بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

الحمدلله رب العالمین باعث الانبیاء والمرسلیین
ثم الصلاة والسلام علی حبیب الهنا و طبیب نفوسنا محمدصلی الله علیه وآله وسلم
و علی اهلبیته الطیبین الطاهرین المعصومین علیهم السلام
و علی المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف الذی وعد الله به الامم
وعلی جمیع الانبیاء والمرسلین صلوات الله علیهم اجمعین
و العلماء و الشهداء والصدیقین و المومنین والمومنات.
اگر نعمات بیشمار حضرت حق تعالی برای بنده ای نباشد چگونه ممکن است قدم از قدم بردارد؟سلامتی،امنیت،شرایط مناسب ،اساتید عالیقدر،امکانات تحصیلی،برادرانی دلسوز و مهربان.....از نعمت های الهی است که توفیق نوشتن این پژوهش را به این حقیر داد.
پس چه کسی بهتر ، از برای  تقدیم  حاصل زحمت  ،به جز ، کریم و رازقی که عطا کننده نعمات و بخشنده گناهان است ؟
از خداوند متعال خواستارم که این ناچیز را به برکت دعای خیر مولانا صاحب الزمان علیه السلام  از بنده بپذیرند.
عنایات حضرات معصومین از خاتم النبیین صلوات الله علیه تا خاتم الوصیین سلام الله علیه است که گرما بخش دل است برای تلاش و کوشش
پس چه کسانی بهتر ، از برای تقدیم  حاصل زحمت ، به جز، راهنمایان در زمان حیرت، و دستگیران در حین غفلت و آشنایان در هنگامه غربت..........
از خداوند متعال خواستارم که ائمه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین را به واسطه تلاش و زحمت ما خوشحال و راضی بگردانند.
و امّا امام زمان علیه السلام که فیوضات و ارزاق به واسطه ایشان بر ما جاری است.یاد مبارک ایشان است که به دل شوق برای زیستن وبه اعضاء نیرو برای حرکت می دهد ،پس چه کسی بهتر ، از برای تقدیم حاصل زحمت ، به جز ، امام معصومی که خداوند متعال اطاعت از ایشان را بر من واجب کرده اند.
(السلام علی المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) الذی وعد الله به المم.........)
به برکت وجود امام رحمت الله علیه و امام خامنه ای رهبر جامعه اسلامی حفظه الله تعالی  و شهدا  علیهم السلام است که این حقیر با امنیت کامل به مطالعه و تحقیق مشغول هستم ،این حاصل زحمت را به صاحبان حق بر خویش تقدیم می کنم.
 از خداوند متعال خواستارم که پدر و مادر و خانواده بنده را  شامل رحمت گسترده خود قرار دهد و توفیقات خود را متوجه اساتید  و هم دوره ای ها و هم مباحثه ای های بنده ودیگر طلبه های علوم دینی و جامعه اسلامی گردانند.در پایان به طور ویژه از حاج آقای واحدی،حاج آقای ابراهیم زاده،حاج آقای مظفری،حاج آقای لطفی ، حاج آقای ابراهیم زاده،حاج آقای کشاورز،حاج آقای محمدی،حاج آقای ذوقی،حاج آقای قندی زاده،حاج آقای صمیمی،حاج آقای افضلی،برادر صالحی ،برادر مزیدی،برادر نریمیسایی(طلبه پایه اول) سپاس گزارم وخیر و برکت را از خداوند متعال برای این بزرگواران خواستارم.
وصَدَقَ اللهُ وَ رَسُولُهُ))
چکیده
در اولین برخوردی که با قواعد اعلال داریم شاید این قواعد را خشک و بدون پشتوانه بدانیم و همین موجب دل زدگی شود ،اما دانستن اصول اعلال که هم با غرض معنایی و هم آوایی (ثقالت)همراه است به شیرینی و فهم عمیق تر این مطلب می انجامد ،بنده برای عمیق تر شدن فهم مسائل اعلال این موضوع را انتخاب کردم .
اولین سوال این می باشد که اصلا چه دلیلی وجود دارد که در تغییرات یک زبان از اصول خاصی پیروی شود چرا هرکس هر تغییری دلش بخواهد ندهد؟!
سوال دوم این است حال که شما ادعا نمودید ،اصولی وجود دارد و اثبات کردید و اصل قضیه (این که اصولی وجود دارد)بیان شد این اصول چه محتوایی دارند؟(روی کاغذ ثابت شد که باید اصل باشد،آیا در عمل هم می توان برای تغییرات اصلی داشت؟)
سوال سوم به دنبال سوال دوم این است حالا که محتوا را بیان کردی شاهد بر مدعای شما چیست؟چگونه تطبیق می کنید.
سوال اول و دوم به پژوهش ما مربوط است با توجه به سوال ، زیرا وقتی اثبات اصول کردیم ناگزیریم محتوا را هم بگوییم تا ذهن مخاطب به طور کامل اغناء شود.ولی سوال سوم خود پژوهش دیگری می طلبد که شما با توجه به اصول مختلف تک تک قواعد را بر آن ها تطبیق کنید.البته برای تکمیل بیشتر بحث ما یک مثال آوردیم تا ذهن شما بیشتر با این پژوهش انس بگیرد.
((واللهُ بِکُلِّ شئٍ عَلِیم))

