بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

تقدیم به:
اسوه ی مولایمان حضرت حجت،  شهیده ی راه ولایت ، حضرت زهرا سلام الله علیها
تقدیر از:
مدیر مدرسه ،حاج آقا واحدی، که حق پدری بر گردن بنده دارند و تمام افرادی که حق برگردن بنده ی الاحقر دارند.

فهرست موضوعات

چکیده  .....................................................................  2
تبیین مسئله :   ......................................................... 4
بخش اول  ................................................................  5.
در اهمیت حفظ زبان   .................................................. 5
استقامت ایمان به حفظ زبان است  ..............................  5
وصیت به حفظ لسان  .................................................  5
واجبات انسان عاقل:   ................................................. 6
نشانه ی کمال عقل:  ................................................  6
نتیجه ی بی پروا  بودن در کلام   .................................. 6
در مذمت لسان  .......................................................  7
بدترین عضو زبان است از دیدگاه اعضای بدن ...............   7
بخش دوم  .............................................................  10
صمت  ...................................................................  10
قیمت سکوت  ........................................................  11
یکی از راه های وصال خدا و بالا رفتن عبادت صمت است:    12
در شرح مازنی آمده است که علت این که ده سال سکوت برای تمرین و ملکه شدن سکوت است تا خلوص کافی از گناه حاصل شود تا بتواند با خدا ارتباط برقرار کند.   ................................... 12
دوستی با صموت  ...................................................  12
رجحان سخن بر سکوت  ...........................................  12
نتیجه  ....................................................................  13
منابع  ............................................................... ...... 14


چکیده
بشر برای رسیدن به سعادت واقعی نیاز به ابزارهایی دارد. در قرآن کریم و روایات متعدد یکی از مهم ترین این ابزار را رعایت تقوا می شمارد. یکی از مصادیق حقیقی تقوا حفظ لسان از گفتن لغویات و محرمات است.رسالت این مقاله تبین اهمیت حفظ لسان و تبیین جایگاه زبان در سعادت و شقاوت انسان می باشد. در این مقاله از منابعی همچون اصول کافی و نهج البلاغه و ... استفاده شده است. 
مقدمه
بسم الله الرحمن  الرحیم
«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَديداً. يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمالَكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظيماً  »
خداوند سبحان در جای جای قرآن کریم یکی از شرایط رشد و هدایت انسان را رعایت تقوا می داند. یکی از مصادیق خارجی تقوا قول سدید است . ازجهت علم بلاغت ،این ترکیبی که در آیه ی شریفه  آمده است ذکر خاص بعد از عام است که نشان از اهمیت و تاکید قول سدید است و نتیجه ی این قول سدید،  اصلاح عمل و بخشش گناهان است . درتفسیر نمونه ذیل این آیه این گونه بیان کرده است:
« در حقيقت تقوا پايه اصلاح زبان و سرچشمه گفتار حق است، و گفتار حق يكى از عوامل مؤثر اصلاح اعمال، و اصلاح اعمال سبب آمرزش گناهان است، چرا كه‏ إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ‏" اعمال نيك گناهان را از بين مى‏برند" (سوره هود آيه 114).علماى اخلاق گفته‏اند: زبان پربركت‏ترين عضو بدن، و مؤثرترين وسيله طاعت و هدايت و اصلاح است، و در عين حال خطرناكترين و پر گناهترين عضو» .
زبان یک از مهم ترین اعضای انسان است و با شاهدی که طبق آیه ی شریفه آورده شد نشان می دهد که چه اهمیتی در سرنوشت انسان دارد لذا در این مقاله بر شناخت جایگاه سخن و تاثیر آن در هدایت بشری و ضلالت بشری در دو بخش با محوریت اصول کافی مرحوم کلینی(اعلی الله مقامه) سعی شده است. باشد که نگارنده خود عامل به این روایات و احادیث باشد.






