفت. شكاكان، سوفسطاييان و رواقيان
از جمله معاصران و تابعان ارسطو هستند كه بر منطق وى انتقاداتى داشتهاند. پس از ظهور اسلام و ترجمهی منطق
ارسطويى به زبانهاى مختلف از جمله عربى، فارسى، انگليسى و آلمانى، در جوامع اسلامى و غربى نيز بر منطق ارسطويى
اشكالات و انتقاداتى وارد شده است. منتقدان منطق با تخصصها و مذاهب مختلف و با انگيزههاى متفاوت بر منطق
ارسطو اشكالاتى وارد ساختهاند. برخى از اين اشكالات عبارتاند: از اعتقاد به نقصان يا
بطلان يا بىفايده يا كمفايده بودن منطق ارسطو، چه در منطق تعريف و
چه در منطق استدلال، اعتقاد به بىنيازى انسان از منطق ارسطو و اعتقاد به خلاف امورى كه از اصول متعارف علم منطق
به شمار مىآيد . 1 برخی مثل ابن تيميه خواندن منطق را حرام دانستهاند. در تاريخ علمای مسيحيت هم هست كه در قرن
11 ميلادی دو تن از علمای منطقی به جرم منطقی بودن به قتل ميرسند. 2 از مخالفان و يا منتقدان منطق در بين
مسلمانان میتوانبهابوسعيد ابوالخير، سيرافی، جلال الدين سيوطی، مرحوم ميرزا مهدی اصفهانی، مرحوم ملا محمد امين
استرآبادی اشاره كرد.
1 - مقاله نقدهايى بر علم منطق و پاسخ به آنها/ محمدرضا محمدعليزاده
2 - المنطق استاد گرامی ص 11 -علوم اسلامی ص 87 -آموزش منطق ص 16
مفهوم شناسی لغوی و اصطلا حی منطق.
لغوی:
درمعنای کلمه نطق امده است که از ریشه "نطق" گرفته شده است ودر کتب
لغوی نظیر معجم الوسیط و المنجد به معنای کلام و یا سخن گفتن و حرف زدن
امده است و کلمه منطق مصدر میمی و یا اسم مکان است به معنای مکان سخن
گفتن ویا مکان کلام امده است
اصطلاحی:
متفکر جهان اسلام استاد مرتضی مطهری در کتاب اشنایی با علوم اسلامی خود در قسمت
فلسفه و منطق در تعریف اصطلاح منطق اورده است :) "نطق" در کلمه ی منطق اشاره به
قدرت تکلم انسان که ناشی از تفکر و قدرت ذهن اوست اشاره دارد نه ذات کلام وسخن
ومراد حقیقت شعور و عقل انسان است که ان را با دیگر موجودات تمایز می بخشد (.
برای همین مرحوم مظفر در کتاب المنطق خود در تعریف علم منطق اینگونه اورده است
که:
*)اله قانونیه تعصم مراعتها الذهن عن الخطا فی فکر (
پس هدف علم منطق جلو گیری از خطا در فکر می باشد .
واز ان جهت علم منطق "اله" بیان شد زیرا جزو علوم الی قرار گرفته شده است واز خود
اصالتی ندارد و هدفش مقدمه قرار گرفتن برای علوم دیگر است .
وقید "قانونیه" بیانگر این است که علم منطق قواعدی است کلی که بر جزیات منطبق
میشود.
