بسم الله الرحمن الرحیم

 

پیشگفتار
شکر خداوند متعال را که منت نهاده، ما را در راه تحصیل علوم دینی قرار داده و توفیق تلاش در کسب معارف الهی را به ما عطا فرموده است و درود و صلوات بر رسول اکرم و خاندان مطهرش خصوصاً صاحب زمین و زمان، ولی نعمت جهان که تحت ولایت ایشان و در سرای او مشغول به تحصیل هستیم.
همچنین با تشکر از استاد رضا زاده و اقای احمد آذربایجانی که مرا در انجام این اثر یاری کردند.


چکیده:

تعاریفی که قدمای علم بلاغت و فصاحت در کتاب هایشان درباره این دو علم ارائه کرده اند به شرح زیر است:
جمع بندی تعاریف فصاحت و بلاغت در بیان قدما:
کتاب صناعتین:
فصاحت:_
بلاغت:
معنا همراه با صورت قبوله و معرض حسن در قلب سامع جای گیرد.
کتاب سرالفصاحه:
فصاحت:
وصف الفاظ در ناحیه کلام و کلمه با شروط خاص
بلاغت:
وصف الفاظ ( آشکار بودن دلالت)همراه وصف معانی ( یعنی فضیلت دلالت نسبت دلالت های دیگر)
کتاب دلائل الاعجاز:
فصاحت و بلاغت:
کلامی که تناسب و تلائم بین الفاظ آن برقرار است.
کتاب مفتاح العلوم:
بلاغت متکلم:
مخاطب به جایی برسد که معانی را بصورتی بیاورد تا آن صورت در برگیرنده غرایض باشد.
فصاحت:
راجع الی معنی : عدم تعقید در معنا کلام
راجع الی اللفظ : کلمه عربی اصیل باشد.


اما تعریف مختار که از تحلیل عقلایی غایت زبان بدست آمد به شرح ذیل است:
فصاحت: فصاحت کلمه و کلام یعنی الفاظ حسن باشند یعنی نطق الفاظش سهولت داشته باشد و معنای آن روشن باشد، که به آن اصطلاحا فصاحت کلام گفته می شود و سببش عواملی چون عدم تنافر ، ظهور معنای لفظ و ...می باشد، و  فصاحت  کلام یعنی ضعف تالیف و تعقیید معنایی نداشته باشد.
بلاغت: مطابقت کلام با مقتضای حال


فهرست مطالب
مقدمه        ............................................................................ 1
فصل اول :    ........................................................................... 2
کلیات     ................................................................................ 3
فصل دوم : ...........................................................................   4
 نظرات علما:    ....................................................................... 5
کتاب صناعتین...........................................................................
کتاب دلائل الاعجاز.....................................................................
کتاب مفتاح العلوم.....................................................................
کتاب سرالفصاحه.................................................................... 8
تحلیل عقلایی..........................................................................
منابع   ................................................................................  10


مقدمه:
پایه ها و ریشه های هر علمی را مبادی تصوری آن علم را تشکیل می دهد این مبادی اگر درست تحلیل و تعریف نشوند نمی توان به غایتی که از ان علم انتظار می رود رسید  و جهت گیری مناسبی برای تالیف مسائل شکل نمی گیرد، از جمله این علوم ، علم بلاغت است که با نگاه به تعاریف متفاوت و گوناگون با تحلیلی مناسب می توان به این نتیجه رسید که به درستی نتوانستند تعریفی مناسب ارائه دهند.
این تحقیق به صورت کتابخانه ای و تحلیلی انجام شده و سعی شده نظرات علمای بزرگ علم بلاغت و فصاحت در این اثر اورده شود


فصل اول:
کلیات


کلیات:
فصاحت و بلاغت وصف الفاظ قرار می گیرند الفاظ یا زبان به اعتبار انسانها
وضع می شود و مهمترین غایت ایجاد آن تفهیم و تفاهم است.