فهرست

مقدمه  ......................................................................................................  2
تبیین مسأله   ...........................................................................................   2
توضیح مسأله   ..........................................................................................   2
اهمیت و ضرورت پژوهش :  ..........................................................................   2
جایگاه   .....................................................................................................   3
فصل اول:مفهوم شناسی  ...........................................................................   4
فصل دوم:  اثبات وجود اصول و ضوابط پشتوانه قواعد اعلال  ..............................   7
فصل سوم: بیان اصول و ضوابط پشتوانه قواعد اعلال  ......................................   9
1-چرا اعلال تنها در سه حرف؟  ....................................................................   9
2-چه آوا هایی در زبان عربی ثقالت دارند؟   ..................................................   10
3-اصول جاری در قواعد اعلال چیست؟  ........................................................   11
بیان اصول:   ..............................................................................................   11
فصل چهارم:تحلیل یک قاعده اعلال به کمک اصول   .......................................   18
نتیجه گیری   ............................................................................................   19
منابع  .......................................................................................................   20


مقدمه
سوالاتی که در این پژوهش به دنبال آن هستیم:
1-آیا اصولی برای قواعد اعلال وجود دارد؟
2-محتوای این اصول چیست؟
که برای دست یابی به این دو سوال  باید به سراغ کتب تحلیلی صرف می رفتیم ، برای این پژوهش از کتاب صرف کاربردی استفاده شد زیرا:
1-  اصول آورده شده در این کتاب به وسیله اسقراء ناقص جمع آوری شده که  از کتاب هایی همچون شرح النّظام،مفتاح النجاح،قرّة الطرف،روضة البهیّه،معانی الأبنیّه فی العربیّه و ...... می باشد.
2-توضیحات بسیار خوب و شیرین این کتاب در مورد اصول که انشاءالله  مشاهده خواهید کرد.
تبیین مسأله
توضیح مسأله
موضوع ، محمول، نسبت حکمیه
اصول به معنای قانون کلی که در هرمجموعه ای است و دیگر اجزاء از آن پیروی میکنند،زبان عربی نیز یک مجموعه است که یکی از تغییرات لفظی که در آن برای ایجاد سهولت در تلفظ صورت می گیرد ،اعلال نام دارد .حال می خواهیم بدانیم آیا اعلال اصولی دارد که مصداق های اعلال از آن پیروی کنند؟یا خیر این اجزا هرکدام به شیوه ای عمل می کنند و از اصل و ریشه ای یا علت واحدی تبعیت نمی کنند.و اگر این اعلال اصولی دارد ،اصول آن چیست؟


اهمیت و ضرورت پژوهش :
با اندکی دقت در قواعد اعلال متوجه می شویم که  پشت پرده این قواعد به ظاهر حفظی ،غرایض مختلفی نهفته که حتی به غرایض معنوی نیز برمی گردد ،طبیعی است که برای عمیق تر شدن در شناخت کلمه ،نیاز است که به جنبه های تحلیلی تغییر کلمه چه لفظاً و چه معناً آگاه بود تا علاوه بر تثبیت قواعد ،در موارد اجرا نشدن قاعده اغراض  دیگر را بررسی کرد.
به طور مثال یک سوال این است که چرا وزن ((فعلان)) اعلال نمی شود؟  اگر با اصول آشنا باشیم می فهمیم که:
عین الفعل وزن ((فعلان))اعلال نمی شود زیرا میخواهد اضطراب و حرکت طویل در لفظ،دلالت بر اضطراب و حرکت در معنی کند.
یا  مثلاً کلمه ای  شرایط را برای اجرای قواعد اعلال در خود دارد،اما با این حال عرب فصیح آن را اعلال نکرده است؛این تغییر رفتار  ازحالت عادت به خلاف عادت، ما را به این سمت هدایت می کند که نکته ای در این کلمه یا در معنی  آن وجود دارد.مثلاً : عدم اعلال در قالب ((ما أقوَمَ)) نشان از تعجب متکلم دارد.
خب واضح است که اگر کسی بخواهد تشخیص ثقالت را بکند و بعد بفهمد اعلال نشده تسلط بر اصول ضروری است.

جایگاه
اعلال به منظور ایجاد تغییر در کلمه برای سهولت در تلفظ کلمات عرب ایجاد می شود که آن را در علم صرف یعنی علم کلمه شناسی بررسی میکنیم. البته این از جهت لفظی که اعم از همه است ولی گاهی از علم زبان شناسی هم به دلیل عادت های رفتاری در زبان و تاثیر آن در کلمه و همچنین علم معنا شناسی بحث شده است.(زیرا تاثیر در تغییر  و استعمال کلمه دارد به صرف مربوط است)
اعلال تنها در زبان عربی نیست بلکه در زبان فارسی هم به نمونه هایی از جمله تغییرات در فعل امر و مشتقات آن مانند :
حذف میم در آمدن:بیا
حذف ی در تابیدن : بتاب و........
بر می خوریم (زیرا ثقالت در همه زبان ها مطرح است )،اما اعلالی که برای سهولت در تلفظ در کلام عرب اجرا می شود ازقواعد خاص خود پیروی می کند که این هم طبیعی است زیرا هر زبان ثقالت ها و تغییرات خاص خود را دارد. پس علمی جایگاه این بحث است که از شناخت کلمه بحث کند و آن چیزی نیست به جز علم صرف.