فصل اول . شبهاتی در اصول متعارف منطق
شبهه اول: عدم وقوع خطا در فکر انسان
شبهه دوم: عدم امکان تصحیح فکر بشر و عدم امکان شناخت حقایق براى
انسان
شبهه اول: عدم وقوع خطا در فکر انسان
بعضى بر اين عقيدهاند كه مقياس و معيار همه چيز انسان است؛ يعنی اگر حكمى مطابق با ادراك و فهم انسان باشد حق
است وگرنه باطل است. بنابراين عقيده، نمىتوان خطا را به انسان نسبت داد؛ زيرا معناى آن انكار وجود واقع است؛ يعنى
خارج از ادراك انسان، واقعى وجود ندارد تا ادراك او را با آن بسنجيم )كه اگر موافق و مطابق با آن بود ادراك صحيح،
وگرنه ادراك خطا و باطلى باشد( بلكه ملاك و معيار، خود انسان است. هر آنچه را انسان درك مىكند صحيح، حق و
واقع است. 1
اين عقيده كه در بحث های معرفتشناسی مطرح است گرچه ناظر به علم منطق نيست ولى واضح است كه پذيرش
عدم وقوع خطا در افكار و ادراكات انسان و پذيرش صحت هميشگى افكار او، هيچ جايگاهى براى منطق و قوانين فكر
كه براى تصحيح فكر انسان و جلوگيرى از خطا در تفكر است، باقى نمىگذارد.
پاسخ :
علم منطق و قوانين فكر مبتنى بر عقيده به وجود واقعی خارج ادراك انسان است كه ادراك انسان با آن واقع سنجيده
مىشود و در صورت موافقت با آن، صادق و حق والا كاذب، باطل و خطاست.
منطقدانان مىگويند: اين گونه نيست كه فكر انسان هميشه صحيح باشد؛ زيرا بين افكار عقلا و نتايج افكار آنان گاهى
تناقض وجود دارد، و نيز يك انسان گاهى در افكارش تناقض پديد مىآيد، و در صورت پيدايى تناقض بين دو فكر، هر
دو فكر نمىتواند صحيح باشد. )چرا كه در اين صورت اجتماع نقيضين پيش مىآيد كه بطلان آن بديهی است؛ پس يكى
از آن دو فكر حتم ا خطاست(. پس در فكر انسان خطا رخ مىدهد، و چون در بسياری موارد براى برطرف كردن خطا
بداهت عقل كافى نيست، نيازمند قوانين فكر )منطق( خواهيم بود. 2
1 - مقاله نقدهايى بر علم منطق و پاسخ به آنها، محمدرضا محمدعليزاده به نقل از }كاپلستون، تاريخ فلسفه، 1 / 106 ؛ فروغى، سير حكمت در اروپا، 1 / 20 }
2 - خونجى، كشفالاسرار، 4 ؛ طوسى، اجوبة مسائل استرآبادى، 251 ؛ حلى، القواعد الجلية، 186 ؛ رازى، تحرير القواعد المنطقية 52 ؛ جرجانى، حاشيه بر شرح شمسيه،
57 ؛ يزدى، الحاشية على تهذيب المنطق، 17 ؛ خبيصى، شرح تهذيب المنطق، 38
شبهه دوم: عدم امکان تصحیح فکر بشر و عدم امکان شناخت حقایق براى انسان
برخى بر اين عقيدهاند كه اگر هم بپذيريم كه در فكر انسان خطا رخ مىدهد، راهى براى تصحيح فكر بشر و امكان
شناخت حقايق وجود ندارد؛ يعنی چون شناخت حقايق امكان ندارد برای همين تصييح فكر بشر ممكن نيست زيرا طريق
علم، يا حس است يا عقل و هيچ كدام از اين دو قابل اعتماد نيست. 1
روشن است كه در صورت پذيرش اين نظر ديگر هيچ جايی برای منطق باقی نخواهد ماند. زيرا منطق و قوانين فكر براى
تصحيح فكر و براى جلوگيرى از وقوع خطا در آن است و اين در صورتى امكانپذير است كه تصحيح فكر انسان و
جلوگيرى از خطاى آن امرى ممكن باشد تا پس از آن بتوان ادعا كرد كه راه اين تصحيح، قوانين فكر يا همان علم منطق
است .
