بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

سپاس و حمد بی پایان مهربان خدایی را که از نهال های کاشته شده در عالم، بهترین نگاهداری را دارد.
و صلوات خاصّ او بر نبیّ مکرّم اسلام صلی الله علیه و آله و آل طاهر ایشان.
و سلام خالصانه ی ما به حجّت غایب، حضرت بقیة الله عجّل الله تعالی فرجه الشریف.


تقدیم به
طلاّب و دانش دوستانی که اهل یافتن علم از مجاری و ابواب آن هستند.


تقدیر
شایسته است که از استاد راهنما حجت الاسلام قاسمیان و نیز مدیر محترم که پدری معنوی و دلسوز برای طلبه ها هستند تشکر کنم. همچنین کمال تشکر را از دوستانی که مرا از یافته ها و دقت نظرهای خویش بهره مند کردند دارم.


چکیده
برای تحلیل استعاره لازم است بحثی از حقیقت و مجاز هم به میان آید؛ چرا که استعاره مصداقی از مجاز است. حقیقت و مجاز گاهی وصف مفردات و گاهی وصف ترکیبات و جملات قرار می گیرند. استعاره وصف مفرد است؛ لذا متعرض مجاز در ترکیبات و جملات نمی شویم.
در استعاره باید گفت لفظ مستعار منه برای خود مستعار منه وضع شده است و در همان حینی هم که آن لفظ را برای مستعار له استعمال می کنیم، لفظ در موضوع له استعمال گشته است. یعنی این گونه نیست که فقط لفظ را از معنای سابقش عاریه بگیریم و برای معنای دیگری استعمالش کنیم.
در واقع هنگامی که متکلم می گوید «رأیت اسد یرمی» لفظ «اسد» در موضوع له خود استعمال گشته و اگر این جمله را برای فردی مثل زید گفته باشد، پیش از بیان جمله، زید را اسد دیده است. ولی مخاطب مانند متکلم زید را اسد نمی بیند و متوجه است که زید، زید است نه اینکه زید، اسد باشد. از طرفی هم می بیند متکلم، زید را با لفظ اسد بیان کرده لذا در صدد این بر می آید که ببیند متکلم چه ویژگی در زید دیده که لفظ اسد را برای وی عاریه گرفته است؟ با این توجهی که در مخاطب پیدا می شود، بلاغت استعاره نسبت به حقیقت روشن می شود و همین جا است که تفاوت «رأیت رجلا شجاعا» یا «رأیت رجلا شبیها بالاسد» با «رأیت اسدا» به وضح دیده می شود.


فهرست مطالب
تبیین مسأله ----------------------------------------.............-----------------.------ 1
    گونه شناسی --------------------------------------................-----------.------- 1
    ضرورت بحث ----------------------------------------....................--------.------- 1
    جایگاه بحث -------------------------------------....................------------.------- 1
فصل اول: کلیات (مفهوم شناسی) -----------------------------------------.-------- 2
مفهوم شناسی لغوی -----------------------------------................---------------- 2
مفهوم شناسی اصطلاحی --------------------------............-----------..----------- 2
فصل دوم: بررسی اقوال در تحلیل استعاره ----------------------------------------- 3
دلائل الاعجاز -----------------------------------------..........................------------- 3
مفتاح العلوم -------------------------------------........................------------------- 5
تلخیص المفتاح ------------------------------.......................-----.------------------ 8
مناهج الاصول ---------------------------..........................-------------------------- 9
فهرست منابع ---........................................................................................11

 