فصل اول:مفهوم شناسی

سوال این بود که آیا قواعد اعلال از اصولی پیروی میکند؟(و اگر پیروی می کند این اصول چیست)
بدیهی است برای فهم درست از الفاظ باید در ابتدا معنای دقیق آن ها را مشخص کرد:
برای تعریف اعلال ابتدا باید با چند اصطلاح دیگر آشناشد:
1-کلمه:
1-1تعریف لغوی:
الكِلْمَةُ: لغة تميميّة. و الْكَلِمَةُ لغة حجازيّة
أنّ الأصل الواحد في المادّة: هو إبراز ما في الباطن من الأفكار و المنويّات، بأىّ وسيلة كان، و هو يختلف باختلاف الأشخاص و الموارد.
ترجمه:اصل واحد در ماده (کلم):ابراز انچه در باطن است از افکار و منویات،به هر وسیله ای باشد و این وسیله مختلف است به اختلاف اشخاص و موارد.
و أمّا مفهوم الجرح: فهو مأخوذ من العبريّة و الآراميّة.
و الْكَلْمَةُ بمناسبة تاء الوحدة: تطلق على إبراز واحد، و هو اللفظ المفرد.  
ترجمه:کلمه به دلیل تاء، وحدت اصلاق می شود بر یک بار ابراز کردن. کلمة ،لفظ مفرد است.
1-2تعریف اصطلاحی:
لفظ موضوع مفرد
اللَّفْظ: أن ترمي بشي‏ء كان في فيك‏
ترجمه:پرتاب شدن چیزی که در دهان است.
موضوع:هو ما وضع لمعنی
ترجمه:آن چه وضع شده برای معنا.
مفرد:جزء آن بر جزء معنایش دلالت نکند.
2-تعریف معتل(به عنوان یکی از عنواع کلمه)
2-1 لفظی :العِلَّة: المرض. و صاحبها مُعْتَل‏
ترجمه:علّة یعنی بیماری و صاحب بیماری (بیمار) می شود معتل
2-2اصطلاحی :1-معتل کلمه ای است که همه یا برخی از حروف اصلی آن عله باشد، و حروف علّه عبارتند از :واو،یاء،الف
2-هر کلمه ای که دارای حرف عله باشد معتل نام دارد چه حرف اصلی باشد و چه زائد اگر حروف اصلی عله بودند متصف به عناوینی چون مثال،اجوف،ناقص،لفیف می شوند و اگر حروف زائد حرف عله باشند این عناوین بر آن ها اطلاق نمی شود.مانند :مسلمون،ضارب و......
دلیل این تعریف :تعریف ما از معتل بهتر است زیرا بسیاری از کلامات در اصطلاح کتاب های دیگر معتل نیستند اما اعلال میشوند. مثال: مجهول قابل: قُابِل که بنابر قاعده نهم می شود:قوبل . در این جا الف زائد است ولی اعلال میشود.
تعریف علّه:
 لفظی: العِلّة: المرض‏
اصطلاحی :سه حرف ((واو)) و ((یاء)) و ((الف)) را از آن رو که بیش از حروف دیگر در معرض تغییرند ((حروف علّۀ )) نامیدند،وجه این نامگذاری این است که ((علّۀ)) به معنی ((بیماری)) است و حالِ شخص بیمار _بیش از شخص سالم_در معرض دگرگونی قرار دارد.
اعلال: تغییر حرف عله را اعلال گویند(که بر سه قسم :سکون،قلب،حذف)،البته با شرطی که به منظور تخفیف لفظی کلمه و سهولت در تلفظ صورت گیرد.لذا به آن دسته از تغییرات حروف عله که ناشی از دگرگونی اعرابی باشد-مانند اسماء سته و تثنیه و جمع_ اعلال گفته نمی شود.
3-اصول
3-1لفظی:جمع مکسر اصل: ریشه،بنیاد
3-2اصطلاحی: اصل یا قانون ضابطه ای است کلی که لازم است تغییر و تحوّل در جزئیات ،مبتنی بر آن باشد.


فصل دوم:  اثبات وجود اصول و ضوابط پشتوانه قواعد اعلال


همان طور که گفته شد:
 اصل یا قانون ضابطه ای است کلی که لازم است تغییر و تحوّل در جزئیات ،مبتنی بر آن باشد.
1-هر مجموعه ای برای خود تعدادی قانون دارد که افراد خود را وادار به پیروی از آن می کند.اگر از قانون اطاعت نشود،آن مجموعه با گذشت زمان دچار پراکندگی شده و در نتیجه مجموعه های خود مختار و مستقل به وجود می آید و در نهایت مجموعه اصلی  فرو پاشیده و از بین می رود.
2-زبان نیز مانند هر مجموعه و دستگاهی ،دارای قانون و قاعده است .برخی از این قانون ها به همه زبان ها مربوط می شود:
مانند:الشئُ إذا کثُرَ استعمالُهُ خَفَّ
و برخی مختص به زبان خاصی است:
مانند: زیاد کردن در عادت زبانی عرب آسان تر از حذف کردن است از این رو برای ایجاد خفت در کلمه ،تا آن جا که ممکن است به چیز هایی غیر از حذف  متوسل می شوند.(مانند ادغام،قلب و ....)
اگر قانونی بر ساخت و تغییر کلمات یک زبان حاکم نباشد به قطع ، آن زبان از بین میرود.پس:
((ماندگاری یک زبان در طول زمان گواه آن است که آن زبان قانون مند است))
از طرفی تغییر و تحول ، جزء ماهیت زبان است .یعنی هر زبانی در اثر پدیده های اجتماعی ، سیاسی و ..... دچار تغییر می شود.اما باید دانست:
((تغییرات یک زبان قانون مند نیز قانون مند است))
3-در میان همه زبان ها می توان ادعا کرد که زبان عربی به علت استواری ساختار و همت ادیبان خود ،از محدود زبان هایی است که همچنان زنده و پویا است.قواعد و ساختار زبان عربی امروز با گذشته خود تفاوت چشمگیری نیافته و گواه آن این که عرب امروزی می تواند زبان عربی هزار سال قبل را بفهمد.در حالی که در دیگر زبان ها ارتباط زبانی نسل ها تا حدود زیادی قطع گردیده است. این دوام و ماندگاری نشان از قانون مند بودن حداکثر این زبان دارد.
یکی از مهم ترین قواعد در زبان عربی اعلال است که حتما این تغییر لفظی از اصولی پیروی می کند زیرا اگر هرکس به هر نحوی که میخواست عمل تخفیف سازی را اجرا می کرد بدون شک زبان عربی تا امروز انسجام خود را نمی توانست حفظ کند.


