بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

پیشگفتار:   
   خدایا من در کلبه ی فقیرانه ی خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری من چون تویی دارم و تو چون خود نداری.     (( امام زین العابدین علیه السلام ))
خدایا حمد و ثنای تو را به جا می آورم و به خاطر نعمت های بیشماری که به ما بخشیده ای تو را شکر می کنم و همچنین از اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام استمداد و یاری می جویم و از صمیم دل ایشان را سپاس می گویم.
این پژوهش را تقدیم به ساحت مقدّس و نورانی سیّدة نساء العالمین، حضرت زهرا «سلام الله علیها»  وحضرت بقیّة الله الاعظم « روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمهم الفداء » می کنم که ان شاالله مورد قبول واقع شود.
از تمام کسانی که در این پژوهش نقشی داشتند و در پیشبرد آن مؤثر بودند مخصوصاً آقایان یوسفی و شهریاری که نقش اساسی و مهمی داشتند، صمیمانه تشکّر و قدردانی می کنم و از خداوند خواستارم که ان شاء الله در تمام مراحل زندگی، موفق و پیروز باشند.


چکیده:
   موضوع این پژوهش، معنای استثنای منقطع می باشد که مورد بررسی قرار می گیرد که این استثنا دارای چه معنایی است.
    هدف از این پژوهش، آشنایی با معنای استثناء می باشد، البته محوریّت بحث در مورد معنای استثنای منقطع می باشد.
   در مورد منابعی که در این پژوهش استفاده شده می توان گفت، منابع خوب و معتبری بوده و از جهت مطالب غنی هستند و البته در دسترس می باشند و مخاطب به راحتی می تواند به آن ها رجوع کند. از جمله ی آن منابع می توان به النحو الوافی، اصول فی النحو، شرح کافیه مرحوم رضی (ره) اشاره کرد.
   در این پژوهش ابتدا تعریف استثناء مورد بررسی قرار گرفته و سپس اقسام و احکام بعضی از ادات گفته شده و در نهایت معنی استثناء منقطع مورد بررسی واقع شده است. باید توجه داشت که تعاریف، اقسام،احکام و معانی که در این پژوهش به آن ذکر شده است، همه ی آنچه که نحویون گفته اند نمی باشد،  ولی آنچه که گفته شده را می توان مورد استناد قرار داد و معتبر بودن آن مورد توجه قرار گیرد.
   آنچه که از معنای استثناء منقطع نتیجه گرفته می شود را می توان به طور اجمالی این چنین گفت : معنای آن به منزله ی ( لکن ) بوده، چرا که مستثنای منقطع، لازم دارد مخالفت با ما قبلش را و ( لکن ) نیز دارای چنین مفهومی است.    


فهرست
مقدمه         .............................................................................................        1
بخش اوّل : کلیّات     ..................................................................................        2
    فصل اوّل : تاریخچه   ..............................................................................        3
    فصل دوّم : مفاهیم، اصطلاحات و تعاریف    ................................................        4
بخش دوّم : استثناء      ..............................................................................        6
    فصل سوّم : اقسام استثناء و احکام ادات آن  .............................................        7
    فصل چهارم : معنی استثناء منقطع    ......................................................        9
    جمع بندی     .........................................................................................      11  
فهرست منابع      .......................................................................................      12  

 
مقدمه
   در این پژوهش، به بررسی استثناء پرداخته شده و به طور دقیق تر معنای استثناء منقطع مورد توجّه قرار گرفته است. اصل عمل استثناء تخصیص زدن است، امّا در خصوص استثناء منقطع این عمل رخ نمی دهد و وظیفه ی آن موضوع دیگری است. لذا سعی شده که آن موضوع، برای مخاطب تبیین شود.


