بسم الله الرحمن الرحیم

 

پیشگفتار
بنام خداوند جان آفرین حکیم سخن بر زبان آفرین و با سلام و درود فراوان بر 14 گوهر تابناک بشریت
این اثر ناچیز را به فضای علم و پژوهش تقدیم می کنم باشد که پرتویی از شعاع خورشید معرفت باشد.
ازکسانی هم که مرا در انجام این پژوهش یاری کردند بویژه جناب حجة الاسلام و المسلمین موسویان تشکر می کنم.


چکیده
مبحث الفاظ از نوآوری های منطقی ابن سیناست. ایشان در ذیل طرح مبحث الفاظ و به به تبع دلالت لفظی روابط میان لفظ و معنا را بررسی نموده و وابستگی میان لفظ و معنا را به حصر عقلی به سه قسم مطابقه تضمن و التزام منقسم می کند. ابن سینا در تعریف دلالت التزامی می گوید:«دلالت لفظ بر لازم معنای خود را دلالت التزامی گویند. لفظ بر معنایی دلالت دارد و معنای دیگری به مثابه یک رفیق خارجی ملازم آن معناست و البته این مانند ملازمه جز از کل نمی باشد؛ مثال این قسم از دلالت، دلالت لفظ سقف است بر دیوار و یا دلالت لفظ انسان است بر قابل صنعت کتاب...»
با توجه به آنچه در تعریف دلالت التزامی ارائه شد هنوز شبهاتی درباره ی با قیود تعریف مانده است و از آنجا که اولین گام در فهم تعریف فهم اجزا آن است، به تنقیح قید لازم و برطرف کردن شبهاتی پیرامون پرداخته شد و گفته شد که مراد از لزوم را در تعریف دلالت التزامی لزوم ذهنی و از نوع لزوم بین مطلق دانسته اند. یعنی علاوه بر اینکه فقط ملازمه ذهنی ملاکه دلالت است و بی اهمیت بودن ملازمه ی خارجی، لزوم باید بین و مطلق باشد یعنی در صورتی که هرگاه ملزوم در ذهن فرد حاضر شود، لازم نیز در پی آن در ذهن فرد حاضر گردد و این باقوه همگانی باشد.


مقدمه
از آنجا که قید لزوم در تعریف دلالت التزامی دچار ابهام و منشا مناقشاتی در میان مناطقه بود تصمیم گرفته شد از دو بعد ابهام این قید رفع گردد و واضح و روشن شود.
یکی از ابهامات این است که آیا لوازم مطرح شده نامتناهی و بی قید و برای هر شخصی مخصوص خودش است یا همگانی و باقاعده؟ و دیگری اینکه آیا در لزوم ملازمه خارجی هم لازم است یا فقط ملازمه ذهنی ملاک است. بر همین اساس تصمیم گرفته شد دو سوال محور اصلی پژوهش قرار بگیرد:
1.منظور از لازم، لازم بین مطلق است یا لازم بین غیر مطلق یا لازم غیر بین؟
2. آیا در تلازم میان معنای مطابقی لفظ و معنای لازم آن، ملازمه ی ذهنی کافی است یا هم ذهنی نیاز است و هم خارجی؟
سعی شد که در این پژوهش که به روش کتابخانه ای و با استناد به قول صاحبنظران مناطقه جمع آوری شده به این سوالات پاسخ داده بشود.


