بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطیبین الطاهرین.

پژوهش حاضر را تقدیم می کنم به روح پاک شهید محمد جهانگیررحمة الله علیه
از حجت الاسلام و المسلمین قاسمیان زحمت فراوانی را متحمل شدند از صمیم دل تشکر می کنم. از مدیرت محترم مدرسه، معاونت محترم پژوهش و همکارانشان که محیط پژوهشی مناسبی را برای طلاب مدرسه مهیا نموده اند و همچنین از تمام عزیزانی که بنده را در نگارش این مقاله یاری کردند سپاسگزارم.


چکیده:
پیش از ورود به هر علمی ابتدا بایستی مفاهیم آن علم به درستی تحلیل و تبیین شوند. تبیین و تحلیل دو مفهوم فصاحت و بلاغت، قبل از ورود به این دو علم ضروری و حائز اهمیت است.
علمای ادبیات در آثار علمی خود، تبیین دقیقی از این دو مفهوم ارائه نداده اند و صرفاً اسباب آن ها بیان کرده اند و این امر باعث برخی انحراف ها و بد فهمی ها نسبت به این دو مفهوم شده است.
در این مقاله ابتدا اقوال علمای بلاغت مورد نقد و بررسی قرار گیرد و بدون در نظر گرفتن اقوال، یک تحلیل عقلائی ارائه شود.
طبق این تحلیل برای هر زبان می توان سه رویکرد صحت، فصاحت و بلاغت را در نظر گرفت. در نهایت ثابت خواهیم کرد که ملاک صحت، مطابقت با قواعد و اعتبارات زبانی و ملاک مفهومی فصاحت، شیوایی و وضوح در دلالت و ملاک بلاغت اثر گذاری در مخاطب است.

فهرست
کلیات   ..................................................................................................... 2
فصل اول:           

 مفهوم شناسی لغوی  ..............................................................................  5
فصل دوم: معانی ارائه شده برای فصاحت و بلاغت .......................................   7
فصل سوم: تحلیل زبان شناختی فصاحت و بلاغت و نقد اقوال ......................   14
جمع بندی   ............................................................................................. 19
فهرست منابع ........................................................................................   20


کلیات


1-    تبیین مسئله
مسئله پژوهش: تفاوت بلاغت با فصاحت چیست؟
موضوع: تفاوت بلاغت با فصاحت   محمول: کیفیت و چیستی    نسبت حکمیه: دارد؟
ادبیات عرب شاخه ها و علوم مختلفی دارد. از جمله ی این علوم، علم بلاغت است که دانشی کاربردی است. شاعران و سخنوران عرب، در دوران جاهلی همواره درصدد بودند تا برای بیان مقاصد خود، از نیکوترین قالب ها و بهترین الفاظ بهره گیرند، اما با ظهور اسلام و نزول قرآن کریم، توجه به دانش بلاغت بیشتر شد؛ زیرا فصاحت و بلاغت قرآن، از ویژگی های مهم این کتاب آسمانی و از جنبه های مهم اعجاز آن است که مورد توجه دانشمندان اسلامی قرار گرفت. اهتمام ایشان به اعجاز بلاغی قرآن، سبب تنظیم قواعد بلاغی و شکل گیری این دانش شده و آثاری ارزشمند در این زمینه تألیف گردید.


لذا فهم معنای صحیح و عمیق تر قرآن و روایات ارتباط جدایی ناپذیری با این علم دارد؛ فلذا در بین دروس متداول حوزه این علم فراگرفته می شود. اما قبل از ورود به هر علمی ابتدا باید مبادی تصوری آن علم به خوبی تبیین شود. یکی از بحث هایی که قبل از ورود به مسائل علم بلاغت ضرورت دارد که مورد بررسی قرار گیرد، بررسی تفاوت تعریف بلاغت و فصاحت است. باید معلوم شود آیا فصاحت همان بلاغت است یا که این دو دو مفهوم متباین هستند.