   در این باره این سؤالات مطرح می شود:


سؤالات اصلی : 1- استثناء به چه معناست ؟     2- فایده ی استثناء منقطع از جهت معنا چیست ؟
سؤالات فرعی : 1- اقسام استثناء چیست ؟       2- ارکان استثناء چیست ؟       3- اعراب مستثنی آیا در هر حالی یکسان است ؟         4- آیا استثناء ادات مختلفی دارد ؟   
   در مورد اهمّیّت بحث باید گفت : وقتی یک مسأله معنای اصلی آن بیان می شود، در نگاه اوّل گفته می شود که اقسام آن هم از آن پیروی می کنند، ولی وقتی آن اقسام به طور دقیق بررسی می شود، چه بسا یافته شود که قسمی از آن معنای اصلی پیروی نمی کند.  بنابراین بحث در موضوعاتی که مؤیّد این مطلب هستند ضرورت دارد از این باب که به صورت جامع و مانع این بحث فهمیده شود و اطّلاعات مربوط به موضوع مورد نظر ناقص مطرح نشود.
   با این اوصاف، انگیزه ی بحث اینطور روشن می شود، که آن معنایی که استثناء منقطع دارد چیست که باعث تمایز آن از اصل معنای استثناء شده است ؟
   در خصوص روش انجام این پژوهش باید گفت که کتابخانه ای و توصیفی می باشد.
                                                                                         
بخش اوّل ( کلیّات )
تاریخچه
مفاهیم، اصطلاحات و تعاریف


فصل اوّل: تاریخچه


   موضوع استثناء، از جمله موضوعاتی است که علماء نحوی به بررسی آن پرداخته اند. البتّه با کمی جستجو در منابع آن ها این نکته دریافت می شود که بعضی کم و بعضی به طور مفصّل آن را بررسی کرده اند. بنابراین این بحث از جمله بحث های نادر و کمیاب نبوده و به راحتی می توان با مراجعه به کتب نحویّین اطّلاعات در مورد آن به دست آورد.
   در میان علماء نحوی آقای سیبویه که متوفی سال (180 ه ) میباشد را میتوان از جمله معتبرترین عالمان  نحوی دانست. به نظر می رسد اولین کسی که در این زمینه مطالبی گفته که آن مطالب را میتوان مورد استناد قرار داد، ایشان بوده است. بعد از ایشان علمای دیگرکه از جمله ی آن ها میتوان آقایان زمخشری در کتاب شرح مفصّل، ابن یعیش، ابن مالک در کتاب شرح التّسهیل متوفی سال (672 ه)، ابن هشام متوفی سال (761 ه)، سیوطی متوفی سال (911 ه)، عباس حسن متوفی سال (1398 ه) و محقق رضی در کتاب شرح کافیه ابن حاجب، را نام برد، در این خصوص مطالب خوبی گفته اند.
   می توان برای آگاهی اجمالی از نصوص نحویین در این زمینه، به کتاب مغنی الفقیه، جلد اوّل، نوشته ی آقای مصطفی جمالی که در خصوص مسأله ی استثناء و نصوص عالمان مطالبی گفته رجوع کرد.
   به طریق اولی معلوم می شود که استثناء منقطع هم مورد بررسی واقع شده است. اما در خصوص معنای آن طبق بررسی های انجام شده، کمتر به آن پرداخته شده بود، با این حال میتوان از عالمانی همچون عباس حسن، محقق رضی و... نام برد که در این زمینه مطالب خوبی گفته اند.       


فصل دوّم: مفاهیم، اصطلاحات و تعاریف


   یکی از بخش های اساسی علم نحو، بحث منصوبات است. موضوع استثناء هم در همین قسمت می باشد. در کتب نحویّون معمولا ابتدا تعریفی از آن ارائه داده اند و سپس به قسمت های دیگر آن پرداخته اند. در اینجا در گام اوّل از جهت لغوی و بعد از آن به معانی اصطلاحی پرداخته می شود.
   معانی لغوی استثناء و منقطع، پس از بررسی در کتب لغت به شرح زیر می باشد:
استثناء از ریشه ثَنَی گرفته شده که به معنای ( الثنیُ مِن کلّ شیء : ما یُثنی بعضَه علی بعض اطباقا. ) می باشد.
در کتاب لغت دیگر برای ریشه آن معانی دیگر مثل دوتا کرد، کج شد، نیز گفته شده است. در باب استفعال اینگونه گفته شده که: استثنی: بیرون کرد.  استثناء: خارج کردن از قاعده کلی.  