پاسخ:
براى اثبات امكان تصحيح فكر بشر همان دليل تناقض در افكار كافى است؛ زيرا با اين دليل نهتنها امكان وقوع خطا يا
وقوع خطا در فكر انسان به اثبات مىرسد، بلكه امكان وقوع صحت يا وقوع صحت در فكر انسان نيز اثبات مىشود؛ چون
دو فكر متناقض همانگونه كه هر دو نمىتوانند صادق باشند، هر دو كاذب نيز نمىتوانند بود؛ پس يكى از آن دو صحيح
است. پس وقوع صحت و خطا در فكر انسان امرى بديهى است و استدلال مزبور نيز استدلالى تنبيهى است 2 و آنچه مهم
است يافتن شرايط و قواعدى است كه با وجود آنها فكر، صحيح و با عدم آنها فكر خطا مىشود. )قوانين منطق(
1 - تاريخ فلسفه، 1 / 113 ؛ سير حكمت در اروپا، 1 / 19
- 2 اجوبة مسائل استرآبادى در] منطق و مباحث الفاظ[، 252 ؛ ابنسينا، الاشارات و التنبيهات، 15 ؛ همو، النجاة، 8 ؛ طوسى، شرح الاشارات و التنبيهات، 15 ؛ سهروردى،
منطق التلويحات، 2 )


فصل دوم
شبهاتی درباره نیاز به منطق و تعلم آن


شبهه اول: کفایت فطرت انسان براى جلوگیرى از وقوع خطا در فکر
شبهه دوم: لزوم دور و تسلسل در صورت احتیاج به منطق
شبهه اول: کفایت فطرت انسان براى جلوگیرى از وقوع خطا در فکر
اينكه انسان براى رسيدن به مجهولات نظرى نيازمند فكر است و در فكرش احتمال وقوع خطا وجود دارد صحيح است
ولى اين امر دليل بر نياز به منطق نيست؛ زيرا ممكن است براى برطرفسازى خطا در فكر انسان فطرت انسانى كافى
باشد، بدون نياز به تدوين قوانين منطق. 1
پاسخ :
منطقدانان در اين باره سخنانى دارند از جمله اينكه مىگويند: انسانها در باب نياز به منطق براى كسب مجهولات نظرى
بر سه دستهاند:
اند، مثل انبيا و اوصيا)ع( ، كه » من عند الله « -دسته اول كسانىاند كه خدواند به آنان عصمت عطا فرموده است و مؤيَد
اين گروه از منطق و قوانين فكر بىنيازند؛ لكن اين گروه بسيار اندكاند و سخن ما درباره نياز عموم مردم و اكثر
انسانهاست.
-دسته دوم كسانىاند كه در نهايت بلاهت و كودنىاند. اين گروه مدام گرفتار خطاى در فكر مىشوند و قدرت اصلاح
فكر خود را ندارند و قوانين منطق براى آنها هيچ فايدهاى ندارد. اين گروه قليل و اندك شمارند.
-و دسته سوم كه اغلب مردم از اين قبيلاند كسانى هستند كه نه مصون از خطايند و نه ناتوان از اصلاح فكر. اين گروه
براى اصلاح فكر خود و جلوگيرى از خطاى در فكر به منطق نيازمندند و اين دانش براى آنان مفيد است؛ زيرا اگر غريزه
و فطرت انسانى براى اصلاح فكر كافى بود ديگر اين همه اختلاف و تناقض در مذاهب پديد نمىآمد و نمىبايد در افكار
انسان در زمانهاى متعدد تناقضى پيش مىآمد. پس فطرت انسانى مادامى كه صناعت منطق را به كار نگيرد كافى
1 - غزالى، معيار العلم، 30 ؛ كاشفالغطاء، نقد الآراء المنطقية، 1 / 100
نيست، اگرچه ممكن است به صورت اتفاقى در پارهاى از مسائل به صرف فطرت انسانى و بدون به كارگيرى منطق به
حقيقت مطلب برسد، ولى اين مسئله باعث بىنيازى انسان از منطق و قوانين فكر نمىشود. 1
شبهه دوم: لزوم دور و تسلسل در صورت احتیاج به منطق
گزارهها و قوانين منطق از دو حال خارج نيستند. يا بديهی هستند و يا نظری. اگر بديهی باشند كه نيازی به فراگيری آنها
نيست و اگر نظری باشند برای تحصيل آنها نياز به قانون ديگری هست كه باز آن قانون نيز نياز به قانون ديگری دارد
و در اين صورت دور يا تسلسل لازم میآيد. پس فراگيری منطق ناممكن است.
