بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

پیشگفتار
الحمد لله علی ما انعم وله الشکرعلی ما اولانا اللهم و صلی الله علی سیدنا الانبیاء
محمد وآله و سلم
خدا را شکر که به ما توفیق تحصیل علوم دینی داد تا در زیر سایه ولی امرش به درگاهش با علم و تهذیب تقرب بیابیم و درود و صلوات باری تعالی بر انبیا خصوصا خاتم ایشانحضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله) و خاندان طاهرینش خصوصا ولی نعمت حاضر حضرت صاحب الامر(ارواحنا له الفداء و عجل الله تعالی فرجه الشریف) و درود و سلام بر شهیدان راه حق از صدر اسلام تا شهدای انقلاب اسلامی، تقدیم می کنم.
همچنین با تشکر از استاد محترم و مدیریت مدرسه وتمامی کسانی که در پیشبرد این پژوهش تاثیر داشتند...

 
چکیده
به طورکلی در این پژوهش بعد از معرفی کلمه ( لفظ مفرد معنادار) و اسم که از اقسام کلمه میباشد شروع تحقیق با تعریف مذکر و مونث است سپس به تقسیم بندی و تعاریف اقسام پرداخته شده تا ماهیت این موارد روشن شود و سپس در ادامه به توضیح علامات تانیث پرداخته میشود که وسیله اصلی شناخت و تمایز دو مفهوم مذکر ومونث است و به همین شکل در ادامه بحث اقسام اختصاصی مذکر و مونث  بیان گردید و به دنبال آن بحث زبان شناسی و نیزدلیل تانیث ذکر شد  و با بیان این مبحث سوال پیش آمد که آیا مفید تانیث بودن علامات تانیث ثابت است یا نه؟ پس به تبع آن شرایط مفید تانیث بودن علامات تانیث بخصوص حقیقی بودن آنها  مورد پیگیری قرار گرفت و بعد از مطرح کردن این مباحث برای کامل کردن مطلب نیز بحث { اموری که تذکیر و تانیث آنها جایز است یانه؟} مکتوب گردید و سپس موارد دخول  و فوائد علامات تانیث نیز گفته شد پس با مطرح شدن سه مبحث یعنی مفهوم شناسی ، علامات و اقسام پژوهش ارائه داده گردید.


فهرست


مقدمه   .................................................................................................................... 7
تبیین مسأله  ...........................................................................................................  7
توضیح مسأله  ..........................................................................................................  7
اهمیت و ضرورت بحث   ..............................................................................................  7
جایگاه بحث   ............................................................................................................  8
فصل اول (مفهوم شناسی)  .......................................................................................  9
کلمه   ....................................................................................................................  10
اقسام کلمه   ..........................................................................................................  10
اسم   .....................................................................................................................  10
ابنیه   ......................................................................................................................  10
تقسیمات   ...............................................................................................................  10
مذكر و مؤنث   ...........................................................................................................  11
فصل دوم(اقسام)   .....................................................................................................  12
اقسام اختصاصي مذکّر   .............................................................................................  13
اقسام اختصاصي مؤنث   ............................................................................................  14
مؤنث معنوي در 4 مورد ذيل قياسي است:  ..................................................................  14
اموري که تذکير و تأنيثشان جائز است   ........................................................................  15
اسمائي که شامل مذکّر و مؤنث هستند   ....................................................................  16
فصل سوم(علامات)   ..................................................................................................  17
علامات تأنيث    ........................................................................................................... 18
بحث زبان شناسی پیرامون تاء تانیث   ..........................................................................  20
فوائدتاء   ...................................................................................................................  20
دليل تأنيث   ..............................................................................................................  21
شرائط مفيد تأنيث بودن تاء و الف   ...............................................................................  22
موارد مفيد تأنيث حقيقي بودن «تاء» و « الف»   .............................................................  23
منابع   ......................................................................................................................  24


مقدمه
تبیین مسأله
توضیح مسأله
موضوع، محمول، نسبت حکمیه
این تحقیق درباره موضوع تذکیروتانیث میباشدکه ازکتب مختلف برای ارائه این مطلب استفاده شده است وسعی شده این موضوع مورد بحث برای مخاطبان ساده فهمتربیان شود.
هدف ازتحقیق موردنظر :
ارائه تحقیقی کامل وجامع درباره موضوع تذکیروتانیث
شناخت کلمات صحیح عربی وکاربرددرست آنها
بیان اقوال ازکتب و ارائه مباحث به صورت پیوسته
درپی تحقیق به سوالات کلی وعلمی زیرپاسخ داده خواهدشد:
منظورازمذکرومونث چیست؟
اقسام آن کدامند؟
ملاک تقسیم مذکرومونث چیست؟
راههای شناسایی آنهاچیست؟