والسلام علی من التبع الهدی
محمد حسین سلجوقی نژاد

تبیین مسئله :
انسان برای اوج گرفتن به سمت سعادت خویش در این جهان نیاز دارد به رعایت تقوا و یکی از مصادیق تقوا حفظ زبان است .در این مقاله نگارنده بدنبال تبیین جایگاه زبان در سعادت و شقاوت انسان است
ضرورت بحث:
با پاسخ به این مسئله و فهم آن چه که در این مقاله گفته خواهد شد فهمیده می شود که  سعادت و شقاوت همه ی انسان ها به نوعی وابسته به حفظ زبان وکارکرد درست آن است.
جایگاه:
جایگاه اصلی این مقاله در علم اخلاق است ولی بخاطر مصادیق مختلفی که شامل این بحث است در علم فقه و عقاید تاثیر دارد.



بخش اول
در اهمیت حفظ زبان
عليّ بن إبراهيم، عن أبيه، و محمّد بن إسماعيل، عن الفضل بن شاذان، جميعا عن ابن أبي عمير، عن إبراهيم بن عبد الحميد، عن عبيد اللّه بن عليّ الحلبي، عن أبي عبد اللّه عليه السّلام في قول اللّه عزّ و جلّ: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ كُفُّوا أَيْدِيَكُمْ» قال يعني كفّوا ألسنتكم.

شرح مازنی:
در این آیه دو احتمال داده شده است:
احتمال اول: بخاطر تشابه زبان و دست از جهت قوه و هر دو آلت مجادله هستند
احتمال دوم: مجاز مرسل از کف زبان باشد از این جهت که با کف زبان باعث کف دستان از گناه و قتل و غیره می شود.
استقامت ایمان به حفظ زبان است
«لا يستقيم إيمان عبد حتى يستقيم قلبه، و لا يستقيم‏ قلبه‏ حتى‏ يستقيم‏ لسانه‏

وصیت به حفظ لسان
- عليّ بن إبراهيم، عن أبيه، و محمّد بن إسماعيل، عن الفضل بن شاذان، جميعا، عن ابن أبي عمير، عن إبراهيم بن عبد الحميد، عن قيس أبي إسماعيل- و ذكر أنّه لا بأس به من أصحابنا- رفعه قال: جاء رجل إلى النبي صلّى اللّه عليه و آله فقال: يا رسول اللّه أوصني، فقال: احفظ لسانك، قال: يا رسول اللّه أوصني قال: احفظ لسانك، قال:
يا رسول اللّه أوصني، قال: احفظ لسانك، ويحك و هل يكبّ الناس على مناخرهم في النّار إلّا حصائد ألسنتهم.
حصائد به معنای درو می باشد و اینجا منظور از حصائد السنتهم به معنای قطع سخن از حرف های باطل و لغو است.
در این حدیث شریف نبی مکرم سه بار این صحابه را به حفظ لسان وصیت کردند که نشان از تاکید حفظ زبان است .و کسی که حرف لغو را قطع کند در آتش انداخته نمی شود. 
واجبات انسان عاقل:
أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْكُوفِيِّ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَعِيدِ بْنِ يَسَارٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ يُونُسَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: فِي حِكْمَةِ آلِ دَاوُدَ عَلَى الْعَاقِلِ أَنْ يَكُونَ عَارِفاً بِزَمَانِهِ مُقْبِلًا عَلَى شَأْنِهِ حَافِظاً لِلِسَانِهِ.
نشانه ی کمال عقل:
وَ قَالَ علی علیه السلام: إِذَا تَمَّ الْعَقْلُ نَقَصَ الْكَلَامُ.
نشان می دهد که کسی که ادعای عاقل بودن می کند نمی تواند پرگو و در صحب ت بی پروا باشد.


نتیجه ی بی پروا  بودن در کلام
15- أبو عليّ الأشعري، عن محمّد بن عبد الجبّار، عن ابن فضّال، عمّن رواه، عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: من لم يحسب كلامه من عمله كثرت خطاياه و حضر عذابه.


