بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

پیشگفتار

الحمد لله ربٍّ العالمین لا حولَ و لا قوّةَ إلّا  بالله العلیّ العظیم ثمّ الصّلاة و السّلام علی نبیّنا محمّدٍ و آله الطّاهرین سیّما بقیّة الله فی الأرضین ...


خدای را سپاس گزاریم که توفیقمان داد تا در راه دینش قدم برداریم و او را شکر می گوئیم که از چشمه ی معرفت اهل بیت پیامبر علیهم السّلام گوارا می نوشیم، و از او خواهانیم که ما را از سربازان واقعی امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشّریف قرار بدهد.
تقدیم به:
 پیشگاه مقدّس و مطهّر آقا امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشّریف.
تقدیر از :
مدیریت محترم مدرسه حجّت الاسلام و المسلمین دام ظلّه که فضایی را محیّا نموده اند تا امکان فعالیّت های علمی برای ما فراهم گردد و نیز از طلبه گرامی رضا سامان چیانه و مسعود صالحی که مرا کمک کردند تشکّر می کنم و در ضمن از استاد قاسمیان به خاطر محرومیّت از حضور در کلاسشان به علّت تداخل کلاس های درسی و پژوهشی پوزش می طلبم.


چکیده:

در این پژوهش سعی بر آن می شود که اوّلاً معلوم گردد که محلّ بحث اختلافی «لزوم و تعدیه» در کدام علم از علوم ادبی قرار دارد و ثانیا درباره جایگاه آن در علم صرف نیز بحثی به میان خواهد آمد.
 برای پاسخ به سوال اوّل رسالت هر علم را بررسی می کنیم و باتوجّه به ماهیّت لزوم و تعدیه مشخّص می گردد که جایگاه آن در هیچ یک از علوم صرف، نحو و حتّی لغت نمی باشد! ولی باید گفته شود که پس از آن که معلوم گردید که جایگاه اصلی این بحث در هیچ یک از علوم مذکور نیست: علم صرف با یک عنوان دیگر می تواند از آن بحث کند مثلا از حیث اینکه یک تغیری در کلمه رخ می دهد و لغت نیز به صورت شخصی و مصداقی آن را بررسی می کند.فهرست مطالب
مقدّمه   ............................................... 2
فصل اوّل  ............................................  4
فصل دوّم  ...........................................  6
بخش اوّل   .......................................... 6
بخش دوّم  .......................................  10
جمع بندی  .......................................  11
منابع  ..............................................  12


مقدّمه

تبیین موضوع
موضوع مسأله «لزوم و تعدیه»
محمول مسأله «در کجای علوم ادبی و علم صرف »
نسبت حکمیه «است.»
تبیین مسأله:

بحث لزوم و تعدیه در ادبیات عرب جایگاه ویژه ای دارد به خاطر کاربرد فراوان آن. و این بحث یکی از مباحث اختلافی است از حیث این که در کدام علم قرار می گیرد.
در این پژوهش سعی بر آن شده است که جایگاه اصلی این بحث در هیچ یک از علوم صرف و نحو و لغت نیست. و لغت رسالتش بررسی مصادیق افعال است. و نحو و صرف هم به برخی عناوین می توانند از آن، کلام به میان آورند. و نیز درباره این که این بحث تا چه حدّی می تواند در علم صرف مطرح شود، سخن گفته خواهد شد.
جایگاه بحث:
جایگاه این بحث در «علوم ادبیات عرب» در بخش «جایگاه شناسی موضوعات» مطرح می شود.
ضرورت بحث:
از فواید این بحث این است که با معلوم شدن جایگاه بحث «لزوم و تعدیه» از مطرح شدن آن در علم یا علومی که مرتبط با آن نیست مستغنی خواهیم شد و مباحث زائد از برخی علوم که نیازی به مطرح شدن آن ها نبوده حذف خواهد شد و در تفکیک علوم مختلف از یکدیگر به ما کمک خواهد کرد.


فصل اوّل   


مفهوم شناسی
لغوی
1-    لزوم:
لَزِمَ   َ لُزوماً و لَزماً و لَزاماً و لِزاماً و لِزامتاً و لُزمَتاً و لُزماناً الشّیءُ: ثَبَتَ و دامَ.  
2-    تعدیه:
عدّی الشّیءَ: اجازَه و أنفَذَه
اصطلاحی
1-    لازم:
فعلی است که فقط به فاعل نیاز دارد تا معنای آن کامل شود.
2-    متعدّی:
و هو الّذی ینصبُ بنفسه مفعولاً به. یسمّیه بعض القدما «المجاوز» أو «الواقع» لأنّ أثره لم یقتصر غلی الفاعل و إنّما جاوَزَه إلی المفعول به فوَقَع مدلولُه علیه.  
  وجه تسمیّه فعل به لازم و متعدّی:
« فعل لازم را به این جهت «لازم» گفته اند که ذاتاً ملازم با فاعل است و نیازی به مفعول ندارد. «متعدّی» به معنای متجاوز است. و چون فعل های متعدّی مفعول می گیرند به این نام خوانده شده اند. »