اهمیت و ضرورت بحث
گستردگی کلمات در زبان های مختلف و کاربردهای مختلف آنها در کلام بشر و معانی که از کلمات برداشت میشود این را میرساند که شناخت کلمات و شناسایی آنها از اهمیت مهمی برخوردار است. همین طور که میدانید کلام عرب را میتوان از دقیق ترین و شکیل ترین کلام های دنیا دانست.
 از آنجا که خداوند متعال قرآن را به زبان عربی نازل کرده و علوم اهل بیت علیه السلام به همین شکل است پس میتوان نتیجه گرفت شناسایی لغات عرب و معانی برداشت شده از آنها برای ما  ضرورت دارد. در ادامه میتوان اینطور گفت که آفرینش انسان توسط پروردگار به صورت زن و مرد انسان را بر آن داشته که در استفاده از کلام، اشارات به مرد و زن رااز هم متمایز نماید البته این موضوع جزئی از کلیت تذکیر و تانیث است. به طورکلی این بحث مطرح شد تا اهمیت شناسایی کلمات مذکر و مونث و استعمالات مختلف این کلمات در زبان عرب مشخص شود که این موضوع در مفهموم شناسی مورد اهمیت است.
جایگاه بحث
صرف ازنظر لغوی به معنای برگرداندن و تغییراست. علم صرف نزد علما به عنوان تصریف مطرح است.فایده علم صرف شناخت صورت های مختلف الفاظ و پی بردن به معانی آنهاست. تغییراتی که درعلم صرف به آن پرداخته می شود برای رسیدن به دو هدف یعنی تغییر معنایی(ایجاد یک معنای جدید) وتغییر لفظی(در معنا هیچ گونه اثری ندارد) استو شناخت صورت های الفاظ و معانی آنها در فهم معنا تاثیر مهمی دارد.
مذکر و مونث از اقسام اسم به شمار میروند که به اعتبار تغییرات لفظی و معنایی به کاربرده میشود و از این مباحث میتوان در تشخیص استعمالات مختلف کلمات یا اسناد فعل با فاعل و...استفاده کرد.


فصل اول

مفهوم شناسی


موضوع علم صرف عبارت است ازکلمه که به لحاظ تغییراتی که درصورت و حروف می باشد ایجاد می شود.
کلمه
کلمه در لغت برسه معنا اطلاق شده و نیز برای کلمه سه لغت مورد استعمال قرارگرفته است و در اصطلاح صرف عبارت است از لفظ مفردی که برای معنایی وضع شده باشد مانند علی و حسن
اقسام کلمه
کلمه در زبان عربی و غیرعربی به سه دسته تقسیم میشود :  1.فعل 2.اسم 3.حرف
از آنجا که بحث مذکر و مونث در اقسام اسم بحث می شود پس در ادامه به معرفی اسم میپردازیم.
اسم
اسم در لغت به معنای علامت است و در اصطلاح عبارت است ازکلمه ای که برمعنایی مستقل دلالت میکند بی آنکه دلالتی بر واقع شدن آن معنا دریکی اززمان های سه گانه داشته باشد.
مثال: رجل(ثلاثی)، سفرجل(رباعی)، سلسبیل(خماسی)
ابنیه
اسم بر سه قسم است: 1.ثلاثی  2.رباعی  3.خماسی
که هرکدام به مجرد و مزید تقسیم میشوند.
تقسیمات
اسم به اعتبارات مختلف (تغییرات لفظی و معنایی)  به شش دسته تقسیم می شوند:
1.مصدر یا غیر مصدر 2.جامد یا مشتق     3.متصرف یا غیر متصرف
4.معرفه یا نکره          5.معرب یا مبنی      6.مذکر یا مونث
مذكر و مؤنث
اسم به اعتبار جنس بر دو نوع است: مذكر و مؤنث.
مذكر: اسمي است كه بر انسان يا حيوان نر و يا چيزي كه نر فرض شده است دلالت مي¬كند
مانند: رجل، ثؤر، مَر‌ء، لیل  
مؤنث: اسمي است كه بر انسان يا حيوان ماده و يا چيزي كه ماده فرض شده است دلالت میكند.
مانند: هند، ناقة، شمس

هر يك از اين دو بر دو قسم¬اند:
1 ـ حقيقي: اسمی که بر مذكر يا مؤنث از انسان يا حيوان دلالت دارد.  
2 ـ مجازي: اسمی کهمذکر و مونث آن اعتباری و مجازی باشد. در حقیقت مجازاً به او مونث گفته میشود.