1-1    گونه شناسی
هل مرکبه، قضیه حقیقیه، محصوره، به حمل شایع
1-2    ضرورت
ضرورت این بحث را می شود با ذکر یک مثال بیان کرد: در قرآن کریم آیه 22 سوره نجم کلمه ی «ضِیزیَ»  آمده است. این واژه یک کلمه ی ناموس و غیرفصیح است. اگر قائل به این باشیم که فصاحت همان بلاغت است یا فصاحت شرط در بلاغت است پس باید این لازمه اش را بپذیریم که قرآن یک کلام بلیغ نیست. پس باید دقیقاً مشخص شود که منظور از فصاحت و بلاغت چیست و چه تفاوت هایی بین این دو وجود دارد. پرداختن به این بحث نگاه و دیدگاه ما را نسبت به علم بلاغت تغییر خواهد داد.


1-3    جایگاه
ادبیات عرب> المدخل علم بلاغت > تعریف فصاحت و بلاغت


2-    سوالات
2-1 اصلی:
تفاوت فصاحت و بلاغت چیست؟
2-2 فرعی:
-    فصاحت و بلاغت از نظر لغوی به چه معناست؟
-    معانی اراده شده برای
-    تحلیل مفهومی فصاحت و بلاغت چیست؟
3-    هدفف
-    تبیین بخشی از مبادی تصوری علم بلاغت


فصل اول:                    مفهوم شناسی لغوی


•    فصاحت:
o    فاء و صاد و حاء دلالت بر خلوص در چیزی می کند
o    خلوص شیء از هر چیز غیرمعمول و ناآشنا
o    فصاحت یعنی آشکار
o    ظاهر بودن و به خودی خود و بدون توجه به سابق یا چیز دیگری مشخص باشد.

•    بلاغت
o    بلغ: رسیدن به چیزی
o    بلوغ و بَلاغ: رسیدن به آخرین مقصد مکانی یا زمانی یا امری از امور مقدره و گاهی در جایی که نزدیک به مقصد باشد نیز تعبیر می شود هر چند به آن نرسیده باشد.
o    رسیدن و به پایان رسیدن
o    رسیدن به حد اعلی و مرتبه نهایی و این است فرق بین بلوغ و وصول.


فصل دوم: معانی ارائه شده برای فصاحت و بلاغت


تحلیل و تبیین معنای فصاحت و بلاغت حتی قبل از تدوین علوم بلاغی نیز در میان علمای ادب، مورد توجه بوده است لکن این تحلیل ها عمدتاً ناظر به حیث لغوی این دو واژه بوده و تحلیل زبان شناسی و علمی این اصطلاحات مورد نظر نبوده است. در این فصل به دنبال ارائه اقوال موجود در معنای این دو اصطلاح از جهت تحلیل زبان شناسانه و علمی هستیم. نکته لازم به ذکر در مورد طرح اقوال این است که برای تبیین، فهم و نقد دقیق این اقوال، باید آن ها را بر اساس سیر تاریخی بیان نمود از این رو در این فصل اقوال را بر اساس سیر تاریخی آن ها و با نام ارائه دهنده قول، مورد بررسی قرار می دهیم.
1.    ابو هلال عسکری (قرن چهارم)
وی در کتاب الصناعتین دو مبنا را بیان کرده و نهایتاً نتیجه گیری می کنند:
الف) ایشان بعد از بیان معانی لغوی فصاحت و بلاغت، به این نتیجه می رسند که طبق معانی لغوی این دو، می توان گفت که فصاحت و بلاغت در واقع ترجمان یک معنای واحد اند (اگرچه ریشه و اصلشان متفاوت است) و آن معنای واحد آشکار و روشن کردن معناست.
ب) وی در ادامه قول برخی از علماء در تعریف فصاحت را بیان می کند: «فصاحت تام بودن آلت بیان است». سپس می گوید که طبق این مبنا فصیح خواندن خداوند متعال جایز نیست زیرا فصاحت متضمن معنای آلت است و وصف خداوند به این معنا نادرست است. تام بودن آلت بیان یعنی زبان به گونه ای باشد که بتواند همه ی الفاظ را صحیح بیان کند.
بلاغت را نیز رساندن معنا به قلب معنا می کنند. بر این اساس فصاحت منحصر در لفظ، و بلاغت منحصر در معنا می شود. لذا فصاحت و بلاغت دو معنای متفاوت هستند.
یکی از دلایلی که برای این تعریف ذکر کرده اند این است که هیچ وقت به یک طوطی بلیغ نمی گویند در صورتی که اگر لفظی را درست تلفظ کرد به او فصیح می گویند.