فصل سوم: بیان اصول و ضوابط پشتوانه قواعد اعلال



1-چرا اعلال تنها در سه حرف؟
 اولین بحث در باره این است  که  اصلا چرا تنها حروف عله یعنی واو، یاء، الف اعلال میشوند ،جواب به این صورت است که:سه آوا وجود دارد که سکون ذاتی درون آن ها موجب شده که تلفظ شان کوچک ترین زحمتی نداشته باشد.به همین دلیل در هر زبانی رتبه اول استعمال را به خود اختصاص داده اند.با  گذشت زمان و ایجاد قواعد برای ساختن الفاظ توسط صاحبان لغت و به وجود آمدن قالب های گفتاری جدید ، در بسیاری از کلمات روی این حروف حرکاتی قرار گرفت که مقداری از سهولت آنان می کاست.مثل:قاوِل
حرف واوی که قبلا  به دلیل سادگی، در این کلمه بسیار پر استعمال،انتخاب شده بود ،دچار فتنه ای شد که منجر به نابودی آن گشت.
حرف واو کسره گرفت تلفظش سخت شد و چون در همه کلمات دستی داشت  و کثیر الاستعمال بود،مجبور شدند برای آن تدبیری بیندیشند،آن را ریشه کن و به جای آن همزه  گذاشتند. اگر این حروف مانند حروف دیگر مثل : خ ن س ز ژ پ د ذ  .......
از ابتدا ثقیل بودند دچار استعمال زیاد نمی شدند و قلیل الاستعمال باقی می ماندند و چون ثقل در کلمات قلیل الاستعمال قابل تحمل است ،هرگز به سرنوشت حذف ،تغییر و استحاله دچار نمی شدند.پس به همین دلیل است که ما در عربی برای خ ن س ز ژ پ د ذ  ....... قواعد اعلال نداریم ولی برای این سه حرف داریم.

2-چه آوا هایی در زبان عربی ثقالت دارند؟
آوای پایه    آوای اصلاح شده    مثال
اَیُو    اَو    یُدعَیُونَ_یُدعَونَ
اِیُو    اُو    یَرمِیُونَ_یَرمُونَ
اِو    اِی    مِوزان_میزان
اُي    در آخر کلمه_ اِی
در اثناء کلمه_اُو    تداعُی_تداعی
مُیسر_موسر
اِیِ ،اِیُ در آخر کلمه    اِی    الداعِیُ_الداعِی یا الثانِیِ_الثانِی
اُوُ در آخر کلمه    اُو    یدعُوُ_یدعُو

قواعد اعلال که  آن را بررسی می کنیم در واقع تفصیل همین  تغییر آوا ها در زبان عربی است.






3-اصول جاری در قواعد اعلال چیست؟
پشت صحنه و فلسفه همه قواعد اعلال با توجه به23 اصل زیر قابل کشف است. که در چهار دسته معرفی می شوند.
چند نکته پیرامون اصول :
1-این اصول در اثر استقراءناقص به دست آمده است.از طرفی عوامل بیشماری در زبان تاثیر گذارند.بنبراین بسیاری از تحلیل های ارائه شده مانند همه نکات صرفی و نحوی ،قابل تامّل یا نقض است.به بیانی، در پاره ای موارد ،کلمات شاذّ(غیرقابل قیاس) و خلاف قانون هم وجود دارد.اما مهم ، روش تحلیل و فهم کلام است.ممکن است خواننده با تتبع و بررسی به نتایجی دقیق تر و اصولی کامل تر دست پیدا کند.
2-ممکن است برخی از اصول نادرست یا ناقص باشد؛ و برخی ممکن است درست باشد اما استدلال نادرست یا ناقصی برای آن ذکر شده باشد.که علت عدم اصلاح آن ،استخراج این اصول از لابه لای  استدلال های صرفیان و لغویان بوده است ، بیان کننده سبک تحلیل ایشان است.بنابر این،گوینده اصل و منبع استخراج آن در کتاب صرف کاربردی آمده و از همین رو شاید یک اصل از دید یک صاحب نظر درست و از دید دیگری ناقص یا محدود باشد.
3-برخی از اصول یا کلمات به کار رفته در آن ها(مانند :اثقل،اخفّ،کثیرالاستعمال و.....)ضرب المثل یا اصطلاح رایج در زبان اهل علم است.بنابر این از ترجمه آن ها خودداری شده تا اصل اصطلاح در حافظه نقش ببندد.