تبیین مسأله.
مسأله: استعاره دارای چه تحلیلی است؟
موضوع: استعاره        محمول: دارای چه تحلیلی     نسبت حکمیه: است؟
گونه شناسی
این مسأله سؤال از هل مرکبه است. قضیه به حمل شایع رخ داده و حقیقی است. سور آن نیز به نحو موجبه ی کلیه می باشد.
ضرورت بحث
استعاره از جمله زیبایی های ادبی است که مکرّر و به نحوی رایج در تکلّم ها و نوشته ها به چشم می خورد؛ خصوصا در کلام های ادبی و ارزشی. و می دانیم از دسته مسائلی است که مختص یک زبان همچون عربی یا فارسی نیست و در واقع، این امر فرازبانی می باشد.
علما به خصوص بلاغیون و اصولیون ذیل مباحث حقیقت و مجاز، متعرّض استعاره شده اند. آنها با توجه به نیازی که مبحث حیقیقت و مجاز داشته اند تحلیلی از استعاره نیز بیان کرده اند. مثلا اصولیون این بحث را در مباحث الفاظ برای ظهورگیری که مورد نیاز استنباط است پیگیری کرده اند. در حالی که بلاغیون همین بحث را در علم بیان برای تحلیل زیباشناختی و بیان موارد جواز استعمال از استعاره طرح کرده اند.
از آنجایی که استعاره در زبان قرآن و روایات نیز کاربرد قابل توجهی دارد، ضرورت فهم آن که منجر به ظهورگیری صحیح و همچنین، درک زیبایی این متون می شود، ثابت می گردد.
جایگاه بحث
همان طور که گفته شد جایگاه این مبحث در علم اصول ذیل مباحث الفاظ و زیرشاخه ی حقیقت و مجاز می باشد؛ لکن در علم بلاغت ذیل علم بیان آمده است.



فصل اول: کلیات (مفهوم شناسی)
مفهوم شناسی لغوی
تَعَوّرَ و اسْتَعار: طلب‏ العارِيّة. و اسْتَعارَه‏ الشي‏ءَ و اسْتَعارَه‏ منه: طلب منه أَن‏ يُعِيرَه‏ إِيّاه‏.
تحليل‏ اليمين و هو أَن يحلف الرجل ثم يستثني استثناء متصلًا باليمين غير منفصل عنها، يقال: آلى فلان أَلِيَّة لم‏ يَتَحَلَّل‏ فيها أَي لم يَسْتثْنِ ثم جعل ذلك مثلًا للتقليل‏.

مفهوم شناسی اصطلاحی
حقیقت و مجاز گاهی وصف مفردات و گاهی وصف ترکیبات و جملات قرار می گیرند.  در این پژوهش بر آنیم که حقیقت و مجاز را در حیطه ی مفردات بررسی کنیم. برای این بررسی به کتاب های بلاغی و اصولی زیر مراجعه می کنیم و با تحلیل تعاریفی که از حقیقت و مجاز ارائه داده اند، آنچه صحیح به نظر می رسد را اختیار می کنیم:
-    دلائل الاعجاز تألیف شیخ عبدالقاهر جرجانی
-    مفتاح العلوم تألیف سکّاکی
-    تلخیص المفتاح تألیف تفتازانی
-    مناهج الاصول تألیف حضرت امام خمینی ره




فصل دوم: بررسی اقوال در تحلیل استعاره
دلائل الاعجاز
در ابتدا عبدالقاهر تعریفی رایج از حقیقت و مجاز ارائه می دهد  و سپس با تحلیلی که عرف از مجاز دارند مقابله می کند و مدّعی می شود که علما هم، چون مردم به اشتباه افتاده اند و مجاز را درست فهم نکرده اند .
آن تحلیل این است: لفظی از موضوع له خود جدا شده و بر غیر موضوع له اطلاق می گردد به نحوی که دیگر حاوی معنای موضوع له هم نیست. تنها چیزی که سبب شده این لفظ را برای غیر موضوع له استعمال کنیم، شباهتی است که بین معنای موضوع له و غیر موضوع له وجود دارد. مثلا می بینیم که بین رجل شجاع و اسد شباهتی است که آن شجاعت باشد. به همین خاطر لفظ اسد را برای رجل شجاع استعمال می کنیم و در این هنگام لفظ است تنها و تنها متحمل معنای رجل شجاع خواهد بود.
نقدی که شیخ می کند این است که نخیر این گونه نیست که لفظ اسد را برای رجل شجاع استعمال کنیم بلکه رجل شجاع را به جهت شجاعتش، اسد دیده ایم و لذا همان گونه که لفظ اسد را بر حیوان مفترس اطلاق می کردیم بر رجل شجاع هم اطلاق می کنیم تا او را اسد و حیوان مفترس نشان دهیم. و اگر این نمی بود، دیگر نسبت به حقیقت بلاغتی در مجاز دیده نمی شد. یعنی وقتی که اسد همان معنای رجل شجاع را می دهد چه فرقی می کند که بگوییم رجل شجاع را دیدم یا اینکه اسد را دیدم؟!
تحلیل خود عبدالقاهر این چنین است: عقلا وقتی بر شیءای اسمی را می گذارند که خاصّه و ویژگی ای که آن اسم در بر دارد را داشته باشد و مادامی که آن خاصّه را در شیء نبینند اسم را برای او استفاده نمی کنند.