فصل دوّم

بخش اوّل

جایگاه لزوم و تعدیه در علوم ادبیات عرب
-  بحث لازم و متعدّی آیا بحثی لغوی یا نحوی و یا صرفی است؟
قبل از شروع یک نکته را یاد آور می شویم که علم ادبیات عرب به طوری که امروزه مشاهده می کنیم نبوده بلکه مثلا صرف و نحو جدای از هم نبوده اند، مثلاً «الکتاب سیبویه» مسائل صرف و نحو را با هم مطرح کرده است لکن بعدها به تدریج ادبیات عرب به علوم مختلف تفکیک شد و علومی با عنوان «لغت، صرف و نحو» مطرح شد. در این حین با توجّه به موضوعات و رسالات علوم، مباحث مختلف ادبیات عرب در علوم مختلف جا گرفت در این میان بعضی از مباحث بودند که علمای ادیب در کجا قرار گرفتن این مباحث اختلاف نظر داشتند، یکی از این مباحث «لزوم و تعدیه» است. مثلاً معانی النّحو بحثی به اسم لزوم و تعدیه اصلا مطرح نکرده است. مرحوم رضی در شرحش بر شافیه که کتابی صرفی است بحثی از لزوم و تعدیه به میان نیاورده. این بحث در مبادی العربیّه در قسم التّصریف بیان شده است. النّحو الوافی این بحث را مطرح کرده است.
برای روشن شدن تکلیف باید رسالت صرف و نحو و لغت خوب تبیین شود و ماهیّت لزوم و تعدّی نیز معلوم گردد تا قضاوت شود که جایگاه این بحث در کدام علم قرار می گیرد؟

رسالت علم نحو، صرف و لغت:
1-     رسالت نحو: علم نحو کیفیّت تألیف جمله و احکام اواخر کلمات را بیان می کند.
2-    رسالت صرف: علم صرف، تغییر کلمه برای اغراض لفظی و معنوی را بررسی می کند.
3-    رسالت لغت: مفردات را به صورت جزئی و شخصی در زبان بررسی می کند که ممکن است از چند حیث باشد.
لزوم و تعدّی: بحث اصلی در لزوم و تعدّی سر این است که آیا حدوث فعل تنها با وجود فاعل به وقوع می پیوندد یا نه؟
-    به نظر می رسد بحث لزوم و تعدیه در هیچ یک از علوم فوق جای نمی گیرد، زیرا رسالت نحو بررسی اعاریب کلمات و تالیف جمل است و این که بررسی لزوم و تعدیه بکند و مسائل آن مانند راه های تعدیه را بیان کند چنین وظیفه ای ندارد و لغت نیز وظیفه ی بحث از لزوم و تعدیه را ندارد زیرا در لزوم و تعدیه مسائل کلّی مورد بررسی قرار می گیرد در حالی که لغت بصورت شخصی و جزئی تک تک کلمات را بررسی می کند. مثلاً این که یک فعلی لازم است یا متعدّی و اگر متعدّی ، بنفسه متعدی است یا به حرف جرّ یا این که یک مفعولی است یا دومفعولی و نیز این که با کدام حرف جرّ تعدیه می شود این ها همه با لغت فهمیده می شود.

زیرا همان طور که گفته شد، علم لغت مفردات را بررسی می کند که مادّه فعل و این که لازم است یا متعدّی، را شامل می شود. البتّه پوشیده نیست که نحو نیز از لغت در این بحث استفاده می کند، مثلاً نحوی پس از این که در لغت می بیند یک فعلی لازم است، اگر ببیند در جایی مفعول به گرفته پی به این می برد که منصوب به نزع خافض است، مانند: «تمرّون الدّیارَ»  ویا مثلاً بگوید اگر تعدیه فعلی به حرف جرّ بود مانند «أشکر لَه» باید نائب فاعل جار و مجرور باشد. یا این که مثلاً وقتی که در لغت می بیند فعلی دو مفعولی است، عبارات را می تواند صحیح اعراب دهد یا مثلاً در این که نائب فاعل چه لفظی باشد (یعنی اگر خواستیم فاعل را حذف کنیم و نائب فاعل بیاوریم چه لفظی را نائب فاعل قرار دهیم.)، باید بحث لزوم و تعدّی را مطرح کند. مثلاً در جمله «ذهب زیدٌ» گفته می شود که فعل مجهول نمی شود بخلاف جمله «ذهب زیدٌ إلی المسجد».