به نحو منفصلهی مانعة الخلو صحيح است نه به نحو » گزارههای منطق يا بديهی هستند يا نظری « جواب: قضيهی
منفصلهی حقيقيه. پس اين طور نيست كه همهی اجزای منطق بديهی باشند؛ همين طور جميع اجزای منطق كسبی
نيستند؛ بلكه برخی گزارهها بديهی میباشند مانند ضرب اول از قياس شكل اول و برخی كسبی میباشند مانند بقيه
اشكال. گزارههای نظری نيز از گزارههای بديهی و طی فرايند فكر به دست میآيند، پس دور و تسلسلی لازم نمیآيد.
بنابراين فراگيری منطق نه بيهوده خواهد بود، به خاطر وجود كسبيات و نه ناممكن خواهد بود، بهخاطر وجود بديهيات.
ممكن است تصور شود كه فرايند رسيدن از يك بديهی به يك كسبی كه عبارت است از فكر و نظر، خود نياز به قانونی
ديگر دارد، اما بايد گفت فرايند نظر نيز بديهی است و اشكالی پيش نخواهد آمد. 2
1 - ابنسينا، الشفا، المدخل، 19 ؛ همو، النجاة، 9 ؛ بهمنيار، التحصيل، 5 ؛ معيار العلم، 30 ؛ بيان الحق بضمان الصدق، 126 ؛ بغدادى، المعتبر، 7 ؛ ابن كمونه، الجديد فى
الحكمة، 151 ؛ شهرزورى، شرح حكمةالاشراق، 35
2 - شرح شمسيه ص 21 . نظير اين شبهه در شرح اشارات، ج 1 ، ص 8 نيز بيان و پاسخ داده شده است.


فصل سوم:
شبه ای درباره فایده منطق


شبه ای اخر: بىفایده بودن منطق به دلیل وقوع خطا در افکار منطقدانان
در طول زمان علما با دانش منطق سه گونه برخورد نمودهاند:
1 -توجه بیش از اندازه
عدهای جايگاه دانش منطق را بيش از آنچه كه هست بالا بردهاند.
برای شناخت حق از باطل، راست از دروغ، نيك از بد و حجت « : مثلا متی بن يونس راجع به منطق مینويسد
». از شبهه و يقين از شك هيچ راهی وجود ندارد جز آن چه از منطق كه ما فراهم آوردهايم 1
» سعادت ابديه بشر متوقف بر شناخت منطق است « : ساوى و غزالى نيز در بيان فايده منطق مىگويند 2
راهى براى رسيدن به علم وجود ندارد مگر منطق. پس فايدهی منطق دستيابى به علم است « : غزالى مىگويد
». و فايدهی علم دستيابى به سعادت ابديه، پس فايدهی منطق بسيار عظيم است 3
فارابی و سقراط نيز، منطق را از اين جهت كه معيار و وسيلهی سنجش علوم است، تاج العلوم و رئيس العلوم
ناميدهاند. 4
2 -بیتوجهی
در مقابل اين افراد، منتقدان و مخالفان منطق نيز بسيار جايگاه آن را تنزّل دادهاند و بسياری از شبهاتی كه
نسبت به منطق ذكر شد، در همين راستا است.