حال مثلا لفظ اسد را داریم که برای حیوان مفترس وضع شده است. خاصّه ی اسد شجاعت است. ما با مشاهده ی شجاعت (خاصّه) در فردی غیر از حیوان مفترس، او را داخل در جنس اسد که همان حیوان مفترس باشد می کنیم و سپس اسم حیوان مفترس یا همان لفظ اسد را برای آن استعمال می کنیم. در واقع این هنگام فرد شجاع مصداقی از مصادیق اسد است و در نگاه متکلم، هیچ فرقی بین این رجل و حیوان مفترس نمی کند. اما مخاطب که متوجه تفاوت بین رجل شجاع و حیوان مفترس است، می فهمد که این استعمال به نحو ادّعا صورت گرفته است. و این راز بلاغت مجاز است.


می توان برای تحلیل بالا سه دلیل از کلام خود عبدالقاهر به دست آورد:
1.    درصورتی لفظ حقیقتا از موضع خود زائل شده و از موضوع له نقل داده شود که عاقلی بگوید «هو  اسد» در حالی که در نفس خویش تشبیهی پنهان نکند و جز همان معنایی که هنگام گفتن «هو شجاع» اراده کند ، اراده نکند که شکی دربطلان این مطلب نیست.
2.    همه عقلا می گویند که استعاره ازحقیقت ابلغ است و اگر بگوییم نقل اسم رخ داده و اسم در معنایی غیر معنای اصلی خود به کار رفته است وجه ابلغ بودن از کجا به دست آید؟
3.    امکان ندارد اسمی را از معنای موضوع له خود نقل بدهیم برای معنایی دیگر بدون اینکه هیچ دلالتی بر معنای موضوع له اصلی خود داشته باشد به طوری که انگار اصلا برای آن معنا وضع نشده است.

مفتاح العلوم
سکاکی می گوید دو قول در استعاره وجود دارد. یک قول به مجاز عقلی و قول دیگر به مجاز لغوی قائل است. عده ای گفته اند که استعاره حقیقت لغوی است و مجاز عقلی؛ بدین معنا که شیء دوم می شود همان شیء اول و مستحق اسم شیء اول می شود. خب این می شود مجاز عقلی بدین نحو که لفظ در موضوع له استعمال گشته ولی به غیر موضوع له اسناد داده شده است. اشکالی که سکاکی به این قول دارد این است که واقع امر غیر این است. یعنی ما فقط خاصّه را برای شیء یا فرد دوم ثابت می دانیم و ویژگی های دیگر موضوع له را برای فرد دوم، ادّعا نمی کنیم.  اگر هم در جواب بگویند که خب لفظ هم برای خاصّه به تنهایی وضع شده است خواهیم گفت خیر اینچنین نیست. ما در وضع بالتحقیق لفظ را تنها بر خاصّه وضع نمی کنیم بلکه برای خاصّه و همچنین ویژگی های دیگری که در عین خارجی مانند اسد جمع شده است. دلیل بر اینکه لفظ تنها برای خاصّه وضع نشده است این که: اگر این چنین بود، موضوع له صفت می بود نه اسم؛ حال آن که می بینیم که معنای لفظی مثل اسد اسم است نه صفت.