پس در اين مرحله اسم به 4 قسم تقسيم مي¬شود.  
1ـ مذكر حقيقي: اسم مذکری است كه دلالت بر انسان یا حیوان میکند.
مانند: وَلَد(پسر) ثور(گاو نر).
2 ـ مذكر مجازي: اسم مذکری است كه دلالت برانسان یا حیوان نمیکند البته حكم مذكر حقيقي را دارد ولی مذكر حقيقي نمی باشد. مانند: باب (درب)، ليل (شب).
3 ـ مؤنث حقيقي: اسم مونثی است كه بر جنس ماده از انسان و حيوانات دلالت كند.
مانند: امرأۀ (زن)، ناقة (شتر ماده).
4 ـ مؤنث مجازي: اسم مونثی است كه برانسان یا حیوان ماده دلالت نمیکند البته در حكم مؤنث است ولی خود مؤنث حقيقي نمی باشد. مانند: شمس (خورشيد)، يد (دست).


فصل دوم

اقسام



اقسام اختصاصي مذکّر
اسمهاي مذکّر به دوگونه¬اند:
1. اسمهايي که مي توان آنها را به شکل مؤنث در آورد ؛ اين دسته بوسيله يکي از علائم سه گانه تأنيث مؤنث مي شوند. عالم ← عالمة ، اکبر ← کبري ، أعرج (مرد لنگ) ← عرجاء (زن لنگ)
2. اسمهايي که نمي توان آنها را به شکل مؤنث د رآورد که سه دسته¬اند:
الف. اسمهاي مذکري که هيچ مؤنثي ندارند. « قلم ، کتاب ، جدار»
ب. اسمهاي مذکري که براي مؤنث آنها الفاظ خاصّي در عربي وجود دارد.
أب        ام ، اخ (برادر)           اُخت ، إبن (پسر) ← بنت ، بَعل ( شوهر ) ← زوجه (زن)
ثور (گاو نر) ← بقره، ديک (خروس) ← دَجاجَة.
ج. اسمهايي که براي مذکّر و مؤنث به طور يکسان به کار مي رود مانند :
* مصدر مذکر: علي عدلٌ و فاطمةُ عدلٌ    ( عدل : مصدر مذکر )
* اکثر اوزان مبالغه: رجلٌ مفضال و امرأةٌ مفضالٌ   (مفضال : اسم مبالغه )
3. وزن «فَعول» به معناي فاعل: رجلٌ صبورٌ و امرأةٌ صبورٌ ( صبور ؛ به معناي صابر )
4. «فَعيل» به معناي مفعول: رجلٌ جريحٌ و امرأةٌ حريحٌ    (جريح : بر معناي مجروح)
نکته:
* هنگامي که فعول به معني فاعل(صبور) و فعيل به معناي مفعول (جريح )باشد تاء تأنيث به آنها ملحق نمي شود پس مذکر و مؤنث در آنها مساوي است همراه ذکر موصوف.
مانند: « رجلٌ صبور ، امرأة صبور/ غلام جريح، فتاةٌ جريح»
 پس هنگامي که موصوف ذکر نشده باشند همراه اراده¬ي مؤنث، «تاء» لازم مي شود پس:
هنگام اراده¬ي مردی گفته میشود: رأيتُ جريحاً و هنگام اراده ي زني گفته میشود: جريحةً
* گاهی فعول به معني مفعول و فعيل به معني فاعل باشد « تاء» به طور مطلق به آنها ملحق مي شود. «ناقة حلوبة» و «وردة جملية»
نکته ها:
1. ترک «تاء» در مثل : صبور و جريح در واقع مختص به نعت نمي شود بلکه در حال و خبر و مثل آنها نيز جاري مي شود زيرا هر يک از اينها حکمي است براي صاحبش مثل نعت.
2.گاهي هريک از دو فعيل به ديگري شبيه مي شود پس با هريک معامله ي ديگري را مي کنند.
 مانند: « امرأة عقيم و خصلة ذميمة » با مجرّد بودن اوّلي از«تاء» و به معني فاعل بودنش و الحاق تاء به دوّمي و به معني مفعول بودنش و هنگامي که فعيل مانند استعمال اسماء، استعمال شود يعني از موصوفش تبعيت نکند به آن تاء ملحق مي گردد و به معناي مفعول مي شود مانند: الذبيحة
اقسام اختصاصي مؤنث
1.    مؤنث لفظي فقط: آنچه به علامت تأنيث ظاهري منتهي شود و مدلولش مذکّر باشد.
مانند: حمزة، زکرياء
2.    مؤنث معنوي فقط: آنچه خالي از علامت تأنيث ظاهري باشد و مدلولش مؤنث باشد خواه حقيقي باشد يا مجازي. مانند: هند ، سعاد ، بئر، عين