در کتاب دیگر ثنی اینگونه گفته شده است: هو تکریرالشی مرّتین اَو جعله شیئین متوالیین اَو متباینین.
در معجم الوسیط هم گفته شده ثَنی یثنی ثنیاٌ به معنای برروی هم برگردانید، پیچید، تکبر کرد، دوم شد، میباشد.
   اما در خصوص منقطع گفته شده است که: از ریشه ی قَطَعَ است به معنای برید، جدا کرد، گذشت، زخمی کرد، عبور کرد و ... در باب انفعال : انقطع: ایستاد، (دست) کشید، اختصاص داد، سهیم شد. منقطع: بی مانند، جدا شده  
در کتابی دیگر اینگونه گفته شده : قَطَعَ یَقطَعُ قَطعا : خفه شد، قطعی کرد، رفت، ساکت کرد و... – قَطَعَت تَقطَعُ قُطوعا : مهاجرت کرد- قَطُعَ : نتوانست سخن بگوید – در باب انفعال هم منقطع: بی نظیر، افسار گسیخته و منقطعه : از میان رفتن معنا شده است.  
در کتاب مقاییس اللّغه قَطَعَ را اینگونه معنا کرده است : یدل علی صَرم و إبانۀ شیء مِن شیء. ( جدا کردن چیزی از چیزی )
   در خصوص معانی اصطلاحی استثناء و استثناء منقطع اینگونه گفته شده است :
استثناء : إنّه الإخراج بإلّا أو إحدی أخواتها لما کان داخلا فی الحکم السّابق علیها.
استثناء منقطع : ما لم یکن فیه المستثنی بعضاً مِنَ المستثنی منه.     


در کتاب جامع دروس العربیّۀ هم با همین  مضمون استثناء را تعریف کرده است. امّا درباره ی استثناء منقطع اینگونه گفته است : ما لیس مِن جنس  ما مستثنی منه.  
در تعریف دیگر گفته شده که مستثنی اسمی است که ذکر می شود بعد از إلّا یا یکی از همانند های إلّا و با حکم ما قبلش به صورت مثبت یا منفی مخالفت می کند. صاحب التّسهیل اینگونه تعریف کرده که : مستثنی آن چیزی است که خارج شده به صورت تحقیقا ( متصل ) یا تقدیرا ( منقطع ) یا به صورت مذکور ( تام ) یا متروک        ( مفرّغ ) بوسیله ی إلّا و یا آنچه معنایش مانند إلّا است.  
در کتاب علوم العربیۀ هم شبیه به همین مضمون استثناء مورد بررسی قرار گرفته است.
آقای خالد ازهری در تعریف استثناء منقطع گفته : هو ما لایکون المستثنی بعض المستثنی منه بشرط ألایکون ماقبل إلّا دالا علی ما یستثنی. فیجوز : قام القوم إلّا حمارا و یمتنع : قام القوم إلّا ثعبانا.


   با توجه به تعاریفی که ذکر شد می توان گفت تقریبا مضمون همه شبیه به هم می باشد، امّا با این حال تعاریف آقای عباس حسن به نظر می آید بهتر می باشد، چرا که اساس آنرا بدون توضیح اضافه بیان کرده است .
   بعد از ذکر مطالبی که گذشت، یک آشنایی نسبت به استثناء و همچنین استثناء منقطع به دست آمد. در ادامه اقسام استثناء و احکام بعضی از ادات آن مورد بررسی قرار می گیرد و در نهایت به بررسی معنای استثناء منقطع پرداخته می شود.