عده ای دیگر گفته اند استعاره این است که با دیدن خاصه ی شیء اول در شیء دوم، اسم شیء اول را برای شیء دوم استعمال می کنیم بدون اینکه شیء دوم را داخل در جنس شیء اول بدانیم. یعنی صرفا نقل اسم کرده ایم و گویا اسم شیء اول فقط برای خاصه وضع شده است؛ حال آن خاصه در هر جا یافت شود اسمش را استعمال می کنیم. این بیان ابلغیتی را برای استعاره نسبت به حقیقت اثبات نمی کند و اشکال اساسی این قول هم همین است.


سکاکی برای جمع بین دو قول اخیر دست به وجه توفیق زده است. او می گوید: یک وضع بالتحقیق داریم که می گوییم اسم برای شیءای وضع شده است که هم خاصه را دارا است و هم هیکل. لکن برای استفاده از استعاره دست به وضع بالتأویل می زنیم و اسم شیء اول را فقط برای خاصه وضع می کنیم و می بینیم که در خارج، یک سری افرادی هست که این خاصه را با هیکل دارند و دسته ی دیگری که این خاصه را بدون هیکل دارند. شیء اول همان است که هیکل را هم دارد و شیء دوم آن است که فقط خاصه را دارد. بدین نحو شیء دوم، هم داخل جنس شیء اول است و هم مجاز عقلی رخ نداده است. که با این تحلیل توسعه ای ادعایی در موضوع له اسد حاصل می شود که نتیجه، آن خواهد بود که استعاره مجاز لغوی به حساب می آید زیرا در موضوع له اصلی خود به کار نرفته است، البته با این دلیل هم اشکال قائلین به مجاز لغوی حل می شود و هم ادعای اسدیت برای زید اثبات شود.


تحلیل بالا را در قالب مثالی توضیح می دهیم. دو نوع وضع را برای لفظ اسد بررسی می کنیم. در ابتدای امر، لفظ اسد بالتحقیق برای حیوان مفترسی که خاصّه ی شجاعت را دارد وضع شده است. حال می آییم و وضع دیگری انجام می دهیم. می گوییم که لفظ اسد برای شیء ای که خاصّه ی شجاعت را داشته باشد وضع شده است. با این توضیح که افراد این موضوع له در خارج بر دو دسته اند: یک دسته هست که هیکل بخصوص حیوان مفترس را دارد و یک دسته ی دیگری هم هست که خیر، هیکل بخصوص حیوان مفترس را دارا نیستند و فقط خاصّه را در بر دارند. این وضع، وضع بالتأویل نام دارد. در حقیقت آن وقتی که به یک رجل شجاع می گوییم «اسد»، پس از وضع اسد به نحو تأویلی بوده است.


باید دقت کرد که سکاکی و عبد القاهر در اینکه در استعاره ادعای معنای اسم برای شیئی می شود مشترکند لکن تحلیل آن دو متفاوت است زیرا یکی این ادعا را با استعمال مستعار در معنای موضوع له آن همراه با نصب قرینه حاصل شده می داند و دیگری با توسعه در معنای موضوع له مستعار و نیز باید دقت کرد که ادعایی که سکاکی مطرح کند دارای اشکالاتی است:
1.    اشکال سوم شیخ عبد القاهر که می گوید که امکان ندارد لفظی از معنای موضوع له خود نقل داده شود بدون اینکه هیچ اشاره ای به معنای اصلی خود داشته باشد و با این که بگوییم ادعایی صورت گرفته است اشکال اول از بین نمی رود بلکه بهترین راه برای حل اشکال اول همان است که عبد القاهر در تحلیل این قسم آورده است و آن اینکه مخاطب با دیدن قرائن به معنای مجازی منتقل می شود و همچنین اشاره لفظ به خواص اسد (از جمله یال و کوپال و ...) نکته ای دارد که به آن اشاره خواهیم کرد.