برای زبان علوم گوناگون از جمله نحو ، صرف و لغت و معانی و بیان ایجاد شده ؛ علم معانی بلاغت کلام را برعهده دارد و بقیه علوم برای فصاحت کلام ایجاد شده است.

فصاحت و بلاغت داشتن زبان به صورت فعلیه در زبان انسان جای دارد.



فصل دوم:

نظرات علما:
کتاب صناعتین
کتاب سرالفصاحه
کتاب دلائل الاعجاز
کتاب مفتاح العلوم


کتاب صناعتین
در فصاحت و بلاغت قومی گفته اند:
بلاغت یعنی رساندن معنا در قلب سامع و فصاحت یعنی آشکار بودن و واضح بودن آن طبق این تعریف فصاحت و بلاغت معنای واحدی پیدا می کنند.
نظر برخی علمای دیگر این است که فصاحت تمام آلت بیان است(صرف نگاه لفظی) و بلاغت المعنی الی القلب و مقصور بر معنا شده است.
طبق این تعریف فصاحت و بلاغت رابطه عموم خصوص من وجه دارد.
نظر مصنف:
بلاغت : چیزی که معنا را به قلب سامع برساند و همراه با صورت مقبوله  باشد.
دلائل الاعجاز:
فصاحت و بلاغت و براعه و بیان از آن الفاظی هستند که به وسیله آنها از فضل قائلین نسبت به هم از حیث نطقشان استفاده می شود. منظور از فضل میزان آشکار کردن آنچه در قلبشان خبر دادن آنها از اغراض و مقاصدشان است. برای پیدا کردن این فضیلت باید کلام حسن دلالت و زیبایی داشته باشد تا برا قلب سامع بنشیند.
با توجه به اینکه باید کلام باید حسن دلالت پیدا کند و در مورد آن بحث شود مطلوب است مرحله قبل از کلام یعنی کلمه بررسی شود ، اما ایا ممکن است تفاضل نسبت به کلمات پیدا شود تا حدی که گفته شود این لفظ نسبت به دیگری فضیلت دارد؟ نهایت مطلبی که در مورد آن می شود گفت این است که تفاضل فقط از حیث الفت استعمال و یا اخف بودن است و اگر گفته می شود لفظی فصیح است در واقع جایگاه آن در کلام در نظر گرفته شده است (یعنی معنای کلمات با هم تناسب و تلائم دارد و با توجه به اینکه لفظی در کلام  با نسبت به لفظ دیگر موانست دارد فضیلت پیدا می کند. )


نظم حروف و کلام
نظم حروف:
نظم حروف توالی آن در نطق است و آن را معنا اقتضا نمی کند بلکه واضع آن را مرتب کرده و اگر بجای ضرب ، ربض وضع شده بود فسادی ایجاد نمی شد.
نظم کلام:
نظم کلام یعنی مرتب کردن معنا های کلام بر حسب ترتیبی که در نفس است و ترتیب معانی به هر شکلی نیست بلکه آن را علتی اقتضا می کندو و تناسب و تلاقی داشتن باعث می شود تا عقل علتی را اقتضا کند.
5

اگر نظم  مربوط به الفاظ( غیر از معنایشان) دانسته شود ، انوقت نظمی برای الفاظ نمی توان تصور کرد و دلیلی نیست تا لفظی مقدم بر دیگری شود ، و دلیل دیگر اینکه در کلام به هر طریقی الفاظ مرتب شوند یک احساس از آنها بیشتر دریافت نمی شود.
بيان معنى النظم:
نظمی که بلغا آن را وصف کردند به وسیله کر صورت می گیرد و باید دید فکر به چه چیزی تعلق می گیرد
آیا به الفاظ تعلق می گیرد یا معانی؟
تفکر به هر چه تعلق بگیرد در مورد همان فعالیت می کند و محال است در مورد چیزی که به آن تعلق ندارد وارد شود.
 ( واضح است که انسان در معانی فکر می کند نه در الفاظ)
وقتی نظم معانی تمام شد آنوقت الفاظ را به تبع آن می اوریم تا بر معانی دلالت کند.
کسی که می گوید فصاحت مربوط به لفظ و تلائم حروف است دو حالت برای این ادعا می شود فرض کرد:
1)    فصاحت رکنی برای فضیلت در کلام است
2)    وجهی از فضیلت کلام است.
حالت اول یک اشکال دارد و این است که فضیلت قرآن مربوط به فصاحت می شود و آنچه که بلغا در مورد معانی گفته اند در فضل کلام ادا نمی شود.
ولی اگر حالت دوم در نظر گرفته شود آسیبی بر بلاغت وارد نمی شود و فصاحت یکی از وجوه فضیلت کلام می شود.