3.    مؤنّث لفظي معنوي: آنچه صيغه اش مشتمل بر علامت تأنيث ظاهري باشد و مدلولش مؤنث باشد. مانند: فاطمة، سعدي، عليا، شجرة
4.    مؤنث تأويلي: آنچه صيغه اش در اصل لغوي مذکر باشد ، ولکن به تأويل کلمه اي (مؤنث ) بردهشده باشد که معناي آن را مي دهد.
 قول عرب: «اتًتني کتابک فَسُرِرت بها » که در اينجا به فعل، علامت مؤنث ملحق شده زيرا مراد از «کتاب» «الرسالة» است.
وقول شاعر:يا ايها الراکب المزجيَ مطيَّتُه    سائِل بني أسدٍ ما هذه الصوت؟
که مراد از «الصوت»، «الضجَّة يا الصرخات » است.
5.  مؤنث حکمي = آنچه صيغه¬اش مذکر باشد و لکن به مؤنث اضافه شده باشد پس به سبب اضافه شدن کسب تأنيث مي¬کند.« وجاءت کل نفسٍ معها سائق و شهيد » ( ق/21)در اينجا کلمه ي « کل » در حالي که در اصل مذکر است کسب تأنيث کرده زيرا به کلمه¬ي « نفس » که مؤنث است اضافه شده است.
مؤنث معنوي در 4 مورد ذيل قياسي است:
1.    مؤنث حقيقي مانند: مريم ، زينب ،هند ، اُمّ
2.    اسامي کشور ها و شهر ها مانند:  ايران ، لبنان ، قم ، بيروت
3.    اسامي اعضاي زوج بدن مانند:  عين (چشم) ، اُذُن ( گوش ) ، يد ، رِجل ( پا )  
4.    اسامي بادها مانند: صبا، قبول، جنوب، دکور، شمال، هَيف( ريح حارّه )، حَرور ، سَموم ، اِلخ
برخی مؤنث معنوي هایی که تحت ضوابطي که ذکر شده داخل نمي شوند:
 ترتيب حروف معجم بيان مي شود: اَرض ، أرنَب ، اِصبَع ، أََفعي ، بئر ، جحيم ، جهنّم ، حَرب ، دَلو ، دار ، رَحِم ، رَحي ، ريح ، سَقَر ( جهنّم ) ، سبيل ، سنّ ، ساق ، شمس ، شمال ، ضَبُع ، عَروض ، عَصا ، عَقب ، عين ، فأس ، فخذ ، فَلک ، قَدَم ، قوس ، کأس ، کتف ، كَرِش، کفّ ، نار ، نَعل ، يمين
اموري که تذکير و تأنيثشان جائز است
مواردی که جایز است با آنها معامله مذکر و مونث شود بردو قسم است: قياسي، سماعي
قياسي در سه مورد :
1.    همه کلمات به اعتبار لفظ بودن مذکر و به اعتبار کلمۀ بودن مونث اند.
 مانند اینکه گفته شود: « من يأتي لمعانٍ » یا «من تأتي لمعانٍ»
2.    اسماء قبائل. عاد، ثمود ، اَوس ، خزرج  مانند: «کذّبَت ثَمُودُ بالنّذُر»  (قمر/23) ، «وامّا ثمود فهدينا هم » (فصّلت /17) پس تذکير به اعتبار « قوم » و تأنيث به اعتبار « قبيله».
3.    اسماء اجناس جمع ( کلماتی که بین آنها و مفردشان به وسیله تاء یا یاء نسبت تفاوت وجود دارد) =» مانند لفظ «نخل» که مفرد آن نخلۀ است در آیه شریفه«کانّهم اعجازُ نخلٍ خاويةٍ» (حاقة /7 ) ، «کانّهم اعجازُ نخلٍ منقَعِر»  ( قمر /20 ) تأنيث به اعتبار معني و تذکير به اعتبار لفظ میباشد.
سماعي
در اسمایي که ضابطه¬اي براي آنها نيست ؛
به ترتيب حروف معجم: أربعاة ، اقامة ، ثلاثاة ، حال ، حانوت ، جمعة، خَمر ، دِرع ، ذَهب، سراويل ، سکّين ، سُلَّم، سِلم، سَماء ، ضُحي ، ضَرب ، طريق ، عَجُز ، عَضُد ، عُقاب ، عَقرب ، عُنُق ، عنکبوت ، فِردوس ، فَرَس ، فِهر ، قِدر، قُعود ، قَفا ، كِبَر، لسان ، مسک ، مشک ، مَضرَب ، مِلح ، مَنجَنِيق ،ماء ، موسي ، نفس ، وراء.
اسمائي که شامل مذکّر و مؤنث هستند
بعضي اسماء شامل مذکّر و مؤنث هستند ولی در آنها علامت تأنيث نيست مانند: « انسان ، بَشر ، اِبل ، اَسد ،... » .
چنانچه، بعضي نيز شامل مذکر و مؤنث هستند ولی درآنها علامت تأنيث هست مانند:«حًيّة، سَحلة» و اينها از قبيل اسم جنس است.