1 - توحيدى، المقابسات، 69 ؛ همو، الامتاع و المؤانسة، 108
2 - البصائر، 26 ؛ مقاصد الفلاسفه، 36
3 - همان، 36
4 - شناخت شناسی در قرآن، جوادی
در اين زمينه گفتهاند: منطق ساخته و پرداختهی ذهن منطقدانان است. بود و نبود آن هيچ تفاوتی ندارد. منطق
هيچ كمكی به شناخت حق و حقيقت نمیكند و حتی نتوانسته است ذهن خود منطقدانان را از خطا باز دارد چه
برسد به ديگران. افراد زيادی بدون آشنايی با منطق صحيح انديشيدهاند و بسياری هم با دانستن اين دانش دچار
خطا شدهاند. اين گونه نيست كه منطق باعث تصحيح ذهن در تفكر و در نهايت حل اختلافات علما شده باشد.
پس دانش منطق بر فرض صحت، دانش بیثمری است.
1
-میانهروی:
افراط و تفريط در هيچ امری پسنديده نيست. بنابراين در برخورد با دانش منطق بايد راه اعتدال را پيمود. عبارات
و نوشتههای بسياری از علما ما را در اين مسير ياری میكند. كه در اين امر بسياری از علما در طول تاريخ اين
راه را پيموده اند.
اولاً: اينگونه نيست كه راه رسيدن به حق و علم منحصر در منطق باشد، بلكه راههاى ديگرى نيز هست. 1
ثانیاً: اينگونه نيست كه براى دستيابى به همهی علوم و معارف نياز به منطق باشد، بلكه براى بعض آنها لازم
است. 2
ثالثاً: اينگونه نيست كه همه انسانها براى دستيابى به علوم و معارف نظرى به منطق نياز داشته باشند، بلكه
بعضى بىنياز و بعضى نيازمند به منطقاند. 3
رابعاً: صرف آموختن منطق براى رسيدن به هدف آن كافى نيست، بلكه مانند ديگر صنايع نياز به مهارت و
ملكه شدن قواعد و نياز به مراعات دارد. 4
خامساً: كسب علوم و معارف مشروط به منطق نيست، بلكه اين كار با دانستن منطق آسان و كامل مىشود؛ 5
زيرا منطقدان، هم مىفهمد و هم مىداند كه چرا و چگونه اين فهم و درك را به دست آورده است؛ يعنى هم
انتقال براى او حاصل مىشود و هم وجه و كيفيت و ارزش انتقال را مىفهمد، و اين بهتر و كاملتر است از
وضعيت كسى كه فقط مىفهمد و درست و برهانى مىانديشد ولى وجه آن فهم و درك را نمىداند. ولى از آنجا
كه صرف انجام دادن يك عمل و حتى داشتن ملكهی يك عمل، بدون دانستن قوانين آن، باعث زايل شدن آن
ملكه مىگردد، اما با دانستن قوانين آن عمل، ملكهی آن عمل از بين نخواهد رفت، بايد گفت كسى كه كارى
1 - رازى، شرحالمطالع، 17
2 - همان، 18
3 - همان، 17 ؛ ابنكمونه، الجديد فى الحكمة، 151 ؛ كاتبى، منطقالعين، 175
4 - الشفاء، القياس، 117 ؛ فخررازى، الانارات، 9 ؛ شرحالاشارات، 10 ؛ رازى، تحرير القواعد المنطقية، 61
5 - فخر رازى، شرح عيون الحكمة، 46
را بدون شناخت قوانين و فقط بر اساس ملكه شدن آن كار، انجام مىدهد همانند كسى نيست كه افزون بر
ملكه، قوانين را نيز مىشناسد و آن عمل بر اساس ملكه و قوانين از او صادر مىشود. 1 و از اين روى، بعضى
يعنى به طور ،» رمية من غير رام « مىگويند اينكه انسان غير منطقى گاهى درست فكر مىكند، به اصطلاح
اتفاقى و بدون برنامهريزیِ برگرفته از دانش منطق است. 2 و روشن است كه اين انتقال هرچند صحيح باشد، در
قياس با انتقال صحيح بر اساس قواعد منطق و با قصد و ترتيب خاص و مناسب ارزش كمترى دارد.