ابوهلال بعد از بیان این دو مبنا جمع بندی خود را بیان می کند. به نظر او بلاغت یعنی «رساندن معنا به قلب شنونده» به گونه ای که شنونده همان معنایی را که گوینده درک کرده و فهمیده با همان کیفیت در نفس خود درک کند. البته این انتقال معنا باید با یک قالب نیکو همراه باشد و در غیر این صورت بلیغ نخواهد بود.  از عبارت ابوهلال مشخص می شود که ایشان فصاحت را شرط در بلاغت می داند. سپس در رد آن هایی که فصاحت را شرط نمی دانند می گوید که اگر قول آن ها را بپذیریم، فصاحت و لکنت و خطا و صواب و اغلاق و ... را یکسان تفاوتی با هم نخواهند داشت و همچنین طبق آن مبنا همان طور که به کلام واضحی که تلفظش راحت و سلیس است بلیغ می گویند به کلام مبهمی که تلفظش سخت است نیز باید بلیغ بگوییم.  پس اگر بلاغت را فقط رساندن معنا به مخاطب بدانیم در این صورت اطفال نیز بلیغ خواهند بود زیرا بالاخره با ایماء و اشاره و کلام بی معنا، منظور خود را به مخاطب می رسانند و حتی گوسفند نیز بلیغ خواهد بود زیرا با صدایی که از خود صادر می کند حاجات خود را به صاحبش می فهماند. از این رو محال است که تعریف بلاغت اینگونه باشد.
نکته قابل توجه این است که جناب ابوهلال به صورت پیش فرض منحصر بودن فصاحت در لفظ را پذیرفته است.
2.    ابن سنان خفاجی (قرن پنجم)


    وی در کتاب «سرالفصاحة» بعد از بیان معانی لغوی، فصاحت را منحصر در الفاظ دانسته ولی بلاغت را وصف الفاظ به همراه معانی بیان کرده است. از این رو طبق نظر وی هر کلام بلیغی فصیح است ولی هر کلام فصیحی بلیغ نیست. 
ابن سنان در کتاب «دراسة و نقد فی مسائل بلاغیة هامّه» از فصاحت تعبیر به «حسن الفاظ» می کند.  و همان مبنای خود را بیان می کند.
سپس برای فصاحت هشت شرط زیر را ذکر می کند:


الف) لفظ از حروفی تشکیل شده باشد که مخارجی دور از هم داشته باشند.
ب) در شنیده شدن، یک حسن و مزیتی نبست به همنوع خود داشته باشد اگر چه در تألیف حروف یکشان باشند.
ج) وحشی  و حیران کننده نباشد.
د) در عرف عامه، ساقط نشده باشد. (مثل الفاظ منقول که معنای سابقشان ساقط شده است)
ن) کلمه، از کلمات رایج در عربی صحیح معیار باشد (شاذ نباشد)
و) معنای دیگری که باعث اکراه شود، نداشته باشد. (هرچند آن معنا مقصود نباشد)
هـ) تعداد حروف کلمه زیاد نباشد و از حدّ اعتدال خارج نشود.
ی) کلمه در موضعی که با آن از شیء لطیف یا پنهان یا از شیء کم یا مانند اینها، تعبیر می شود، مصغر شود.  (اگر بخواهیم این شرط را عام تر در نظر بگیریم باید گفت که هر وزنی در موضع خود به کار رود.)