فصل سوم

علامات



علامات تأنيث
اصل در مذكر اين است كه در او احتياجي به علامت نيست بخلاف مؤنث كه دارای سه علامت است که ملحق به اسم(معرب) میشوند:

1.تاء  
در فعل یا به صورت ساكن است مانند: (قامت هندٌ) و یا متحرك مانند: (هي تقوم ) و در اسم مانند: (صائمة وظرفة)
اصل وضع  تاء در اسم است و به خاطر فرق گذاشتن در اوصاف مشتق مشترك بين مذكر و مؤنث میباشد پس دراوصاف مختص به نساء نمي آيد البته درصورتی که معناي ثبوت مقصود از آنها باشد مانند: خائص ، حائل، فارك ، وثیب و عانس  ، پس اگر معني حدوث از آنها قصد شود به آنها ‍‍‌ « تاء» ملحق مي شود مانند: مُرضيعة ، طالقة و حاملة.
و اما دخول «تاء» بر جوامدي که معنايش بين مذکّر و مؤنث مشترک است سماعي است.
مانند: «رجل فتيً فتاة » فَتیٌ: جوان گرديد)
از دخول «تاء» بر وصف¬هاي مشترک 5 دسته از الفاظ استثناء مي شود:
1ـ مفعول به معناي فاعل: «و ما کانت اُمَّکِ بَغيّاً» اصلهُ بَغوياً و اگر معني مفعول باشد تاء به آن ملحق مي شود مانند: (ناقة رکوته)
2ـ فعيل به معني مفعول اگر از موصوفش تبعيت کرد : «رجل جريح ، امرأة جريح » پس اگر به معني فاعل باشد يا تبعيت نکرده باشد( از توابع نباشد ) «تاء» به آن ملحق مي شود.
3ـ مِفعال: «مهذار» و شاذّاست مثل: « ميقانة»
4 ـ مِفعيل: «معطير» و شاذّ است مثل: « مسکينة»
5 ـ مِفعَل:  «مِغشَم»