در مذمت لسان
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ إِنْ كَانَ فِي شَيْ‏ءٍ شُؤْمٌ فَفِي اللِّسَانِ.
در شرح مازنی آمده است : «شوم به معنای شر است و خود شر به هر چیزی که غیر مبارک باشد اطلاق می گردد. در این کلمه نکته ای را به ما می فهماند که دلالت دارد که شر زبان وسیع تر از شر دیگر اعضای بدن است لذا هر کس که افسار زبان را رها کند او را در میدان هلاکت می اندازد»
چگونگی عذاب زبان:
16- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ يُعَذِّبُ اللَّهُ اللِّسَانَ بِعَذَابٍ لَا يُعَذِّبُ بِهِ شَيْئاً مِنَ الْجَوَارِحِ فَيَقُولُ أَيْ رَبِّ عَذَّبْتَنِي بِعَذَابٍ لَمْ تُعَذِّبْ بِهِ شَيْئاً فَيُقَالُ لَهُ خَرَجَتْ مِنْكَ كَلِمَةٌ فَبَلَغَتْ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا فَسُفِكَ بِهَا الدَّمُ الْحَرَامُ وَ انْتُهِبَ بِهَا الْمَالُ الْحَرَامُ وَ انْتُهِكَ بِهَا الْفَرْجُ الْحَرَامُ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي لَأُعَذِّبَنَّكَ بِعَذَابٍ لَا أُعَذِّبُ بِهِ شَيْئاً مِنْ جَوَارِحِكَ.
آن قدر زبان برنده است که می تواند شرق و غرب عالم را به هم بریزد و خون های بی گناه بوسیله ی این زبان ریخته شود.
بدترین عضو زبان است از دیدگاه اعضای بدن
عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَا مِنْ يَوْمٍ إِلَّا وَ كُلُّ عُضْوٍ مِنْ أَعْضَاءِ الْجَسَدِ يُكَفِّرُ اللِّسَانَ‏ يَقُولُ نَشَدْتُكَ اللَّهَ أَنْ نُعَذَّبَ فِيكَ.
روزی نیست که اعضای بدن زبان را خوار می شمارند و آنرا تکفیر می کنند و از خدا امان می خواهند از شر عذابی که بخاطر زبان آنان را فراگیر است.
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مِهْزَمٍ الْأَسَدِيِّ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع قَالَ: إِنَّ لِسَانَ ابْنِ آدَمَ يُشْرِفُ عَلَى جَمِيعِ جَوَارِحِهِ- كُلَّ صَبَاحٍ فَيَقُولُ كَيْفَ أَصْبَحْتُمْ فَيَقُولُونَ بِخَيْرٍ إِنْ‏ تَرَكْتَنَا وَ يَقُولُونَ اللَّهَ اللَّهَ فِينَا وَ يُنَاشِدُونَهُ وَ يَقُولُونَ إِنَّمَا نُثَابُ وَ نُعَاقَبُ بِكَ.
زبان گفت با سر كه چونى خوشى             بگفتا خوشم گر تو دم دركشى



پر حرفی موجب قساوت قلب می شود
11- حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْخَشَّابِ عَنِ ابْنِ بَقَّاحٍ عَنْ مُعَاذِ بْنِ ثَابِتٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ جُمَيْعٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كَانَ الْمَسِيحُ ع يَقُولُ لَا تُكْثِرُوا الْكَلَامَ فِي غَيْرِ ذِكْرِ اللَّهِ فَإِنَّ الَّذِينَ يُكْثِرُونَ الْكَلَامَ فِي غَيْرِ ذِكْرِ اللَّهِ قَاسِيَةٌ قُلُوبُهُمْ وَ لَكِنْ لَا يَعْلَمُونَ‏
در صحبت های استاد ضیاء آبادی آمده است قساوت قلب همان زنگار گرفتن قلب است لذا برای درک مفاهیم و دیدن آینه ی جمال و جلال الهی نیاز هست که این زنگار را پاک کرد لذا برای سلوک الی الله صمت و پرهیز از صحبت های ما لایعنی لازم است. این در حالی است که کثرت در امور مباح گفته شده که باعث زنگار گرفتن می شود حال اگر با امور مکروه و حرام مقایسه شود بطریق اولی موجب گرفتگی قلب و روح انسان می شود.