             
بخش دوّم ( استثناء )

اقسام و احکام استثناء
معنی استثناء منقطع
جمع بندی


فصل سوم : اقسام استثناء و احکام ادات آن


   اقسام استثناء در کتب با بیانات مختلفی ذکر شده است. در اینجا بعضی از بیانات کتب ذکر می شود.
در کتاب علوم العربیّۀ گفته شده : ما وَقَعَ بعد اداۀ الاستثناء یسمی المستثنی و ما وقع قبلها یسمی المستثنی منه و المستثنی إن لم یذکر معه المستثنی منه فی اللّفظ یسمی مفرّغا أی فارغا عن التقیید بذکره و إن ذکر معه، فإن کان مفهومه شاملا له یسمی متصلا لإتصاله بافراده، و إن لم یکن مفهومه شاملا له یسمی منقطعا لإنقطاعه عن افراده.


در تعریف آقای عبّاس حسن قیود خوبی اضافه شده است، ضمن اینکه دو تقسیم دیگر نیز گفته است. استثناء یا موجب است یا غیر موجب. آنچه که جمله ی خالی از نفی و شبه نفی از قبیل نهی و استفهامی که متضمن معنای نفی هست، باشد را غیر موجب و آنچه که مشتمل بر نفی یا شبه آن باشد را موجب می گویند. در تعریف استثناء مفرّغ ایشان این قید را نیز اضافه کرده که کلام غیر موجب باشد. در خصوص استثناء متصل و منقطع نیز با این تعبیر گفته که : متصل: ما کان فیه المستثنی بعضا مِن المستثنی منه و منقطع : ما لم یکن فیه المستثنی بعضا من المستثنی منه.  دو کتاب سلسبیل  و جامع الدروس العربیّۀ  هم با بیانی شبیه به بیانی که در مورد استثناء متصل و منقطع ذکر شد به آن اشاره کرده اند.
   در مورد احکام ادات استثناء مطالب زیادی گفته شده است. چرا که استثناء ادات مختلفی داشته و هر کدام حکم مربوط به خود را دارد. پس برای بررسی آن خود، یک پژوهش جداگانه می طلبد. با این حال در اینجا برای آشنایی اجمالی با احکام مستثنی به چهار مورد از ادات آن و حکم آن ها اشاره شده است.


   1-  إلّا بدون تکرار : حرف خالص در استثناء می باشد. احکام آن به این گونه می باشد، که مستثنی در این حالت سه نوع اعراب می گیرد: 1- وجوب نصب ( در اغلب زمان ها ) به شرطی که کلام تام و موجب باشد و  فرقی نمی کند که مستثنی مقدم بر مستثنی منه باشد یا مؤخّر و همچنین متصل باشد یا منفصل. 2-  هم نصب جایز است و هم اینکه طبق اعراب مستثنی منه اعراب بگیرد، که نتیجتاً بدل می شود. در هر دو صورت باید کلام تام غیر موجب باشد و فرقی نمی کند که مستثنی متصل باشد یا منقطع. 3 – اعراب ما بعد إلّا بر حسب عوامل ما قبلش باشد، به شرطی که کلام مفرغ باشد، که البته این صورت از صور استثناء شمرده نمی شود به خاطر عدم وجود مستثنی منه.
   2 – إلّا مکرّره : دو نوع قصد در آن لحاظ می شود. گاهی به قصد تأکید لفظی محض و تقویت إلّا اولی آورده می شود، که در این حالت افاده ی استثناء جدیدی نشده است. و امّا گاهی تکرار إلّا تأکید لفظی نیست، بلکه غرض، آوردن استثناء جدیدی است، به طوری که اگر آن إلّا دوّم حذف شود، استثناء جدید فهمیده نمی شود.  