بیان اصول:
دسته اول:
اصول عمومی و جاری در همه زبان ها:
1-ثقیل اگر کثیر الاستعمال باشد ،تا حد ممکن باید خفیف شود ولی اگر قلیل الاستعمال بود ثقل آن مغتفر(قابل بخشش)است و اشکالی ندارد. (قِلَّت استعمال،خود نوعی خفت به حساب می آید.از همین رو وزن ها و حروف  ثقیل ، در کلمات قلیل الاستعمال مغتفر است مثال های این اصل را باید در موارد عدم اجرای قواعد بررسی کرد.)
مثال:استطاع را می گویند اسطاع (البته به ضمیمه چند اصل دیگر)
2-ارتکاب امر ثقیل نا پسند است ولی بسا که مرتکب امر ثقیلی می شویم چون آن امر ثقیل  منجر به امر خفیف و پسندیده ای شود  که از اول هم خفیف تر و پسندیده تر است.[سیبویه]
مثال:در مواردی که درصورت تغییر ندادن ظاهر کلمه مقصود ما راحت تر و بهتر منتقل می شود.
توضیح:رفتن بیمار به درمان گاه سخت است ولی این کار موجب می شود تا به راحتِ پس از آن دست یابد.نمونه های این اصل در زندگی بیش از آن است که بخواهیم مثال بزنیم.نظام تولید گفتار نیز از این قاعده مستثنی نیست.
3-اللّائقُ بالحکمة،الابتداء بتخفیف الأثقل.
مثال:مانند اعلال در لفیف مقرون :نوی که می شود نوا(البته به ضمیمه قاعده دیگری.)زیرا لام الفعل ثقالت بیشتری دارد.
توضیح:فطرت انسان در همه کارها چنین اقتضا می کند که مشکل حادتر را زود تر درمان کند.به عنوان نمونه اگر سرما خوردگی داشته باشم وهم دچار سکته قلبی شویم،اطرافیان ابتدا ما را به اورژانس قلب می برند تامشکل قلب حل شود،نه به پزشک عمومی که سرما خوردگی را درمان کنیم.