2.     زیبایی گرایشی و تاثیر گذار استعاره در تلاعب بین معانی است که با این تاویل این زیبایی نابود می شود زیرا زیبایی در آن است که اتفاقا مخاطب به معنای شیر کاملا(با تمام ویژگی های ظاهری آن) منتقل شود و بعد به معنای مجازی و این خود زیبایی آفرین است و اگر بگوییم توسعه ای در معنای موضوع له رخ داده است انگار که به جای «زید اسد» گفته باشیم «زید حیوان» که از زیبایی عرفی خالی است.
3.    وی برای مدعای خود دلیلی ذکر نکرده است و معلوم نیست چگونه به این مدعارسیده است؟
4.    وی اختلاف بین بلاغیین را در عقلی بودن و لغوی بودن مجاز در استعاره مطرح می کند لکن همان طور که گفته شد به نظر رسد این برداشت درست نیست زیرا  عبد اقاهر تنها تحلیل و تعریف مجاز لغوی را تغییر داد لکن ادعای حقیقت لغویه بودن در آن مطرح نکرده است.
5.    اصلا مگر می شود وضع را دست کاری کرد و آن را تغییر داد؟! وضع برای مفاهمه است و اینکه بیاییم و وضع را تغییر دهیم دیگر اصلا هیچ تفهیم و تفهّمی رخ نمی دهد و در واقع اصلا وضع جدیدی امکان ندارد شکل بگیرد.

تلخیص المفتاح
حقیقت: کلمه ای که درمعنای موضوع له در اصطلاح تخاطب استعمال شده است .
منظور وی از اصطلاح تخاطب ظرف وضعی از یک  کلمه است که بین متکلم و مخاطب برای تفهیم و تفاهم در نظر گرفته شده است مثلا ممکن است برای لفظی در اصطلاح لغت یک وضعی و در اصطلاح شرع یک وضع دیگری باشد لکن هر دو این معانی موضوع له آن لفظ هستند و بین متکلم و مخاطب اصطلاح تخاطب شرعی در نظر گرفته شده باشد.
مجاز لغوی: کلمه ای که در اصطلاح تخاطب در غیر معنای موضوع له استعمال شده باشد به گونه ای که همراه با قرینه عدم اراده معنای موضوع له، این استعمال صحیح باشد .


استعاره: «لفظی که از معنای اصلی آن نقل داده شده و به عنوان اسمی برای معنای مجازی قرار گرفته است بنابر روش عاریه گرفتن و دلیل این کار مبالغه در تشبیه است.»
در نتیجه مشخص شد که خطیب نیز استعاره را مجاز لغوی می داند و در جواب اشکال اینکه ادعای اسدیت برای فرد شجاع چگونه اثبات می شود نیز می گوید: این ادعا در استعاره دلیلی بر استعمال لفظ در موضوع له نیست ، البته وی فرضیه سکاکی را نیز در بنا سازی ادعا بر توسعه موضوع له را پذیرفته است.


وی در کتاب خود ادعایی مطرح کرده که ادعای دخول مشبه در جنس مشبه به  لفظ را از استعمال در غیرموضوع له خارج نمی کند لکن دلیلی برای این ادعای خود ذکر نمی کند شاید با توجه به پذیرفتن فرضیه سکاکی توسط او بتوان گفت که وی این اشکال را همچون سکاکی توجیه می کند.
شروح تلخیص نیز روش خطیب را در پی گرفته اند.

مناهج الاصول
حضرت امام می فرماید که مجاز هم استعمال لفظ در موضوع له است. ایشان در این بیان فرقی بین استعاره، مجاز مرسل و حتی کنایه هم نمی دانند. نیز قائل اند که فرقی بین الفاظ مفرد و مرکب هم وجود ندارد. تفاوتی که بین حقیقت و مجاز است تفاوتشان در اراده ی استعمالی و جدی است. مراد استعمالی در حقیقت و مجاز یکی است لکن مراد جدی در مجاز، به نحو ادّعایی یکی از مصادیق موضوع له یا عین موضوع له است. اگر موضوع له معنای کلّی باشد، مراد جدی از مصادیق آن معنا و اگر معنای جزئی (شخصی) یا همان اعلام باشد، عین معنا خواهد بود.
ایشان با بیان مثالی تحلیل خویش را توضیح بیشتری می دهند. می فرماید مثلا در آیه شریف « ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ» اولا اینکه ملک در همان معنای حقیقی خود استعمال گشته و ثانیا ادّعا شده که حضرت یوسف واقعا ملک است و گویا که بشر نیست. در واقع استعمال در موضوع له است و هیچ ادّعایی در استعمال نیست. ادّعا بعد از استعمال و در تطبیق مصداق است. امام سکّاکی ادّعا قبل از استعمال و در وضع می داند. راز ادّعا هم این است که اطلاق اسد بر رجل شجاع صحیح باشد.
مقام استعمال را از 2 دیدگاه می توان مورد بررسی قرار داد:
1.     از دیدگاه مخاطب
2.    از دیدگاه متکلم