   3 – غیر : در این صورت اعراب مستثنی در هر حالی ( تام، مفرّغ،.... ) جر می شود بنا بر مضاف الیه بودن. امّا اعراب خود غیر مختلف است به اختلاف مقتضی کلام، پس اگر کلام تام و موجب باشد، منصوب می شود بخاطر اعراب استثناء. اگر کلام تام و غیر موجب باشد، جایز است نصبش به خاطر استثنائیّت و همچنین جایز است تبعیت آن در اعراب از مستثنی منه. در آخر اگر کلام مفرّغ باشد، بنا بر نیاز جمله اعراب می گیرد.
   4 – سواء : خود، ظرف مکان واقع می شود. در مثال ( جاء الذی سواک عند مَن یری ذلک ) ادات و جمله ی ما بعدش، صله موصول واقع شده است.


فصل چهارم : معنی استثناء منقطع


   پس از بررسی مفاهیم، اقسام و احکام برخی ادات استثناء، به بررسی معنای استثناء منقطع پرداخته می شود.
انقطاع به این معنا نیست که ارتباط معنوی با مستثنی منه ندارد، بلکه فقط به معنای انقطاع ارتباط از جهت بعض بودن آن است و اینکه مستثنی جزء حقیقی مستثنی منه نیست، ولی با وجود این انقطاع لازم است که ارتباط معنوی بین آنها وجود داشته باشد.  
   نکته دیگر اینکه نباید ماقبل نص صریح به اخراج مابعد باشد. مانند صهلت الخیل إلّا الابل. زیرا صهیل نص صریح در صوت خیل را به تنهایی دارد و ابل را شامل نمی شود، بر خلاف اینکه گفته شود صوتت الخیل إلّا الإبل.  
   اینک اقوال در مورد معنای استثناء منقطع بیان می شود :


اگر مستثنی منقطع جمله باشد، آن جمله محلا منصوب است و (إلّا) از اداۀ استثناء بوده که حرفی است بمعنی    ( لکن ) که افاده ی استدراک و ابتدا می کند. اگر مستثنی منقطع مفرد منصوب باشد، اداۀ استثناء نزد اکثر نحویّون بمنزله ی ( لکن ) است که افاده ی استدراک و ابتدا می کند. و اگر هم مستثنی منقطع مفرد مرفوع باشد مثل حالت بدلیّت نزد کسی که آنرا جایز می داند و ابتداییّت نزد کسی که آنرا جایز نمی داند. در اینجا هم ( إلّا ) بمعنی ( لکن ) می باشد.  إلّا در استثناء منقطع که بیان شد به معنای ( لکن ) است، این نظر بصریّون می باشد. و امّا نزد کوفیّون به معنی سواء می باشد.  مثالی از قرآن کریم : وإذ قال ابراهیم...... مما تعبدون إلّا الّذی فطرنی فانّه سیهدین.  أی : لکن الّذی فطرنی لن ابرا منه ابدا.   
   یک نکته ای که قابل ذکر است، این است که گفته شده این قسم از استثناء که معنای استدراک دارد، دیگر افاده ی تخصیص نمی کند، چرا که افاده ی تخصیص در جایی است که مستثنی از جنس مستثنی منه باشد.
در رابطه ی با معنای استثناء منقطع کوفیون گفته اند : إلّا در اینجا به معنای سواء می باشد و نصب شدن مستثنی در اینجا مانند نصب شدن مستثنی در استثناء متصل می باشد. امّا معنایی که بصریّون گفته اند ( لکن ) اولی است، چرا که مستثنی منقطع لازم دارد مخالفت با ما قبلش را چه به صورت منفی و چه مثبت. همانطور که در لکن اینگونه می باشد. امّا در سِوی اینگونه نیست چرا که وقتی می گویی : لی علیک دیناران سوی دینار فلانی، در اینجا مخالفتی نیست بلکه ( سِوی دینار الفلانی ) صفت است برای ماقبل. علاوه بر این، ( لکن ) معنای استدراک را نیز دارد، و مراد از استدراک : رفع توّهم مخاطب است از دخول مابعد ( إلّا ) در حکم ماقبل آن، ضمن اینکه آن مابعد داخل و از جنس ماقبل نیست. این عین معنای استثناء منقطع است.  