4-حقُّ العلامة أن تکون مطّردة
ترجمه:حق علامت آن است که شیوع داشته باشد.
دسته دوم:
اصول حاکم برنحوه تغییر کلمات در زبان عربی :
5-الجنس یمیل الی جنسه        (کبوتر با کبوتر باز با باز             کند هم جنس با هم جنس پرواز)
در کتاب مفتاح النجاح ص192 مطلبی آمده که نتیجه مستقیم همیم اصل کلی است:عرب در کلام خود سخت طالب مجانست (همگونی) است. الحمدُلِلّه را الحمدُلُلّه گوید؛فَلأمِّه الثُّلُث را(سوره مبارکه نساء آیه شریفه 11)فَلِإمِّه الثُّلُث گوید.
مثال:مانند قاعده هفتم اعلال عمومی یُیسر که می شود یوسر(به ضمیمه چند قاعده دیگر)
6-سیر تغییرات در یک کلمه (توسط قواعد اعلال و غیره)باید موجب انتقال از حالت اثقلّ به حالت اخفّ شود وگرنه آن قواعد در کلمه جاری نمی شود .در نتیجه اگر به نظر آمده می بایست قواعدی در کلمه جاری می شده و نشده ،یا به این علت است که اجرای قواعد در آن موجب انتقال از اخفَ به اثقلّ می شده  و یا به علت جاری بودن اصل 23(ذکر خواهد شد)است ویا اجرای قواعد معارض با غرضی است و یا این که این واژه ،اصلا ً براین وزن و هیأت نیامده و اشتباه روایت شده است.
مثال:عین الفعل وزن فعلان اعلال نمی شود زیرا میخواهد اضطراب و حرکت طویل در لفظ،دلالت بر اضطراب و حرکت در معنی کند.(به ضمیمه قواعد دیگر)
7-انتقال از اخفّ به اثقل کراهت دارد.
مثال: در قاعده اول عمومی به ضمیمه چند قاعده دیگر
8-حرف صحیح أقوی و أجدر (سزاوارتر)است برای قبول حرکت و حرف علّه در قبول حرکت،ضعیف است.یعنی حرکت بر حرف علّه سنگینی دارد زیرا طبیعت آن نرم است.البته ثقل ضمه بر حرف علّه  بیش تر از ثقل کسره بر آن و ثقل کسره بر حرف علّه بیشتر از ثقل فتحه بر آن است.از این رو در مواردی حرکت فتحه بر روی حرف عله تحمل می شود(یَضربُ) ولی حرکت کسره و ضمه بر روی آن تحمل نمی شودجز در مواردی محدود،آن هم در حرکت های عارضی و صیغه های فرعی با کاربرد کم.
مثال:قاعده اول عمومی به همراه چند قاعده دیگر
9-زیاد کردن در عادت زبانی عرب آسان تر از حذف کردن است.از این رو برای ایجاد خفت در کلمه ،تا آن جا که ممکن باشد به چیز های دیگر غیر از حذف متوسل می شوند(ادغام،قلب.....)و اگر چاره ای جز هدف نبود،سعی می کنند حرکت حرف را به ماقبل بدهند  و حرف را بدون حرکت حذف کنند تا  به قدر امکان  از حذف جلوگیری شود و تنها حرف،حذف گردد.بنابر این کثرة الحذف مطلوب نیست.
مثال: قاعده اول عمومی به همراه چند قاعده دیگر
 10-حذف عموما غلط است اگر قرینه (ما یدلّ علیه)نداشته باشد.گاهی برای کاهش ثقالت کلمه،چیزی را که جایگزین یا نشان یا قرینه ای از آن سراغ دهد(مایدلّ علیه)داشته باشد حذف می کنند.حذف بدون قرینه اگر نادرست نباشد نادر است.
مثال:قاعده اول عمومی به همراه چند قاعده دیگر.
11-اجتماع اعلالین در دو حرف اصلی متوالی،اجحاف به کلمه و ممتنع است. به بیان دیگر،دو اعلال در دو حرف پیوسته به یکدیگر،ممنوع است.قید پیوستگی برای اخراج فعل هایی نظیر ((یَفی)) است و قید دو حرف اصلی ،برای اخراج نظیر((إقامة)) است که در آن اعلال قلب ،حذف  و نقل صورت گرفته است و همه در یک حرف است و اشکالی ندارد.به طور کلی،اجتماع دو عمل آسان سازی مانند اعلال و ادغام در دو حرف متوالی اشکال  دارد و شاید از همین رو باشد که گفته اند ادغام در نظیر مدَّد ممتنع است.
توضیح:کلمه ((نَوَی)) را ملاحظه کنید.عرب تنها لام الفعل این کلمه را اعلال کرده و بیان کرده((نَوا)).در حالی که می شد به موجبقواهد،عین الفعل آن هم اعلال شود (ناا) و در اثر التقاء ساکنین به ((نا)) تغییر کند.چرا چنین نشد؟علتش از اصل 11 دانسته می شود.دو اعلال در دو حرف متوالی ظلم به کلمه است:اگر این کلمه این قدر مشکل دارد که 70 درصد آن باید ازبین برود،چرا آن را ساختند؟!این که نمی شود شما اسکلت خانه ای را بسازید  و بعد برای نصب سامانه های رفاعی آن نظیر دریچه کولر یا لوله کشی و....70درصد آن را خراب کنید.مهم تر از این،ساده سازی بیش از حد در لفظ موجب می شود مخاطب در بسیار ی از موارد منظور شما را نفهمد.به عیارت دیگر ساده سازی بیش از حد در لفظ موجب تقید معنوی معنوی می شود.زیرا ظاهر کلمه از میان رفته و مخاطب می پندارد منظور گوینده کلمه دیگری بوده است.
نکته:مواردی در لفیف مفروق مانند قِ (امر حاظر از وَقی یَقی)و فِ (امر حاضر از وَفی یَفی) که 70درصد کلمه از بین رفته است،مخلّ به فهم کلمه نیست و اشکال ندارد.زیرا با قواعد اعلال خصوصی مثال،روشن است که فاءالفعل محذوف،حرف واو است.پش قرینه این حذف وجود دارد(اصل10) و گویا فاءالفعل حذف نشده و مذکور است.
12-خروج از کسره حقیقی به ضمه حقیقی و بالعکس در بنای اصلی ثقالت بسیاری دارد و از این رو،متروک است،جز برای بیان نکته ای ، که ممکن است بر خلاف این عادت زبانی عمل شود.خروج از شبه کسر(حرف یاء) به شبه ضمه (حرف واو) یا ضمه حقیقی و برعکس ، نیمه ثقیل است.
مثال: در قاعده هفتم عمومی همرا با چند اصل دیگر.
13-حرف مدّی واو،همچون حرکت ضمه و حرف مدّی یاء،همچون حرکت کسره و حرف مدّی الف ،همچون حرکت فتحه است.
به عبارت دیگر،حرکات در لهجه فصیح،همان حروف مدی هستند ولی با تلفظ کوتاه تر؛نظیر (بِسمِ الله) که (بیسمی الله) تلفظ می شود.در نتیجه حروف مدّی حاجز غیر حصین(دیوار سست و غیر مستحکم) هستند که گویا فاصله ای به حساب نمی آیندگویا همان حرکت هستند.
مثال(قاعده خصوصی اول مثال به همراه دیگر اصول)
14-یاء ،شبه کسره و واو، شبه ضمه است چون دهان در تلفظ یاء و واو همان حالتی را دارد که در تلفظ کسره و ضمه دارد.
مثال:قاعده هفتم عمومی به همراه اصول دیگر
دسته سوم:
تعیین موارد ثقیل و خفیف در زبان عربی :
15-حرف مدّ،فاصل محکم و دژ مستحکمی نیست و گویا اصلاً فاصله به حساب نمی آید.حتی گاهی اوقات حرف مد را حذف می کنند و حرکت متناسب را جای آن می گذارند.که علّت آن، خفت و سادگی بسیار زیاد این حروف است.
(که توضیح آن به طور مفصل در قسمت"چرا اعلال تنها در سه حرف؟" آمد.)
16-إنّ الکلمةَ یتزایدُ ثقلُها بتزایدِ حروفِها.(سنگینی کلمه با فزونی حروفش ، افزایش می یابد)از این رو آخر هر کلمه ای اثقل از اول آن است و کلمات خماسی از رباعی و رباعی از ثلاثی ثقیل تر هستند.
توضیح:در هر کاری که انسان انجام می دهد ،هرچه آن کار به جلو پیش می رود،اعضاء مرتبط با آن کار خسته تر شده و ادامه کار برایشان دشوار تر می شود.به عنوان نمونه شخصی که در مسیری می دود :هرچه دویدن او ادامه پیدا کند،اعضاء مرتبط با دویدن (پاها،قلب ،دستگاه تنفس و......) خسته تر و در نتیجه ادامه کار دشوارتر می شود.به بیان دیگر:آخر مسیر دویدن،اثقل از دویدن در آغاز کار است) در تلفظ کلمات ،اعضایی مانند زبان،حلق، دستگاه تنفسی و مغز در گیرند. هرچه کلمه به سمت آخر پیش می رود ،تلفظ آن ثقیل تر می شود.به همین علت لعویان بر آنند که: إنّ الکلمةَ یتزایدُ ثقلُها بتزایدِ حروفِها. و دقیقا به همین علت است که انسان گاهی در تلفظ کلمات طولانی  دچار مشکل شده ،قاتی می کند و  حروف را با یکدیگر می آمیزد.لرای همین عقل بشر اقتضا می کند که برای آر کلمه حروف ثقیل در نظر نگیرد.و اگر در کلمه ای حرف ثقیل وجود دارد، آن را در حروف آغازین کلمه جای دهد. چنان که حکمت اقتضاء می کند اگر در آخر کلمه ای آوای ثقیل قرار گرفت ،آن را خفیف کنند. برای ضمیر هایی که به آخر فعل متصل می شود،خفیف ترین حروف(آ،ای،او،ن،ت) انتخاب شده است.این حروف چنان خفیف و ساده اند که حتی طفل چند ماهه قادر به تلفظ آن ها است.کودک ، واژه های ((توتو،تی تی ،تاتا،نی نی ،نو نو) )را به سادگی تلفظ می کند اما قادر به تلفظ کلمات متشابهی مانند((خو خو ،سو سو، شوشو و .....)) نیست. (رجوع شود به اصل 20)
مثال:قاعده اول عمومی به همراه دیگر اصول
17-ضمه و کسره ثقیلند و ضمه اثقل از کسره است.
مثال:قاعده هفتم خصوصی اسم به همراه اصول دیگر
18-سکون اخفّ از حرکت است.
مثال:قاعده اول عمومی به همراه اصول دیگر
19-یاء اخفّ از واو است .زیرا کسره اخفّ از ضمه است.(ر.ک اصل14)
مثال:قاعده 5 خصوصی اسم به همراه اصول دیگر
20-حروف مد و لین ، اخفّ حروف اند.از همین رو در کلام عرب کاربرد فراوانی دارند.
(که توضیح آن به طور مفصل در قسمت"چرا اعلال تنها در سه حرف؟" آمد.)
( خود این اصل نتیجه  6 اصل دیگر است:
1-الشّیءُ إذا کَثُرَ استعمالُهُ خَفَّ
توضیح: سرشت انسان به گونه ای است که اگر زیاد به کار پرداخت،به تدریج انجام آن کار برایش ساده می شودبه عنوان مثال اگر فاصله مدرسه و محل زندگی شخصی سی کیلومتر باشد و وسیله ای  جز موتور سیکلت نداشته باشد و او مجبور باشد که هر روز این مسیر را در سرما و گرما و باران وبرف و طوفان و .....برود و بیاید، در ابتدا طبق اصل 1سعی می کند اسباب راحتی را با تهیه یک ماشین فراهم کند.اما اگر موفق به این کار نشد،بر طبق این اصل پس از مدتی رفت و آمد تردد با موتور سیکلت د سرما و گرما و .... برای او آسان می شود.
در مورد زبان ،اصل بدین قرار است:إنَّ الکلمةَ إذا کَثُرَ استعماله علی ألسنتهم،خفّ. با توجه به توضیحات بالاروشن است که وقوع این اصل بعد ازاصل 1 است. به عبارت دیگر اگر اصل 1 واقع شود دیگر زمینه برای اجرای این اصل وجود ندارد.
2-اصول 1و13و15و18
3-إن اللّفظ اَلخفیف کَثُرَ استعمالُه واتّسع التصرّف فیه (این اصل عکس اصل 1 است و وقوع آن بعد از اصل 1 و" الشّیءُ إذا کَثُرَ استعمالُهُ خَفَّ   "می باشد)
ترجمه: لفظی که تلفظ آن ثقیل نیست زیاد استعمال شده و تصرف در آن (اجرای قواعد )بیش تر رخ می دهد.
21-خروج از حرف علّه به سوی کسره،آسان تر از خروج از حرف علّه به سوی ضمه و فتحه است.
22-بنا به اصول 8 و12 و 13 قرار گرفتن ضمه روی یاء در کلام عرب متروک است.
دسته چهارم:
اصول معنا شناسی در زبان عربی:
23-گاهی برای بیان نکته ای ، کلمه  در غیر مجرای طبیعی اش جاری می شود .
توضیح :(از اصل عدول نمی شود مگر به علتی. [جمهور]
توضیح:همیشه حالت های غیر عادی در یک چیز ، پرده از یک راز یا اتفاق بر می دارد.به عنوان نمونه اگر دیدید دوست شما برخلاف همیشه صورتش سرخ و خیس عرق شده ، در می یابید خجالت کشیده است.یا اگر دوست شما انسان بسیار منظمی بوده ولی امروز بدون اطلاع قبلی غیبت کرده است ، شما فورا قضاوت می کنید که  برای او اتفاقی افتاده است و قِس علی هذا.در همه امور زندگی.
گفتار نیز از این قانون طبیعی مستثنی نیست.هرگاه یک انسان فصیح و بلیغ (از کلام عرب نشین و عربی که با غیر عرب در تماس است،استناد نمی شود.عرب باید فصیح و موثق باشد تا به کلامش استدلال شود.یعنی دور از دسترس قبائل و لهجه های غیر فصیح و یا غیر عرب باشد تا کلام او در اثر مراوده با بیگانه خراب نشود. )کلامی را برخلاف عادت معمول بیان کند،قطعا این تغییر در گفتار  او به خاطر رعایت نکته ای بوده است.به عنوان نمونه به جای این که بگوید : حسن آمد ، بگوید:آمد حسن.
در عربی هم این اتفاق حتی درون یک کلمه رخ می دهد؛ مثلاً کلمه ای  شرایط را برای اجرای قواعد اعلال در خود دارد،اما با این حال عرب فصیح آن را اعلال نکرده است؛این تغییر رفتار  ازحالت عادت به خلاف عادت، ما را به این سمت هدایت می کند که نکته ای در این کلمه یا در معنی  آن وجود دارد.مثلاً : عدم اعلال در قالب ((ما أقوَمَ)) نشان از تعجب متکلم دارد. )