حقیقت بندگی وابسته به حفظ زبان است
 عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنِ الْحَلَبِيِّ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ أَمْسِكْ لِسَانَكَ فَإِنَّهَا صَدَقَةٌ تَصَدَّقُ بِهَا عَلَى نَفْسِكَ ثُمَّ قَالَ وَ لَا يَعْرِفُ عَبْدٌ حَقِيقَةَ الْإِيمَانِ حَتَّى يَخْزُنَ مِنْ لِسَانِهِ.
شرح مازنی : این که گفته شده« لا يعرف عبد حقيقة الايمان حتى يخزن من لسانه» اشاره دارد به این که ایمان جز با ستقامت زبان برای کفتن حق و نگهداری و کف زبان از باطل میسر نیست.


راه کار های عملی برای حفظ لسان و کم گویی
الباب السادس و الأربعون في الصمت‏
قَالَ الصَّادِقُ ع :« ...فَأَغْلِقْ بَابَ لِسَانِكَ عَمَّا لَكَ مِنْهُ بُدٌّ لَا سِيَّمَا إِذَا لَمْ تَجِدْ أَهْلًا لِلْكَلَامِ وَ الْمُسَاعِدَ في الْمُذَاكَرَةِ لِلَّهِ وَ فِي اللَّهِ وَ كَانَ رَبِيعُ بْنُ خَيْثَمٍ يَضَعُ قِرْطَاساً بَيْنَ يَدَيْهِ فَيَكْتُبُ كُلَّ مَا يَتَكَلَّمُ بِهِ ثُمَّ يُحَاسِبُ‏ نَفْسَهُ فِي عَشِيَّتِهِ مَا لَهُ وَ مَا عَلَيْهِ وَ يَقُولُ آهِ آهِ نَجَا الصَّامِتُونَ يَقِيناً- [وَ بَقِينَا] وَ كَانَ بَعْضُ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ ص يَضَعُ الْحَصَاةَ فِي فَمِهِ فَإِذَا أَرَادَ أَنْ يَتَكَلَّمَ بِمَا عَلِمَ أَنَّهُ لِلَّهِ وَ فِي اللَّهِ وَ لِوَجْهِ اللَّهِ أَخْرَجَهَا مِنْ فَمِهِ وَ إِنَّ كَثِيراً مِنَ الصَّحَابَةِ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ كَانُوا يَتَنَفَّسُونَ تَنَفُّسَ الْغَرْقَى وَ يَتَكَلَّمُونَ شَبِيهَ الْمَرْضَى ...»


در این روایت به چند راه  برای حفظ زبان از گفتن سخن بیهوده اشاره شده :
1.    غیر از ضرورت جز برای ذکر خدا تکلم نکنیم.
2.    نسبت به صحبت های طول روزمان محاسبه داشته باشیم و سعی کنیم سخنان زائد را حذف کنیم
3.    در این حدیث و در سیره ی بزرگان نقل شده که برای این که جز ضرورت سخن نگویند، ریگی زیر زبان می گذاشته اند و هنگام ضرورت آن را در می آوردند.(باید توجه داشته باشیم که این ریاضت جزو مراحل آخر کنترل زبان است و در ابتدای راه توصیه نمی شود)
جناب استاد صانعی  در باب حفظ لسان چند راهکار پیشنهاد داده اند که به دو راهکار در اینجا اشاره می شود:
1.    قبل از هر تکلم و هر پاسخ  5 صلوات بفرستیم و سپس لب به سخن باز کنیم
2.    برای روز برنامه دقیقی داشته باشیم تا این که وقت زائدی وجود نداشته باشد که به صحبت های لغو بگذرد.
حضرت استاد مجاهدی یکی از شاگردان استاد سعادت پرور هم این گونه می فرمودند که
:«هر گاه سخنی را می خواهیم آغاز کنیم قبلش کمی فکر کنیم که نتیجه این صحبت چه می شود».
بدین معنا که آیا در راستای رضای الهی است یا رضای شیطان و اگر انسان بتواند این فکر کردن قبل از صحبت را ملکه ی خود کند بسیار در بحث کنترل زبان می تواند پیشرفت کند .