3.    عبدالقاهر جرجانی (قرن پنجم)
عبدالقاهر جرحانی به عنوان مدّون علوم بلاغی، در آثار خود فصاحت و بلاغت را به یک معنا دانسته و آن ها را از یکدیگر تفکیک نکرده است. ایشان در کتاب دلائل الاعجاز می نویسد:
««فصاحت و بلاغت و بیان و براعت و امثال آن از کلماتی هستند که از آنها تعبیر می شود به برتری بعضی از گویندگان بر برخی دیگر از جهت اینکه نطق و تکلم می کنند و شنوندگان را از اغراض و مقاصد آگاه می سازند و کلام را می پراکنند تا بفهمانند آنچه در نفس آن هاست و کشف کنند برای مخاطبین از زوایای پنهان قلب هایشان.»
بعد از عبدالقاهر جرجانی روند تبیین معانی فصاحت و بلاغت و ارتباط آن دو با یکدیگر توسط بلاغیون به همین منوال ادامه داشت تا نوبت به سکاکی رسید.
4.    سکاکی (قرن هفتم)
سکاکی نظری متفاوت با عبدالقاهر ارائه کرد. ایشان در کتاب «مفتاح العلوم» می نویسد:
«فصاحت دو قسم است: یک قسم به معنا بر می گردد و آن خالص بودن کلام از پیچیدگی در معنا (تعقید) است و قسم دیگر که به لفظ باز می گردد این است که کلمه عربی اصیل باشد.»
سکاکی در ادامه برخی از قیود تعریفش را توضیح می دهد. منظور از تعقید این است که متکلم فکر مخاطب خود را در تصرف کلامش قرار دهد و در رسیدن مخاطب به معنای کلام اخلال وارد می کند و منظور از عربی اصیل بودن کلمه نیز این است که فصحاء عرب آن را زیاد استعمال کرده باشند و از تنافر حروف مصون باشد.
با این تعریف، واضح است که فصاحت هم وصف لفظ است و هم وصف معنا.
سپس تعریفی از بلاغت ارائه می دهد:


«بلاغت، رسیدن متکلم به حد و مرتبه ای از اداء معانی است که ایفاء حق خواص تراکیب و ایارد انواع تشبیه و مجاز و کنایه در جایگاه خود، مختص این حد و مرتبه است.»
با توجه به این دو تعریف، دیگر فصاحت در بلاغت شرط نیست، یعنی می تواند کلامی بلیغ باشد ولی فصیح نباشد.
5.    ابن اثیر (قرن هفتم)
وی با نظر سکاکی مخالف است و فصاحت را تنها منحصر در لفظ می داند. به نظر ایشان کلام فصیح یعنی کلامی که ظاهر و بین باشد بدین معنا که الفاظ آن مفهوم باشد و نیازی به رجوع به معاجم لغت نداشته باشد. زمانی کلمه ظاهر و بین می شود که استعمالش بین اربابان نظم و نثر رایج باشد. اربابان نظم و نثر نیز زبان را به اعتبار الفاظ غربال می کنند و الفاظ نیکو را انتخاب کرده و استعمال می کنند. در نتیجه پس از کثرت استعمال آن لفظ ظاهر و بین می شود. ملاک نیکو حسن بودن لفظ نیز وجدان است. یعنی هر لفظی که گوش از شنیدنش لذت می برد و میل به آن دارد، حسن است.


سپس به عنوان موید وجدانی بودن حسن الفاظ، لذت بردن انسان از صوت بلبل و کراهت داشتن شنیدن صوت کلاغ را مثال می زند.
ابن اثیر برای اثبات ادعای خود (منحصر بودن وصف فصاحت در لفظ) چند دلیل ذکر می کند:
الف) به عنوان مثال سه لفظ «المُزنَه»، «الدِیمَه» و «البُعاق» به یک معنا هستند، اما با این حال دو واژه‌ی اول مألوفة الاستعمال (فصیح) هستند ولی واژه سوم متروک شده است. اگر ملاک فصاحت لفظ به معنا بر می گشت، در مثال بالا که هر سه یک معنا دارند از نظر حسن و قبح مساوی می شدند. در صورتی که می دانیم این گونه نیست در نتیجه فصاحت اختصاص به لفظ دارد نه معنا.
ب) دلیل دیگر اینکه فصیح اسم فاعل از فَصُح است (ظاهر کننده)؛ از طرفی این لفظ است که معنا را ظاهر می کند. پس فصاحت وصف لفظ است نه معنا.