در کتاب تحریر و تنویر هم مطلب خوبی در این زمینه گفته شده است، که در آنجا گفته شده : مقصود از إلّا به معنای استدراک، غالباً دفع توهمی است که از مطلب قبل ناشی می گردد. مانند : إلّا أن یشاءَ ربّی شیئا. إلّا در آیه قرآن به معنای لکن و استدراک است و برای دفع توهم سابق است. زیرا بعد از آن که گفته می شود ( من از خدایان شما نمی ترسم ) مخاطب توهم می کند که از هیچ چیز نمی ترسد، که برای دفع چنین توهمی می گوید : إلّا أن یَشاء ربّی.  أی : لکن أخاف مشیئۀ ربّی شیئاً ممّا أخافه، فذلک أخافه.        


جمع بندی
   پس از آشنا شدن با اقوال مختلف نحویّون در زمینه ی تعریف استثناء، اقسام آن و معنای استثناء منقطع، در اینجا می توان اینگونه گفت، از آن جهت که در استثناء منقطع، مستثنی از جنس مستثنی منه نبوده است، لذا  افاده ی تخصیص در اینجا صورت نمی گیرد و این استثناء از جهت معنوی صرفاً برای دفع توهم مخاطب از داخل شدن مابعد ( إلّا ) در حکم ماقبل آن است. بنابراین ( إلّا ) دیگر معنای تخصیص زدن را ندارد و به معنای ( لکن ) می باشد، یعنی همان معنای استدراک.
« والحمد الله ربّ العالمین »


        فهرست منابع
1-  قرآن کریم
2- اصول فی النحو، ابن سراج  ، مؤسسۀ الرسالۀ ، بیروت ، لبنان ، بی چا، بی تا                                                                                                          
3- العین ، مخزومی مهدی و سامرایی ابراهیم ، بی چا ، بی نا ، بی تا ، بی جا
4- النحو الوافی، حسن عبّاس، جلد 2، دار المعارف، چاپ پانزدهم، متوفی 1398 ه . ق
5- أوضح المسالک إلی ألفیة ابن مالک و معه ، عبد الحمید محمد محی الدین ، مکتبۀ العصریّۀ، بی تا ، بی جا، بی چا
6- جامع الدروس العربیّۀ ، غلایینی شیخ مصطفی ، دار الکلوخ، بی تا ، بی جا، بی چا
7- سلسبیل، علیدوست ابو القاسم ، چاپ اول، دار الاسوة للطباعه و النشر، ایران، 1420 ه . ق
8- شرح تصریف علی التّوضیح ، ازهری خالد ، دار الکتب العلمیّۀ ، بیروت ، لبنان ، بی چا، بی تا
9- شرح رضي على الكافية ، الأسترابادي ، رضي الدين،  جميع حقوق الطبع محفوظة 1398 ه ق - 1978 م جامعة قاريونس ، بی جا، بی چا
10 – علوم العربیّۀ ، حسینی طهرانی سید هاشم ، بی چا ، بی نا ، بی تا ، بی جا
11- فرهنگ بزرگ جامع نوین ( ترجمه المنجد)، سیّاح احمد، انتشارات اسلام، تهران، چاپ هشتم، 1429 ه .ق
12- معجم الوسیط ، مصطفی ابراهیم ، الزیات احمد ، عبدالقادر حامد ، النجار محمد ، مجمع اللغة العربية ، بی چا ، بی تا ، بی جا
13- مغنی الفقیه، جمالی مصطفی، جلد 1، دار الفکر، چاپ اوّل ، 1393 ه ش ، بی جا
14- مقاییس اللّغۀ ، محمد هارون عبدالسلام ، دار الفکر، بی تا ، بی جا، بی چا

 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.