بخش دوم
از آن جایی که صمت یکی از مهم ترین مصادیق حفظ لسان است در بخشی جداگانه بحث شده است.
تعریف اصطلاحی صمت
صمت
 مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ قَالَ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا ع‏ مِنْ عَلَامَاتِ الْفِقْهِ الْحِلْمُ وَ الْعِلْمُ وَ الصَّمْتُ إِنَّ الصَّمْتَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْحِكْمَةِ إِنَّ الصَّمْتَ يَكْسِبُ الْمَحَبَّةَ إِنَّهُ دَلِيلٌ عَلَى كُلِّ خَيْرٍ .

در شرح مازنی بر کافی :سکوت به معنای سخن نگفتن در آن چیزی است که فایده ندارد و درتوجیه این مطلب که چگونه صمت از ابواب حکمت است این گونه بیان کرده اند که :« حکمت یعنی شناخت احکام و شناخت موجود و تسلیم امر الهی بودن و انجام کار های نیک و این امور تحصیل نمی شود جز با تفکر ، و تفکر حاصل نمی شود  مگر سکوت از لغویات»
 
این که در روایت آمده است :«یکسب المحبه» در شرح مازنی آمده است:«منظور محبت خدا و بندگان است و سازکارش این گونه است که با سکوت، از بسیاری از گناهان انسان مثل غیبت و تهمت جلوگیری می شود که باعث هم قرب الهی است و هم قرارگرفتن محبت انسان در دل دیگران».

نسبت به این عبارت که:« إِنَّهُ دَلِيلٌ عَلَى كُلِّ خَيْرٍ »  ایشان از باب ضد خاص که هنگام سکوت دیگر شخص با زبان گناه نمی کند. آیا منظور از سکوت  تفکر در امر الهی است یا این که اعم از سکوت بدون فکر است؟
جواب:
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ رِبَاطٍ عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَا يَزَالُ الْعَبْدُ الْمُؤْمِنُ يُكْتَبُ مُحْسِناً مَا دَامَ سَاكِتاً فَإِذَا تَكَلَّمَ كُتِبَ مُحْسِناً أَوْ مُسِيئا : از آن جایی که شرط عبادت قصد قربت است(انما الاعمال بالنیات ) پس سکوتی مورد نظر شرع است که مزج با رضای الهی باشد و  بخاطر خدا یا برای تفکر در امر الهی باشد. بر اساس تخصیص این روایت متواتر نبوی لذا اگر انسان گناه نکند و هیچ کاری  انجام ندهد رشد نمی کند . و منظور از صمت در این باب از احادیث سکوت با تفکر در خالق است یا جایی که  رضای الهی در سکوت انسان است مانند کظم غیظ.
قیمت سکوت
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيِّ عَنِ ابْنِ الْقَدَّاحِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ يَا بُنَيَّ إِنْ كُنْتَ زَعَمْتَ أَنَّ الْكَلَامَ مِنْ فِضَّةٍ فَإِنَّ السُّكُوتَ مِنْ ذَهَبٍ.
در شرح ذریعه  قریب به این معانی بیان شده است:
«این که در اینجا سکوت را به طلا و تکلم را به فضه تشبیه شده از این جهت نیست که به موجبیه ی کلیه در مقام بیان نفی و ضرر باشد یا این که سکوت به موجبیه ی کلیه قیمتش بیشتر از نقره باشد چون در بعضی جا ها سخن سودش بیشتر از سکوت است پس احتمال می رود که منظور از کلام تکلم انسان های ناقص است و در این حالت سکوتشان فایده اش بیشتر از تکلمشان است »
حضرت علی در نامه ی 31 نهج البلاغه:« : مَا فَرَطَ مِنْ صَمْتِكَ أَيْسَرُ مِنْ إِدْرَاكِكَ مَا فَاتَ مِنْ مَنْطِقِكَ وَ حِفْظُ مَا فِي الْوِعَاءِ بِشَدِّ الْوِكَاء »
آنچه با سكوت از دست مى‏دهى آسانتر از آن است كه با سخن از دست برود، چرا كه نگهدارى آنچه در مشك است با محكم بستن دهانه آن امكان پذير است،  

و همچنین حضرت امام صادق ع می فرمایند::«الصمت كنز وافر و زين الحليم و ستر الجاهل. »