2. الف مقصوره

الف مقصوره در افعال ناقص اصلی مانند: رحی و مرمی؛ الف مقصوره درمذکرحقیقی مانند: موسی و الفی که در حرف ششم کلمه زیاد شده مانند قبعثری در حکم اصلی هستند و دلالت بر مونث بودن کلمه ندارند. موارددخول الف مقصوره:
الف تانیث مقصوره به صورت سماعی به آخر کلمات معرب ملحق میشود خواه جامد باشد یا مشتق و نباید به زاید بر لغت تجاوز کند و بر سماع اکتفا میشود.
برخی از این نوع اسماء دارای اوزان نادری اند که شناخت آن جز با رجوع به لغت میسر نیست و برخی مشهورند و بدون رجوع به لغت میتوان با تانیث آنها پی برد و حکم افراد غالب آن وزن را پیاده کرد. این اوزان عبارتند از:
1. فُعَلَی =>شعبی،اربی 2. فُعلَی =>بهمی،حبلی 3. فَعَلَی =>قتلی،سکری
4. فَعلَی =>بردی،حیدری 5. فُعَالَی =>حباری،سکاری 6. فُعَّلَی=>سمهی
7. فِعلَی=>ذکری 8. فِعِّیلی=>خلیفی 9. فُعُلّی=>کفری 10. فُعَّیلَی=>خلیطی
11. فُعّالَی=>شقاری

3.الف ممدود
الف ممدود نیز در کلمات مهموزاللام و معتل اللام اصلی است مانند: دعاء، قراء و نیز الف ممدود در مذکر حقیقی مانند زکریاء در حکم اصلی است و دلالت بر مونث بودن ندارد.
موارددخول الف تانیث ممدوده:
الف ممدوده نیزمانند مقصوره متوقف برسماع ازعرب است ودارای اوزان مشهوری است مانند:
فَعلاء=>صحراء ؛افعُِلاء=>ارنباء؛ فَعلَلاء=>عقزباء ؛ فُعالاء=>قصاصاء
فُعلُلاء=>قرفصاء؛  فاعُولاء=>عاشوراء؛  فاعِلاء=>قاصعاء
فُعَلاء=>خیلاء؛  فِعَلاء=>سیراء ؛ فَعَلاء=>حنفاء؛ فَعُولاء=>جلولاء  فَعالاء=>براساء
بحث زبان شناسی پیرامون تاء تانیث
تاء تانیث علامت فرعیت است و هرجا عرب احساس فرعیت (فرعیت  در وضع یا استعمال یا معنی) می کرده تاء آورده است.به همین جهت ضرورتا تا ء علامت تانیث حقیقی نیست بلکه تانیث یکی از اقسام فروعات است لکن چون این نوع فرع نسبت به سایر فروعات بسیار بیشتر وجود داشته و به کار میرفته به همین جهت از باب تغلیب نام تاء فرعیت را تا ء تا نیث گذاشتند.مثل این که ماهرچندکه با دستگاه سبزی خرد کن بسیاری از چیز های دیگر را نیز خرد میکنیم لکن کثیرا برای خرد کردن سبزی به کار میرودنامش را سبزی خرد کن گذاشته اند.نام گذاری این تاء
هم به تاء تانیث از همین باباست وگرنه میشد نام این تاء را به یکیدیگر از فروعات به عنوان نمونه مره گذاشت و به جای تاء تانیث تاء مره گفت.
بنابراین آوردن تاء نوعی روش کلمه سازی در زبان عربی است برای ساختن کلمات جدی که به نوعی فرع محسوب میشونداز تاء کمک میگیرند. بنابراین باید کلمه تاء دار معنی اضافهترینسبت به کلمه بدون تاءخود داشته باشد و این معنی اضافه یه نوع فرعیت است.
با توجه به این توضیحات روشن است که وضع یک کلمه تاء دار قطعا متاخر ازکلمه بدون تاء خود است.

فوائدتاء
الحاق تا ء درآخرکلمه غیرازتانیث دارای فوائد دیگری است که عبارتنداز:
1.فارق بین مذکرومونث درجنس: شیخ و شیخة
2.فارق بین مذکرومونث درصفت: ضارب و ضاربة
3.بیان وحدت مانند لفظ تمرة و ضربة
4.مبالغه وتاکیدآن: علّامة و نسّابة
وزن فعول نیزاگرزمانی که اراده مبالغه وکثرت ازآن شودتاءبه آن ملحق میگردد.
5.تاکیدتانیث: ناقة و نعجة
6.تاکیدتانیث جمع: صیاقلة و صقورة
7.دلالت برنسبت: اشاعثة
8.دلالت براعجمی بودن لفظ: موازجة جمع موزج
9.افاده معنای جماعت: جمالة و بصریّة
10.الحاق تاء: رکوبة وحمولة
11.برای عوض
* عوض از فاء : عدة در اصل وعدة بوده است
* عوض از عین : استشارة در اصل استشوار بوده است
* عوض از لام: شفة در اصل شفة بوده است
* عوض از حرف زائد: تبصرة در اصل تبصیر بوده است
12.الحاق: طلحة؛ اینها در حقیقت از باب تمر و تمرة هستند و طلح به معنای درخت است که بعد نام فرد خاصی شده است.
13.نقل: برای نقل کلمه از حالتی به حالت دیگر مانند نقل از حالت وصفی و اشتقاقی به حالت اسمیه محض مانند: حابیة برای چاه کوچک و برعکس یعنی حالت اسمی به وصفی مانند ثبج به معنای وسط که هرگاه تاء به آن ملحق شود معنای وصفی متوسط میدهد
گاهی نیز فقط همان تانیث مجازی را افاده میکند مانند لفظ غرفة و عمامة