    جناب ابن ابی الحدید در کتاب «الملک الدائر علی المثل السائر» که حاشیه ای است به کتاب ابن اثیر، این دو جواب را رد می کند.
سپس ان اثیر معنای لغوی بلاغت را بیان می کند و در نهایت می نویسد: «کلام بلیغ کلامی است که به اوصاف لفظی و معنوی رسیده باشد.» فلذا بلاغت اخص از فصاحت می شود به این معنا که هر کلام بلیغی فصیح است ولی هر فصیحی بلیغ نیست. علاوه بر این بلاغت به شرط وصف لفظ می شود که مرکب باشد ولی فصاحت وصف یک لفظ واحد نیز می شود.

6.    خطیب قزوینی (قرن هشتم)
پس از سکاکی، خطیب قزوینی به عنوان یکی از شاگردان مکتب وی، نگرش سکاکی به این مسأله را مورد تأیید و تقویت قرار داده و در تعریف این دو اصطلاح به صراحت به بیان اسباب ایجاد فصاحت و بلاغت پرداخته است. همچنین ایشان تغییری در تعریف بلاغت ایجاد کردند مبنی بر اینکه فصاحت را شرط و سبب بلاغت به شمار آورده اند. ایشان در تلخیص المفتاح می فرمایند:
«فصاحت در مفرد خالی بودن آن از تنافر حروف و غرابت و مخالفت با قواعد ]لغوی[ و در کلام خالی بودن آن از ضعف در تألیف و تنافر کلمات و تعقید همراه با فصاحت کلمات است و بلاغت در کلام مطابقت آن با مقتضای حال همراه فصاحت کلام است.»
آنگاه در ادامه ی مراتب بلاغة در کتاب الایضاح می افزاید:
« فصاحت متکلم عبارت است از آن ملکه ی راسخه ی نفسانی که متکلم را قادر می سازد تا مقصود خود را با الفاظ فصیح بیان کند. »
« و اما بلاغة متکلم عبارت است از آن ملکه ای که انسان را قادر می سازد تألیف کلام بلیغ بکند.»  
پس از خطیب قزوینی، نظر وی توسط شارحان آثار او تأیید شده و نظر جدیدی ارائه نشد.  و   این امر را   می توان در آثار بلاغی تألیف شده پس از خطیب به خوبی مشاهده نمود.  



فصل سوم: تحلیل زبان شناختی فصاحت و بلاغت و نقد اقوال


همان طور که می دانید فصاحت و بلاغت یکی از ویژگی های زبانی است. بنابراین برای تبیین بهتر مفهوم آن بایستی، «زبان» را تحلیل کرد. به عبارت دیگر برای اینکه پی به مفهوم دقیق فصاحت و بلاغت ببریم، ناگزیر از این هستیم که زبان را از آن جهت که یکی از اعتبارات بشر است به درستی تحلیل کنیم.
گفته شد که زبان یکی از اعتبارات بشر است. این اعتبار اغراض مختلفی می تواند داشته باشد. فروض ممکن برای اغراض اعتبار زبان در سه دسته زیر به ترتیب ذکر شده است:
-    تفهیم و تفاهم (صحت):
انسان ها در زندگی اجتماعی، برای رساندن معانی ذهنی خود به دیگران نیاز به ابزاری داشتن تا بتوانند با استفاده از آن با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. به عبارت دیگر برای تفهیم و تفاهم و انتقال پیام نیاز به واسطه ای داشتند تا مخاطب این پیام را دریافت کند. راه هایی همچون کشیدن تصویر، نشان دادن خود شیء مورد نظر، ایماء و اشاره و ... شاید اولین روش هایی بود که بشر اولیه از آن برای انتقال پیام خود استفاده می کرد اما به دلیل دشواری این راه ها انسان به فکر اعتبار زبان افتاد. از این رو برای تفهیم و تفاهم زبان را اعتبار کردند. واضح است که برای دستیابی به این هدف، افراد جامعه باید از مجموعه ی قواعد و ضوابطی که خود برای تفهیم و تفاهم اعتبار کرده اند پیروی کنند. کلامی که دارای چنین ویژگی ای باشد کلام صحیح نامیده می شود.