وامّا صرف هم ممکن است بگوییم که به این بحث به عنوان پیش نیاز برای بحث معلوم و مجهول محتاج است به این گونه که وقتی مجهول کردن فعل را می خواهد بیا نکند باید بگوید که این بحث برای افعالی تصوّر می شود که متعدّی باشد و اگر هم لازم باشند برای مجهول کردن لابدّ از این که تعدیه شوند، سپس مجهول و راه های تعدیه را نیز بیان کند. در بحث ابواب و معانی آن مانند معنای تعدیه و مطاوعه نیز می توان از لزوم و تعدیه بحث به میا آورد زیرا متعلّم باید لزوم و تعدیه را بداند بعد معنای تعدیه را برای یک باب فرا بگیرد. که البتّه این نیز با مراجعه به لغت حاصل می شود که مثلا اگر «جَلَسَ» بشود «أجلَسَ» معنای تعدیه می دهد ولی اینکه یک «تغییر معنایی برای کلمه» حاصل می شود گفتنش به عهده ی صرف است.


لکن این که گفته شد لزوم و تعدّی پیش نیاز باشد برای معلوم و مجهول محلّ اشکال است زیرا این دو اساساً جدای از هم هستند به این گونه که: صرف، نحوه ی مجهول کردن افعال را بحث می کند حال هر فعلی می خواهد باشد، مثلاً می گوید «قَتَلَ» می شود «قُتِلَ» ، «باعَدَ» می شود «بوعِدَ»، «حَسُنَ » می شود «حُسِنَ»، «إنقادَ» می شود «أنقیدَ»، امّا این که گفته شود، این ها لازم اند و اول باید متعدّی شوند سپس مجهول این بر عهده ی صرف نیست یلکه نحوی وقتی که جمله «ذهب زیدٌ» را دید می گوید لازم است و مجهول نمی شود، البتّه راه های تعدیه کردن فعل مانند تعدیه به حرف جرّ ، به باب بردن چون «تغییر دادن کلمه هم لفظا و هم معنیً» است در صرف بررسی می شود نه از بای این که مقدّمه ای شود بر معلوم و مجهول.


بخش دوّم

جایگاه لزوم و تعدیه در علم صرف
جایگاه لازم و متعدّی در علم صرف کجاست؟


با توجّه به پاسخ سوال اوّل پاسخ این سوال نیز داده می شود. جایگاه لزوم و تعدّی در صرف از این حیث که تعدیه تغییر لفظی و معنوی است می تواند به عنوان بحثی مستقلّ مطرح شود و نیز در بحث معانی ابواب بعنوان مقدّمه. و از این جا معلوم می شود که صرف فقط نحوه مجهول کردن را بیان می کند و امّا این که این فعل مجهول می شود و به تبع آن نائب فاعل می گیرد یا نه، بر عهده نحو است که با کمک لغت آن را انجام می دهد پس در آن قسمت از «صرف ساده»  که گفته: «ذهب» را نمی توان مجهول کرد مگر این که آن را بوسیله حرف جرّ متعدّی کنیم، صحیح نیست. هر چند که راه های تعدیه را از حیث دیگری که در صرف - که بیان شد – می توان بررسی کرد.


جمع بندی

بحث لزوم و تعدیه در هیچ یک از علوم نحو و صرف و لغت جایی ندارد، و لغت هم بصورت مصداقی کلمات را مطرح می کند و صرف هم اگر از این بحث کلام به میان می آورد از این حیث است که تغییری در کلمه رخ می دهد مثلاً در رفتن کلمه به باب افعال برای تعدیه تغییر معنایی رخ می دهد. و نحو نیز از بحث لزوم و تعدیه می تواند برای برخی مباحث خود استفاده کند. نه اینکه مستقلّاً آن را مورد بررسی قرار دهد.
 


منابع

1-    قرآن کریم.
2-     الاستر آباذی، الشّیخ رضی الدّین محمّد بن الحسن، شرح شافیه ابن الحاجب، دارالکتب العلمیّه، 1395 هـ ق.
3-    الانصاری، جمال الدّین ابن هشام، مغنی الأدیب، انتشارات مرکز مدیریت حوزه علمیّه قم، 1434 هـ ق.
4-    حسن، عبّاس، النّحو الوافی، انتشارات ناصر خسرو، بیتا.
5-    الرّافعی، المصباح المنیر، بیتا.
6-    السّامرائی، الدکتور فاضل صالح، معانی النّحو، انتشارات کمال الملک، 1434 هـ ق.
7-    سیبویه، الکتاب، مکتبة الخانجی بالقاهره، 1402 هـ ق.
8-    الشّرطونی، رشید، مبادی العربیّه، موسسّه انتشارات دارالعلم، 1427 هـ ق.
9-    شیرازی، احمد امین، صرف روان با حدیث و قرآن، ناشر آینه ی پژوهش، بیتا.
10-    طباطبائی، سیّد محمّد رضا، صرف ساده، انتشارات دارالعلم، 1391 هـ ش.
11-    الفراهیدی، الخلیل ابن احمد، العین، انتشارات اسوه، 1425 هـ ق.
12-    محمّدی، حمید، صرف متوسّطه، مرکز نشر هاجر، بیتا.
13-    معلوف، لوئیس، المنجد فی اللّغة، انتشارات ذوی القربی، 1431 هـ.ق
.


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.