دليل تأنيث
دليل تأنيث يا درخود کلمه است و آن علامات ثلاث است که گفته شد، يا خارج از کلمه و آن چند چيز است :
1،2. اسناد فعل و ضمير مانند:« اذا زلزلت الارض زلزالها  (1) و اخرجت الارض اثقالها (2) و قال الانسان مالها (3) يومئذٍ تحدّثُ اخبارها (4) بأنّ ربّک أوحي لها»
از سه فعلی که به « ارض» اسناد داده شده و پنج ضميري که به آن راجع است مي فهميم که آن مؤنث است.
3. صفت مانند: «فيها عينٌ جاريه » پس از «جارية»که صفت مؤنث است مي فهميم که «عين» مؤنث است.
4. تصغيرمانند:« نُعَيلَة» ( نعل کوچک ) ← (از تصغير، «نعل» که با «تاء» تأنيث است مي فهميم که «نعل» نيز مؤنّث است.
5. اشاره مانند: «هذه جهنم التي يُكَذّب بها المجرمون» پس از «هذه» که اسم اشاره ي مؤنث است مي فهميم که «جهنّم » مؤنث است.
6. خبر مانند:«کلُّ نفسٍ ذائقة الموت» « ذائقه » که خبر است دلالت مي کند که «نفس» مؤنث است.
7. حال  مانند: « و لِسليمان الرّيح عاصفةً »  « عاصفه» که حال است براي « الرّيح» ، دليل است که « ريح » مؤنّث است.
8.  عدد مانند: « فقُلنا اضرب بعصاک الحجر فانفجرت منهُ اثنتا عشرة عيناً»  حال  اگر«عَين » مذکر بوده « اثنا عشر» بايد گفته شود درحالی به صورت مونث آمده است.  

شرائط مفيد تأنيث بودن تاء و الف
تاء و الف (هر دو نوع آن)در صورتي که اصليه باشند به هيچ وجه مفيد تأنيث نيستند و اگر زائده باشند حتماً افاده ي تأنيث مي کنند.
امّا اگر زائده در حکم اصليه باشند افاده ي تأنيث آنها اختلافي است. صرف ساده به تبعيت از محقق ، رضي الدّين استرآبادي ، حکم به عدم افاده ي تأنيث تاءو الف در اين موارد مي کند امّا بعضي از معاصرين چون محقّق عباس حسن درنحوالوافي (جلد 4 صفحه 438) معتقدند که در اين موارد ( زائده ي در حکم اصلي ) تاءو الفمفيد تأنيث لفظي هستند پس در کلمه ي مشتمل بر آنها ( تاء يا الف) دو وجه جائز است : رعايت لفظ و رعايت معني ( در هنگام صفت آوردن و...) و وجه اوّل از نظر محقق، عباس حسن در بسياري از حالات بهتر است. پس با توجّه به اين مطالب لازم است که موارد اصلي و در حکم اصلي بودن « تاء» و « الف» بیان شود که عبارت است از:

                        اصلي ← در بعضي کلمات ( سماعي) ؛ وقت ، سَبت و...
            «تاء»                                                                          
                                                                                             براي بيان مبالغه مانند: راوية
                                                                                               
                                  در حکم اصلي ← «تاء» زائده     
                                                                                             براي تأکيد مبالغه مانند:  علاّمة ، فهّامة
                                                                                                                                

                                   اصلي ← درناقص  مانند: رضا، مَرمي و...