-    تفهیم و تفاهم با تسهیل معنا و زیبایی لفظ (فصاحت):
یکی از ودیعه هایی که خداوند متعال در نهاد انسان قرار داده است، علاقه ی به زیبایی هاست. معمولاً انسان ها بین دو چیز زشت و زیبا، شیء زیبا را انتخاب می کند. (همین طور بین دو چیز زیبا و زیباتر، زیباتر را انتخاب می کنند) از این رو انسان ها گاهی برای انتقال پیام خود از بین الفاظ موجود زیباترینش (ازجهت تلفظ و چیدمان حروف) را انتخاب می کنند.
همچنین به صورت فطری انسان ها ترجیح می دهند الفاظی را انتخاب کنند که راحت تر فهیمده شود و معنای آن واضح باشد.
از این رو بشر در گام بعد برای انتقال پیام خود دو معیار تسهیل معنا و زیبایی لفظ را مدنظر قرار می دهد. این سطح از زبان را فصاحت و کلامی که بر این ویژگی ها استوار است، فصیح نامیده می شود.
لازم به ذکر است که ویژگی ها و اسبابی که باعث رسایی و شیوایی کلام در زبان عربی می شود، مورد توجه علمای فن بوده و در کتاب ها ذکر شده است.  البته تعریف به وسیله ی اسباب باعث شده که از ملاک اصلی فصاحت غافل شده و مشغول به تحلیل اسباب شوند در حالی که تبیین مفهومی فصاحت هنوز جای بررسی دارد.


-    اثرگذاری بر مخاطب متناسب با غرض متکلم (بلاغت):
اما گاهی آنچه برای متکلم مهم است صرفاً تاثیرگذاری بر مخاطب است. در دو مورد بالا «مخاطب»، اهمیتی نداشت ولی در این سطح از زبان آنچه ملاک و مناط است تاثیرگذاری بر مخاطب است. متکلم با توجه به غرضی که دارد می خواهد به گونه ای صحبت کند که تاثیر بیشتری بر مخاطبِ خاص خود بگذارد. مثلا متکلم برای غرض ایجاد ترس، کلامش را به گونه ای می گوید که این ترس در مخاطبش رسوخ کند. این سطح از زبان را بلاغت می گویند و کلامی که دارای این ویژگی باشد را بلیغ گویند. پرواضح است، به میزانی که متکلم به حال خطاب اشراف و به ترفندهای زبانی تسلط داشته باشد، اثرگذاری کلام او بیشتر خواهد شد.


نکته حائز اهمیت در اینجا این است که بر خلاف مرتبه فصاحت و برخلاف نظر برخی از علماء فن، نه تنها فصاحت کلام در این مرتبه شرط نیست بلکه صحت نیز در آن شرط نمی باشد. آنچه برای متکلم بلیغ مهم است، تکلم بر اساس مقتضای حال و تاثیر بر مخاطب است هر چند که برای این هدف، قصاحت و صحت را زیرپای بگذارد. بنابراین نمی توان هر کلامی که فصیح یا صحیح نیست را بلیغ ندانست بلکه باید ابتدا آن کلام را با مقتضای حال و غرض متکلم سنجید و سپس درباره ی بلیغ بودن آن اظهار نظر کرد.