اگر از دیدگاه مخاطب نگاه کنیم مخاطب به محض شنیدن هر لفظی به معنای موضوع له آن منتقل می شود (دلیل سوم شیخ عبد القاهر) و اگر تعارض هایی در تطابق با مصداق به وجود آمد با توجه به قرائن به معنای مجازی منتقل می شود.
البته باید اشاره کرد که نظریه امام با نظریه شیخ عبد القاهر در دلائل الاعجاز خود درباره استعاره کاملا تطبیق می کند لکن شیخ مرزهای این نظریه را تا حد مجاز مرسل گسترش نمی دهد و تنها در محدوده استعاره باقی می گذارد لکن در تفاوت دیدگاه امام با سکاکی می توان اشاره کرد که چون سکاکی در موضوع له لفظ توسع ایجاد کند مجاز را در مراد استعمالی مطرح کند برخلاف امام که رسیدن به معنای غیر موضوع له را در مراد جدی و به کمک قرائن داند.

به این تحلیل هیچ یک از اشکالات قبلی وارد نیست. یعنی اولا اینکه مانند سکّاکی وضع را تغییر نداده ایم و ثانیا بلاغت استعاره – بلکه بنابر فرمایش امام ره تمام اقسام مجاز – در اوج خود محفوظ است.
خود ایشان بیان می دارد که اصلا زیبایی مجاز و بلاغت آن در همین تلاعب معانی است نه اینکه الفاظ را از معانی شان عاریه بگیریم و نقلشان کنیم بر معانی دیگر بدون هیچ نقل معنایی. ذوق سلیم شاهد بر درستی و صحّت این تحلیل است.

فهرست منابع
-    قرآن کریم.
-    اسرار البلاغة، أبو بكر عبد القاهر بن عبد الرحمن بن محمد الفارسي الأصل، الجرجاني الدار، قرأه وعلق عليه: محمود محمد شاكر، مطبعة المدني بالقاهرة، دار المدني بجدة.
-    بغیة الایضاح لتلخیص المفتاح فی علوم البلاغة، عبد المتعال الصعيدي، مكتبة الآداب، 1426هـ-2005م.
-    دلائل الإعجاز في علم المعاني، أبو بكر عبد القاهر بن عبد الرحمن بن محمد الفارسي الأصل، الجرجاني الدار، المحقق: محمود محمد شاكر أبو فهر، مطبعة المدني بالقاهرة - دار المدني بجدة، 1413هـ - 1992م.
-    لسان العرب، ابن منظور محمد بن مکرم، بیروت، نشر دار صادر، 1414 ه.ق.
-    مصباح المنیر فى غريب الشرح الكبير للرافعى‏، فيومى احمد بن محمد، قم، دارالهجرة، 1414 ه.ق.
-    مفتاح العلوم، يوسف بن أبي بكر بن محمد بن علي السكاكي الخوارزمي الحنفي أبو يعقوب، ضبطه وكتب هوامشه وعلق عليه: نعيم زرزور، دار الكتب العلمية، بيروت - لبنان، 1407 هـ - 1987 م.
-    مناهج الاصول، امام خمينى، روح الله‏، قم، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني( ره)، 1415 ه.ق.
-    وقایة الاذهان، نجفي اصفهانى، محمد رضا، قم‏، موسسة آل البيت عليهم السلام‏، 1413 ق‏.


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.