«الف» مقصوره                                                                               
                                                                                                              مذکرحقیقی  مانند: موسي
                                      
                                 در حکم اصلي ← « الف» مقصوره زائده        درششمين حرف مانند: قِبَعثَري
                                                                                                           
                                                                                                              براي الحاق مانند: أَرطي
                                 
                                     اصلي ← در مهموز اللاّم و معتل اللاّم مانند:  قدّاء ، سماء ، اِناء ، دُعاء                                                                                          

« الف » ممدوده                                                                                      مانند : زکرّياء
                                      در حکم اصلي ←  « الف» ممدوه زائده                                                                                                                          
                                                                                                                 براي الحاق مانند: حرباء                                                                                                                      
                                                                                                                                                                                                 
موارد مفيد تأنيث حقيقي بودن «تاء» و « الف»
علائم سه گانه تأنيث گاهي مفيد تأنيث حقيقي هستند و گاهي نه ، به اين شرح ؛
«تاء» مربوطه غالباً در 5 مورد مفيد تأنيث حقيقي است :
1. اسم فاعل : ضارب ← ضاربة ، محسن ← محسنه
2. اسم مفعول :  مظلوم ← مظلومة ، مؤدّب ← مؤدّبة
3. اوزان سماعي صفة مشبهه : شريف ←شريفة ،  سيد ← سيدة
 قياسي از آن در غير ثلاثي مجرد: منقطع ← منقطعة
4. منسوب:  ايراني ← ايرانية ، قُرَشيّ ← قُرَشيّة
5. بعضي جوامد :  امرَء  ← امرأة ، نَمِر← نَمِرَة  که در اين مورد ضابطه¬اي جز استماع نيست.

«الف» مقصوره در دو مورد مفيد تأنيث حقيقي است:
1.    صفت بر وزن «فَعلان» درصورتی که بر وزن « فَعلي» مؤنّث شود مانند:
سکران ← سکري ، غضبان ← غضبي؛ مگر در 16 صفت :  1. منّان 2. اليان 3. حبلان  
4.خمصان 5. دَخنان 6. ريحان ، 7. سيفان 8. سَخنان 9. ضَحيان 10. صَوجان 11. علاّن
 12. قَشوان 13 مصّان 14. موتان 15. ندمان 16. نصران
 اين موارد بالا  با « تاء» مؤنث مي شوند مانند:  أمراةٌ ندمانة ، نصرانۀ و...

2. « اَفعَل» تفضيل وقتي بر وزن « فُعلي » مؤنث شود مانند:  اَفضَل ← فُضلي ، اَصغر← صُغري

«الف » ممدوده در يک مورد مفيد تأنيث حقيقي است:
آن صفت مشبهة اي است که بر وزن « اَفعل » باشد و بر وزن «فَعلاء» مؤنث شود
مانند: احمر ← حمراء ، اغمي ← غمياء ، ابلج ← بَلجاء
و در غير مواردي که گذشت زياد شدن علامت تأنيث افاده¬ي تأنيث مجازي مي کند و براي اين نوع قياسي وجود ندارد و با استماع معلوم مي شود مانند: تمرة ، ضربة ، عِدَة ، اقامة و... دَعوي ، بَرَدي (نهرٌ في دمشق) ، رُجعي ، أرَبي ( الدّاهِيه ) ، حُباري و... سرّاء ، صحراء ، فُقهاء ، أربَعاء ، کِبرياء ، عاشوراء و...

منابع
1.آموزش صرف،سيدقا سم حسيني،غلام علي صفائي ومحمود ملکي،انتشارات دارالعلم،قم،سال 1378 شمسي؛
   2درسنامه صرف،علي عرب خراساني،انتشارات دارالعلم،قم،سال 1385 شمسي؛
3. شذالصرف في فن الصرف،شيخاحمدحملاوي،داراحياءالتراثالعربي، 1425 قمري؛
4. صرف ساده،سيدمحمّدرضاطباطبائي،انتشارات دارالعلم،قم،سال 1385 شمسي؛
5. صرف متوسطه،حميدمحمدي،انتشارات دارالعلم،قم،سال 1385؛
6. علوم العربيةجلداول،سيدهاشم حسيني تهراني،انتشارات نشراخلاق،قم،سال 1384 شمسي؛
7. مبادي العربية،رشيدشرتوني،انتشارات دارالعلم،قم،سال 1427 قمري؛
8. موسوعةالنحووالصرف والاعراب،دکتراميل بديع يعقوب،انتشارات استقلال قم، سال 1383 شمسي؛







 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.