فصل چهارم:تحلیل یک قاعده اعلال به کمک اصول


هدف از این پژوهش تنها اثبات و بیان اصول اعلال است.الحمدلله ذکرشد.اما در حین مطالعه این پژوهش به ذهن انسان خطور می کند که چگونه بر روی یک قاعده اعلال چند اصل بایکدیگر عمل میکنند؟ و نحوه تطبیق اصول چگونه است؟،لازم به ذکر است که این سوال خود نیازمند پژوهش دیگری است!ولی در این قسمت یک مثال زده می شود که هم راهنمایی برای تحلیل دیگر قواعد و هم شاهدی بر ادعای قبلی ما (نشان دادن پیروی از اصول، دراعلال) باشد و تحلیل قواعد دیگر به ذکاوت و تلاش دوستان با فضیلت واگذار می شود.
قاعده عمومی اول اعلال:
یَقوُلُ:طبق اصل 8 و 18 ((ق ساکن)) از ((وُ)) خفیف تر است.از طرفی طبق اصل7 ، انتقال از اخف به اثقل کراهت دارد.
چون هرچه به آخر پیش می رویم کلمه ثقیل تر می شود و حکمت اقتضا می کند که هرچه به سمت آخر پیش می رویم،از آوا های خفیف تر استفاده شود تا ثقل ناشی از تزاید حروف دو چندان نشود(اصل16).
کلمه کثرت استعمال دارد پس دست خوش تغییر می شود(اصل1)
باید تغییر کند امّا چه تغییری؟
یا حذف حرف(با حرکت یا بدون حرکت) : یَقلُ،یَقُلُ این روش باید در آخر کار بررسی شود.اگر هیچ راهی ممکن نبود آن گاه متوسل به حذف می شودند.(اصل9)پس فعلاً این گزینه رها می شود.
یا حذف حرکت: یَقولُ(واو ساکن) که التقاء ساکنین می شود و یکی از دوحرف اصلی حذف می شود.در این جا هرکدام حذف شود غلط است چون ما یدلّ علیه (علامتی) ندارد.حذف ، قرینه می خواهد.باید چیزی دلالت بر محذوف بکند و گرنه یَقوُلُ و یَقِیلُ هر دو می شوند:یَقلُ(اصل10)
یانقل حرکت:یَقُولُ :اصل7و8و18 رعایت شده است.
اصل5 با توجه به اصل14 رعایت شده است_تضاد با هیچ اصلی وجود ندارد و کلمه خفیف است.یَقوُلُ می شود یَقُولُ

 

نتیجه گیری
همان طور که در کتاب منبع (صرف کاربردی )آمده است این اصول از استقراء ناقص به دست آمده اند ،از طرفی بسیاری از عوامل  در زبان تاثیر گزارند،پس بسیاری از قوانین ارائه شده قابل تأمّل و نقض هستند و همچنین ممکن است خواننده به نتایج و اصولی کامل تر و دقیق تر برسد و همچنین ممکن است اصول درست ولی استدلال ناقصی برای آن آورده شده باشد.
مهم این است که ما با وجه دیگری از تغییرات لفظی آشنا شدیم :
1-هر مجموعه ای برای خود تعدادی قانون دارد که افراد خود را وادار به پیروی از آن می کند.اگر از قانون اطاعت نشود،آن مجموعه با گذشت زمان دچار پراکندگی شده و در نهایت مجموعه اصلی  فرو پاشیده و از بین می رود.زبان نیز مانند هر مجموعه و دستگاهی ،دارای قانون و قاعده است . اگر قانونی بر ساخت و تغییر کلمات یک زبان حاکم نباشد به قطع آن زبان از بین میرود.قواعد و ساختار زبان عربی امروز با گذشته خود تفاوت چشمگیری نیافته و گواه آن این که عرب امروزی می تواند زبان عربی هزار سال قبل را بفهمد. ((تغییرات یک زبان قانون مند نیز قانون مند است))
و اعلال نیز یکی از تغییرات لفظی این زبان هست پس حتما از اصولی پیروی می کند.
برای تکمیل بحث 23 اصل را همراه با یک مثال در بعضی از آن ها ذکر کردیم ، ودر پایان برای نشان دادن نحوه تحلیل یک مثال آوردیم تا خوانندگان به نحوه تطبیق اصول نیز آشنا شوند.
لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.


منابع
1-صرف کاربردی/شیخ عبد الرسول کشمیری/انتشارات موسسه مطالعات راهبردی علوم ومعارف اسلامی/چاپ اول /تابستان92
2-بدایة النحو/حاج شیخ غلامعلی صفایی بوشهری/مدیریت حوزه علمیه قم/نوبت چاپ سوم/1393
3-کتاب صرف ساده /حاج شیخ محمد رضا طباطبایی /انتشارات دارالعلم/نوبت چاپ هشتاد و سوم/1393
در معانی لغات عربی از نور ، نرم افزار قاموس2 استفاده شده است.


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.