یکی از راه های وصال خدا و بالا رفتن عبادت صمت است:
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ الْوَشَّاءِ قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا ع يَقُولُ‏ كَانَ الرَّجُلُ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ إِذَا أَرَادَ الْعِبَادَةَ صَمَتَ قَبْلَ ذَلِكَ عَشْرَ سِنِينَ.
در شرح مازنی آمده است که علت این که ده سال سکوت برای تمرین و ملکه شدن سکوت است تا خلوص کافی از گناه حاصل شود تا بتواند با خدا ارتباط برقرار کند.
دوستی با صموت
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا رَأَيْتُمُ الْمُؤْمِنَ صَمُوتاً فَادْنُوا مِنْهُ فَإِنَّهُ يُلْقِي‏ الْحِكْمَةَ وَ الْمُؤْمِنُ قَلِيلُ الْكَلَامِ كَثِيرُ الْعَمَلِ
در شرح ابن ابی الحدید :و كان يقال إذا رأيتم الرجل ‏يطيل الصمت و يهرب من الناس فاقربوا منه فإنه يلقى الحكمة
لذا توصیه می شود که با مردمی که بطویل السکت معروف هستند و سکوت بسیار می کنند دوستی شود.

رجحان سخن بر سکوت
و قال الصادق  ع: «كلام في حق خيرٌ من سکوت على باطل»
حضرت علی در نامه ی 31:«فَإِنَّ خَيْرَ الْقَوْلِ مَا نَفَعَ‏ » .
از این دو کلام می شود نتیجه گرفت در هر جایی سخن فایده اخروی داشته باشد از سکوت بهتر است چه بسا در مواردی برای احقاق حق واجب باشد.



نتیجه


حضرت علی در نامه ی 31 نهج البلاغه:« : مَا فَرَطَ مِنْ صَمْتِكَ أَيْسَرُ مِنْ إِدْرَاكِكَ مَا فَاتَ مِنْ مَنْطِقِكَ وَ حِفْظُ مَا فِي الْوِعَاءِ بِشَدِّ الْوِكَاء »
آنچه با سكوت از دست مى‏دهى آسانتر از آن است كه با سخن از دست برود، چرا كه نگهدارى آنچه در مشك است با محكم بستن دهانه آن امكان پذير است،  
اگر انسان به فکر سعادت خویش است این عبارت حضرت علی را سرلوحه ی زندگی خود قرار دهد و از گفتن هر آن چه که ضرورتی ندارد خود داری کند.


والحمدالله رب العالمین


منابع
1.    قرآن کریم
2.    نهج البلاغه /چاپ صبحی صالح/هجرت/1414قمری
3.    جعفر بن محمد، امام ششم عليه السلام‏/مصباح الشریعه/اعلمی/148قمری
4.    جيلانى، رفيع الدين محمد بن محمد مؤمن /الذریعه در شرح اصول کافی/ دار الحديث/1387 شمسی
5.    مازندرانى، محمد صالح بن احمد /شرح اصول کافی /مکتبه الاسلمیه/1382
6.    دشتی محمد/ترجمه نهج البلاغه/ مشهور/1379
7.    ابن ابی الحدید/عبد الحميد بن هبة الله‏/کتاب خوانه ی آیت الله مرعشی/1404 قمری
8.    ابن شعبه حرانى، حسن بن على‏/تحف العقول/جامعه مدرسین/1363شمسی/
9.    ابن بابويه، محمد بن على‏/من لا یحضرالفقیه/ انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم‏/1414ق
10.    ابن حيون، نعمان بن محمد مغربى‏/دعائم الاسلام/ مؤسسة آل البيت عليهم السلام‏/1385قمری
11.    ورام بن أبي فراس، مسعود بن عيسى‏/مجموعه ورام/ بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى/‏1369ش
12.    مكارم شيرازى، ناصر/تفسیر نمونه/ دار الكتب الإسلامية/ 1374 ش‏
13.    كلينى، محمد بن يعقوب‏/اصول کافی/دارالحدیث/1429قمری
14.    مفردات الفاظ قرآن/ راغب اصفهانى، حسين بن محمد/دارلقلم/1412قمری



 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.