برای روشن تر شدن این نکته به ذکر دو نمونه از کلام هایی که فصیح یا صحیح به شمار نمی روند در حالی که بلیغ هستند می پردازیم:
o    در قرآن کریم، سوره نجم، آیه 22 کلمه ی «ضِیزیَ»  آمده است. این واژه یک کلمه ی ناموس و غیرفصیح است. اگر قائل به این باشیم که فصاحت همان بلاغت است یا فصاحت شرط در بلاغت است پس باید این لازمه اش را بپذیریم این کلام غیربلیغ بوده و درنتیجه بلاغت قرآن خدشه دار می شود. اما طبق آنچه که گفته شد باید دید که متکلم حکیم چرا در اینجا از یک واژه ی غیرفصیح استفاده کرده است.
آیه قبل اینچنین است: «أ لکُم الذَّکرُ و له الأُنثی»   بت پرستان گمان می کردند که پسران سهم آن هاست و دختران که به زعم آن ها کم ارزش تر بودند برای خدا است. خداوند متعال برای اینکه این افکار منحط و منحرف کافران را به باد استهزاء بگیرد می فرماید: «تلک إذاً قسمةٌ ضیزی» (این یک قسمت غیرعادلانه و جائرانه است)؛ زیرا سهم خداوند (به زعم خودشان) پست تر از سهم خودشان است! خداوند متعال با غرض اثبات ضعف فکری و منطق این خرافه پرستان از این واژه استفاده کرده است تا تاثیرگذاری بیشتری روی مخاطب داشته باشد.
o    پیامبر اکرم(صلوات الله علیه و آله) در کلامی خطاب به زنان خود فرموده اند: «لَيْتَ شِعْرِي أَيَّتُكُنَّ صَاحِبَةُ الْجَمَلِ الْأَدْبَبِ‏ الَّتِي تَنْبَحُهَا كِلَابُ الْحَوْأَبِ‏ فَيُقْتَلُ عَنْ يَمِينِهَا وَ عَنْ يَسَارِهَا قَتْلَى كَثِيرَةٌ ثُمَّ تَنْجُو بَعْدَ مَا كَادَتْ.»


کلمه «ادبُب» از جهت قواعد صرفی واجب است که ادغام شود در حالی که در این حدیث ادغام صورت نگرفته است. با نگرش بدوی می توان گفت این کلام خلاف قواعد صرفی زبان عربی است و کلامی غلط به شمار می رود و نه تنها فصیح و بلیغ نیست بلکه صحیح هم نیست.
اما با نگرش دقیق تر و با توجه به نکته مذکور باید گفت اگر چه این کلام از جهت قواعد و اعتبارات زبان عربی صحیح نیست اما نمی توان آن را غیر بلیغ خواند زیرا چه بسا گوینده از این اختلال زبانی برای تحقق غرض خود سود برده است و به وسیله این کاستی زبانی کلام خود را مطابق با مقتضای حال نموده است. توضیح آنکه پیامبر اکرم(صلوات الله علیه و آله) این حدیث را در پیش بینی جنگ جمل بیان نموده اند. پیامبر اکرم(صلوات الله علیه و آله) می داند در این جنگ نیز همچون دیگر جنگ هایی که در زمان حضرت علی(علیه السلام) رخ می دهد برای مردم میان حق و باطل مشتبه می گردد از این رو به دنبال آن است در مناسبت های مختلف به ارائه نشانه هایی برای تشخیص حق از باطل بپردازد. در موقعیت این حدیث که چندی از زنان پیامبر(صلوات الله علیه و آله) نزد آن حضرت حاضرند و یکی از آن ها برافروزنده آتش این جنگ است، فضا برای ارائه نشانه ای جهت تشخیص حق از باطل فراهم است. این نشانه باید به گونه ای باشد که تا زمان جنگ جمل ماندگار باشد و چه نشانه ای بهتر از نقش بستن کلام پیامبر اکرم(صلوات الله علیه و آله) بر صفحه ذهن مردم. اما روشن است که اگر این کلام، معمولی باشد-اگرچه مردم بر به یاد سپردن کلام نبی حرص می ورزیدند- ممکن است در زمان مورد نیاز متذکر این بیان پیامبر(صلوات الله علیه و آله) نشوند، از این رو باید کلامی خاص ارائه شود تا تحقق غرض را حتمی نماید بر این اساس پیامبر اکرم(صلوات الله علیه و آله) که از فصیح ترین متکلمان به شمار می رفتندکلام خود را با اختلالی صرفی، خاص نموده اند. جالب آنکه بدانیم زمان برافروخته شدن جنگ جمل این نکته توسط یکی از زنان پیامبر یادآوری شد و به برافروزاننده جنگ تذکر داده شد.