سادساً: روشن است كه همهی قواعد منطق در همهی حوزهها و براى همه كس لازم و كاربردى نيست؛ بلكه
در هر مقامى بايد قواعد منطقى ناظر به آن مقام را خوب آموخت نه اينكه همهی منطق در همه جا و براى همه
كس با هر غرضى لازم و مفيد باشد، و به سبب همين مقامات و اغراض مختلف است كه در علم منطق درباره
تمام مراتب و درجات فكر مثل برهانيات، جدليات، خطابيات و شعريات بحث مىشود. در همين راستا مىبينيم
كه برخى قواعد منطق را دو دسته كردهاند:
1 - آن قواعدی كه يادگيريش واجب و براى تكميل ذات و ضرورىاند؛ مانند: برهانيات.
2 - آن قواعدی كه يادگيريش مستحب و برای برقراری ارتباط با ديگران است همچون خطابيات و جدليات. 3
روشن است كه مقصود از تقسيمبندى مذكور اين است كه همهی قواعد منطق در يك رتبه نيستند و دسته دوم
اهميت كمترى دارند.
اگر اين سخنان منطقدانان را درباره فايده منطق بپذيريم، به افراط و تفريط نخواهيم گراييد.
1 - الشفاء، القياس، 17
2 - شيرازى، شرح حكمةالاشراق، 28
3 - همان


.نتیجه گیری:


.در قسمت پایانی بحث نکاتی که قابل جمع بندی است این است که شبهات ذکر شده
عموما شبهاتی بودند که سبب کاستن میزان هدف سازی در علم منطق و همین طور علاقه
به فراگیری این علم میشد .
1 . پس بیان شد که رخ دادن خطا در ذهن انسان امری است بدیهی و باید از ان جلو
گیری شود وبرای همین علم منطق تدوین شد
2 . و برای تصحیح فکر انسان اتکا به توان فطری و ذاتی کافی نیست . زیرا همان طور
که بیان شد اگر چنین مسئله ای کفایت امر می کرد دیگر وجود این همه تفکرات
متضاد ومتناقض و مذاهب متعدد در جهان امری عبث و بیهوده بود.
3 . ودر پایان این نکته را باید در نظر گرفت که منطق را ان گونه که هست باید دید
یعنی علم منطق جزو علوم آلیه و خادم است پس نباید انقدر جایگاهش را بالا برد
که علوم دیگر را به ان وابسته کرد ونه انقدر جایگاهش را نزول داد که امکان فکر
این در دانش پژوه بوجود اید که این علم فراگیری اش عبث و بیهوده است


.منابع:


1 . اشنایی با علوم اسلامی شهید مطهری/جلد اول
2 . المنطق مرحوم مظفر موسسه النشر السلامی /چاپ 1434
3 . الشفا ابن سینا/عربی/ وفات 438 قمری/انتشارات مکتبه
مرعشی/قم /سال 1304
4 . شرح شمسیه/نجم الدین علی الکاتبی قزوینی/عربی/انتشارات
بیدار/قم/ 1384 قمری/نوبت دوم چاپ
5 . البصائر /مقاصدالفلسفه./عمر بن سهلان الساوی/جلد 1/انتشارات
شمس تبریزی/تهران/چاپ 1383 شمسی
6 . شرح عیون الحکمه/ فخر رازی
7 . تاریخ فلسفه سیر حکمت در اروپا/چاپ میرزا فراهانی
8 . پژوهش استاد با قریان
9 . شرحاالحکمه الاشرا رازی/شمس الدین الشهروزی/قرن 7 جلد
1 /انتشارات موسسه مطالعه فرهنگی تهران/نوبت چاپ اول/سال

1372


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.