کلیات
ورود مبحث الفاظ به منطق ارسطو از نوآوری های منطقی ابن سیناست. ابن سینا در فصل دوم از نهج اول منطق اشارات به بیان سبب افزودن مباحث الفاظ می پردازد. پس از آن روابط میان لفظ و معنا را بررسی نموده و وابستگی میان لفظ و معنا را به حصر عقلی به سه قسم مطابقه تضمن و التزام منقسم می کند.
بدین ترتیب باید گفت بحث دلالات از وجوه ممیزه منطق ابن سینا نسبت به منطق های پیش از اوست. لازم به ذکر است که این بحث را فقط در برخی از آثار ابن سینا می توان یافت.
در کتب معتبری چون شفا، رساله منطق دانشنامه علایی و یا عیون الحکمه اصلا مطلبی در این باب نیامده است. در کتاب های منطق المشرقییین و نجات نیز به نحو بسیار مختصر به عنوان مقدمه ای برای ورود به مبحث کلیات خمس و توضیحاتی در باب جنس و فصل به تعابیری از دلالات سه گانه بر می خوریم.
با توجه به منابع مورد ملاحظه می توان گفت که نوآوری ها و ابتکارات ابن سینا در بحث دلالت در کتاب اشارات و تنبیهات یافت می شود. طرح سبهات و تشکیکات در این باب نیز عمدتا از جانب شارحان منطق ابن سینا صورت گرفته است. پیش از بررسی این مناقشات لازم است توضیحاتی پیرامون چیستی دلالت و نحوه تقسیم آن در منطق سینوی ارائه شود.
دلالت و تقسیمات آن
هر چند که ابن سینا تعریفی از مفهوم دلالت در کتب در کتب یادشده نیاورده است، ولی می توان گفت که دلالت در مفهوم وسیع خود، همان رهنمونی ذهن از امری به دیگر می باشد.
منطق دانان با نظر به جهات مختلف دلالت را به اقسام مختلفی منقسم کرده اند. گاهی مقسم را به نحو حصر عقلی و از جهت جنس دال تقسیم نموده اند یعنی دلالت لفظی و غیر لفظی. گاهی تقسیم از جهت منشا دلالت صورت گرفته است. در این دیدگاه دلالت یا آنچه باعث وجود چنین رابطه ای میان دال و مدلول شده است غالبا به نحو انقسام عقلی به دو قسم حقیقی و غیر حقیقی می باشد. دلالت حقیقی که بر اساس اراده یا قرارداد بشر نمی باشد، یا به سبب عقل است(دلالت عقلی) و یا به سبب آثار خارجی بدن بشر برحالات طبیعی و روحی اوست(دلالت طبعی و یا طبیعی) و دلالت غیر حقیقی نیز همان دلالت وضعی یا قراردادی است.
از میان اقسام دلالت دلالت وضعی لفظی به اعتبار کاربرد منطقی بیش از همه مورد نظر منطق دانان بوده است. دلالت وضعی لفظی نیز به نوبه خود به سه قسم تطابقی تضمنی و التزامی تقسیم شده است و از آن میان دلالت التزامی از همه بحث برانگیزتر است.
منطق دانان به تبع ابن سینا دلالت وضعی لفظی را معمولا بدین صورت منقسم می کنند:« لفظ بر معنا یا به نحو مطابقی دلالت منی کند؛ یعنی لفظ برای این معنا وضع شده است، مثل دلالت مثلث بر شکلی که محیط به سه ضلع است و یا به نحو تضمن دلالت می کند؛ یعنی معنای مدلول جزئی از معنایی است که لفظ مطابق آن می باشد، مثل دلالت مثلث بر شکل... و یا به نحو التزام و تبعی دلالت صورت می گیرد؛ یعنی لفظ به مطابقه بر معنایی دلالت دارد و معنای دیگری به مثابه یک رفیق خارجی ملازم آن معناست و البته این مانند ملازمه جز از کل نمی باشد؛ مثال این قسم از دلالت، دلالت لفظ سقف است بر دیوار و یا دلالت لفظ انسان است بر قابل صنعت کتاب...»


بررسی قید لزوم در تعریف دلالت التزامی
با توجه به آنچه در تعریف دلالت التزامی ارائه شد هنوز شبهاتی درباره ی با قیود تعریف مانده است و از آنجا که اولین گام در فهم تعریف فهم اجزا آن است، به تنقیح قید لازم و برطرف کردن شبهاتی پیرامون آن می پردازیم.
بر اساس آنچه بیان شد دلالت التزامی دلالت لفظ بر معنای خارج لازم موضوع له می باشد. قید لازم برای تصریح به این امر است که برای تحقق دلالت التزامی، باید رابطه ای لزومی میان موضوع له و امر خارجی موجود باشد. در غیر این صورت هیچ گاه نمی توان از معنای موضوع له به مدلول یا همان امر خارجی منتقل گردید. منطق دانان با توجه به تقسیمات لازم مثل لازم «بین یا غیربین یا بین»، «مطلق یا غیر مطلق» و با «لزوم ذهنی و لزوم خارجی» و... مناقشاتی را در باب لزوم معتبر در دلالت التزامی مطرح کرده اند