با پذیرفتن این مبنا سرّ شاذ بودن برخی از قواعد نحوی مشخص می شود. همان طور که می دانید در اصول نحو، یکی از دلایلی که برای استخراج قواعد نحوی نام برده می شود «سماع» است. از این رو در کتب نحوی گاهی با استناد به یک شعر قواعد را تغییر می دهند. در سماع شرط است که از یک شخص فصیح شنیده شده باشد. از این رو قواعد نحوی و صرفی از کلام فصیح استخراج باید استخراج شوند. اما گاهی نحویون با استناد به یک کلام بلیغ قاعده ی نحوی استخراج کرده اند و چون امکان داشت که آن عبارت بلیغ در کلام خود از یک واژه ی غیر فصیح و یا حتی غیرصحیح استفاده کرده باشد، قاعده ی استخراج شده نیز امکان دارد با قواعد دیگر که از کلام فصیح استخراج شده اند هم خوانی نداشته باشد و به ناچار بگویند این قاعده شاذ و نادر است.




جمع بندی


با توجه به آنچه که بیان شد می توان ویژگی ها زبانی را در سه سه سطحِ صحت، فصاحت و بلاغت مطرح کرد. معیار صحت، تفهیم و تفاهم، ملاک فصاحت، تفهیم و تفاهم به همراه تسهیل در معنا و زیبایی لفظ و ملاک اصلی بلاغت تاثیرگذاری بر مخاطب است.


فهرست منابع
1.    قرآن کریم
2.    ابن ابی الحدید،عبد الحمید، الفلک الدائر علی المثل السائر، نهضة مصر للطباعة و النشر و التوزیع
3.    ابن اثیر، نصر الله بن محمد، المثل السائر في أدب الكاتب والشاعر، المحقق: أحمد الحوفي، بدوي طبانة، قاهره: دار نهضة مصر للطباعة والنشر والتوزيع
4.    جرجانی،عبد القاهر(1995م). دلائل الاعجاز، تحقيق : د.محمد التنجي، بیروت:دار الکتاب العربی
5.    الخفاجی الحلبی، الأمير أبي محمد عبد الله بن محمد بن سعيد بن سنان، سر الفصاحة، بیروت: دار الكتب العلمية، 1402هـ 1982م
6.    سکاکی،یوسف بن ابی بکر(1407هق). مفتاح العلوم(چاپ دوم)، بیروت:دار الکتب العلمیه
7.    العسکری، أبو هلال الحسن بن عبد الله بن سهل بن سعيد بن يحيى بن مهران، الصناعتین، المحقق: علي محمد البجاوي ومحمد أبو الفضل إبراهيم،بیروت:المكتبة العنصرية، 1419 هـ
8.    فاضلی، محمد(1388هش)، دراسة و نقد فی مسائل بلاغیة هامّة (چاپ سوم)، مشهد: مؤسسه ی چاپ و انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد
9.    قزوینی، محمدبن عبد الرحمن(شرح: تفتازاتی،سعد الدین)(1425هق). تلخیص المفتاح. بیروت: داراحیاء التراث العربی
10.    مطلوب، احمد( 2007م). معجم مصطلحات البلاغة و تطورها، بیروت: مکتبة لبنان
11.    الهاشمی، احمد(1391هش). جواهر البلاغة(چاپ دوم). قم:حوزه علمیه قم


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.