1.لزوم بین مطلق یا غیر مطلق:
همان طور که بیان شد، منطق دانان برای رفع اشکال نامتناهی بودن لوازم، به نفی لزوم غیربین و تاکید بر لزوم بین در دلالت التزامی قائل بوده اند. لزوم بین نیز به نوبه خود در کتب منطقی به دو قسم مطلق و غیرمطلق تقسیم می شود. در صورتی که هرگاه ملزوم در ذهن فرد حاضر شود، لازم نیز در پی آن در ذهن فرد حاضر گردد؛ چنین ملازمه ای لزوم بین مطلق نامیده می شود. مفاعیم متضایف مثال هایی از این قسمند. همواره تصور یکی از دو امر متضایف تصور امر دیگر را به دنبال دارد. شایان ذکر است که لزوم بین مطلق یک انتقال ذهنی همگانی است و به گروه یا افراد خاصی اختصاص ندارد ولی لزوم بین غیر مطلق مختص بعضی اذهان است. پس بدیهی است که در این دلالت و انتقال، اختلاف میان افراد وجود داشته باشد و همگان به امر واحدی اعتراف ننمایند.
شارح مطالع ضمن پاسخ به فخر رازی در مورد اختلاف افراد در دلالت التزامی بحث را بر لزوم بین مطلق متمرکز کرده اند. «لازم بین مطلق را معتبر می شماریم و بدین صورت دیگر اشکالی وارد نمی شود» وی توضیح می دهد که: «معتبر در التزام، لزوم بین است و ادعای ما در صورتی صحیح است که بین مطلق و بین نسبت به همه اشخاص را معتبر بدانیم بدین ترتیب تردیدی در انضباط و عدم اختلاف باقی نخواهد ماند»
از آنجا که در کتب منطقی توضیح بیشتری در باب لزوم بین مطلق نیامده است شاید بتوان از طریق مثال های دلالت التزامی به تبیین روشن تری از این مفهوم دست یافت. دلال خانه در عبارت خانه کشی کردن به اثاثیه دلالت قلم بر دوات و قلم دلالت چهار بر زوجیت دلالت حاتم بر بخشندگی دلالت مثلث بر 180 درجه بودن مجموع زوایا همگی از مثال های متداول این دلالتند.
به نظر می رسد تحقق لزوم بین مطلق همواره و بالفعل برای همگان میسر نمی باشد و به دو عامل بستگی دارد: وجود عقل سلیم برای فاعل شناسا و دارا بودن درک صحیح از لازم و ملزوم. برای هر دلالت التزامی درک صحیح از ملازمه میان لازم و ملزوم مستلزم وجود آگاهی ها و اطلاعات خاصی برای فاعل شناسا می باشد؛ آگاهی از ادبیات و فرهنگ (مانند مثال خانه)، آگاهی از کاربرد ها و نحوه کاربری اشیا(مانند مثال قلم) و... پس می توان گفت که ادراک لزوم بین مطلق بالقوه برای همگان میسر است؛ ولی در صورت احراز اطلاعات صحیح و کافی درباره لازم و ملزوم برای هرعقل سلیمی بالفعل خاصل می گردد.


2.لزوم ذهنی یا لزوم خارجی:
یکی از تقسیمات لازم بر اساس ظرف وجود آن می باشد. در این تقسیم معمولا لازم به دو قسم لازم وجود خارجی و لازم وجود ذهنی منقسم می گردد. لازم وجود خارجی همان ملازمت و همراهی لازم و ملزوم در خارج است؛ یعنی در صورت تحقق ملزوم در خارج لازم نیز موجود می شود، مانند سوزانندگی که لازم وجود خارجی آتش می باشد. اما لزوم ذهنی بدین معناست که با تحقق ملزوم در هن لازم نیز در ذهن موجود شود؛ مثلا هنگامیکه ذهن یا عقل از معنای از معنای موضوع له به معنای خارجِ لازم آن انتقال پیدا می کند، می توان به لزوم ذهنی میان این دو معنا پی برد. دلالت عدد چهار بر زوجیت مثالی برای بزوم ذهنی میان معنای موضوع له و لازمه معنای آن می باشد. البته گاهی همین لزوم ذهنی و تلازم نه صرفا به حکم عقل بلکه به حکم عرف حاصل می شود؛ مانند دلالت حاتم بر سخاوت.منطق دنان در تحقق دلالت التزامی شرط کرده اند که باید میان معنای موضوع له و مدلول لفظ یا همان معنای خارجی لازم آن لزوم ذهنی برقرار باشد. قطب الدین رازی در این باب می گوید: «.... در دلالت التزامی امر خارج لازم باید به نحوی باشد که هرگاه موضوع له در ذهن حاضر شود آن نیز حاضر گردد... و در صورت نبودن این ملازمه و همراهی ذهن از موضوع له به مدلول انتقال پیدا نمی کند ... و هیچ دلالتی محقق نمی شود.»  راج الدین ارموی هم صاحب مطالع نیز در مورد مشروط نبودن دلالت التزامی به لزوم خارجی می گوید: «در التزام لزوم ذهنی معتبر است زیرا بون آن ادراکی حاصل نمی شود. اما لزوم خارجی ضرورتی ندارد زیرا بدون آن نیز فهم و ادراک حاصل می شود مانند عدم و ملکه.»  توضیح این که گاهی با نبودن ملازمه خارجی لفظ به دلالت التزام بر معنای خارج لازم خود دلالت می کند، مثل دلالت لفظ نابینا بر بینا بع دلالت التزامی. لفظ نابینا به معنی کور در خارج است. روشن است که میان نابینایی با بینایی هیچ ملازمه خارجی وجود ندارد یعنیبینایی لازمه وجود نابینایی نیست. از طرف دیگر میان نابینایی و بینایی لزوم ذهنی برقرار است؛ یعنی ذهن با تصور نابینایی به طور غیر ارادی به بینایی منعطف می شود.
بدین ترتیب عدم مانند کوری بر ملکه مانند بینایی دلالت می کند (آن هم به لزوم ذهنی و نه لزوم خارجی) و این در حالی است که عدم و ملکه دو امر متقابلی هستند که هیچگاه با هم جمع نمی شوند و اجتماع یا تخقیقشان با یکدیگر محال است. پس دلالت عدم بر ملکه دلالتی است التزامی از نوع لزوم ذهنی و نه لزوم خارجی. احتجاج قطب رازی در این باب بدین نحو صورت بندی شود:
1.ذهن انسان، همواره ار امری عدمی مثل کوری به امر ملکه مثل بینایی رهنمون می گردد.
2. بدیهی است که این رهنمونی ذهن در این موارد به دلالت مطابقی نمی باشد.
3. پس بین کوریو بینایی یا دلالت تصمنی برقرار است یا دلالت التزامی
4. اگر بینایی جز مفهوم کوری باشد پس دلالت کوری بر بینایی التزام نیست بلکه به تضمن است
5. اگر بتوان کوری را ترکیبی از عدم و بینایی دانست، دلالت تضمنی پذیرفته می شود.
6. دلالت تضمنی پذیرفته نیست زیرا کوری عدم بینایی است.
7. پس امر عدمی مانند کوری به دلالت التزام بر ملکه بینایی دلالت دارد.
8. بین کوری و بینایی در خارج مغایرت و معاندت است.
9. اگر لوازم خارجی در دلالت التزامی شرط باشد لازم می آید کوری و بینایی حداقل در یک فرد با هم جمع شوند.
10. تالی محال و باطل است، پس مقدم نیز باطل می شود.پس کوری و بینایی لزوم خارجی نداشته و فقط لزوم ذهنی دارد.

نتیجه
منطق دانان برای دفع و رفع برخی مناقشات لزوم معتبر در التزام را لزوم ذهنی و از نوع لزوم بین مطلق دانسته اند. می توان گفت که ادراک لزوم بین مطلق بالقوه برای همگان میسر است؛ ولی در صورت احراز اطلاعات صحیح و کافی درباره لازم و ملزوم، برای هر عقل سلیمی بالفعل حاصل می گردد. بدیهی است این اطلاعات با توجه به ویژگی های لازم و ملزوم می تواند به خوزه های مختلفی از قبیل فرهنگی ادبی و.. مربوط باشد.


فهرست منابع
1.ابن سینا، حسین بن عبدالله، الاشارات و التنبیهات، تصحیح سلیمان دنیا، قاهره، دار المعارف،1336
2.رازی، قطب الدین محمد، شرح المطالع، سراج الدین ارموی، قم، انتشارات کتبی نجفی، بی تا
3.محمد رضا مظفر، المنطق، قم، اسماعیلیان، چاپ سوم، 1388هـ


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.