نظمی که در بلاغت گفته می شود باید به گونه ای باشد که اصول و قوانین نحو در آن رعایت شود،
و باید وجوه ممکن در هر بابی از علم نحو دیده شود تا آن وجهی را که شایسته است آورده شود(تاغرض رسانده شود.)


مثال:
ضربت زیدا را به سه وجه می شود سوالی کرد:
1)    أ انت ضربت زیدا؟
2)    أ زیدا ضربت؟
3)    أ ضربت زیدا؟
هر کدام که مقدم شده نشان می دهد شک مستفهم بر روی آن است و آن مورد سوال قرار گرفته ست
و اگر شک مستفهم بر فاعل باشد باید وجه اول را بیاورد.
مفتاح العلوم:
تعریف بلاغت به متکلم:
معنا را بگونه ای بیاورد که کلامش مناسب با آن معنا باشد و تشبیه ها و مجاز ها را بر وجه خود بیاورد.
برای رسیدن به بلاغت در حد اعجاز ذوق سلیم نیاز هست و آن با خدمت کردن در دو علم معانی و بیان حاصب می شود
تعریف فصاحت:
فصاحت در دو بخش وجود دارد1- در معنا 2- در لفظ
در معنای کلام تعقییدی نداشته باشد و برای رسیدن به معنای آن فکر زیاد نیاز نباشد و در لفظ این است که کلمه بر زبان فصحاء عرب جاری باشد و استعمال آن زیاد و از چیز هایی که عامه در آن اشتباه می کنند نباشد.
سر الفصاحه:
تعریف فصاحت :
فصاحت وصف الفاظ است


7

تعریف بلاغت:
وصف الفاظ + معانی
فصاحت:
فصاحت نعت برای کلمه و کلام است.
فصاحت کلمه:
حروف کلمه تباعد داشته باشد و هنگام شنیدن حسن و زیبایی داشته باشد.
قواعدی که در عرف هست در کلمه جاری باشد بنابراین انچه که علمای لغت منکر آن شدند باید کنار گذاشته شود و تعداد حروف کلمه مناسب باشد.
فصاحت کلام:
کلام جاری در عرف صحیح عرب باشد
لفظ های کلام از حروف متباعد باشند و کلمات در کلام هنگام شنیده شدن حسن و مزیتی داشته باشند.


فصل سوم:


تحلیل عقلایی



تحلیل عقلایی فصاحت و بلاغت:
فصاحت و بلاغت وصف کلام است
ابتدا کلام باید تحلیل شود تا جایگاه فصاحت و بلاغت در آن به درستی تبیین شود.
سوال؟
غرض از ایجاد کلام چیست؟
برای جواب سوال اول باید اعتباری یا حقیقی بودن زبان مشخص شود زیرا هر کدام راهی مخصوص برای فهم غرض دارند
کلام یا زبان اعتباری است  پس باید غرض واضع کلام  را کشف کرد زیرا اگر حقیقی بود باید علت غایی کشف می شد .
برای کلام  دو نوع غرض وجود دارد:
1)عام:
تفهیم و تفاهم  
نکته دیگری که در فصاحت وجود دارد این است که در موضع استعمال برای تفهیم و تفاهم  افراد بنا بر طبعشان موردی دیگر را رعایت می کنند و آن این است که الفاظش حسن باشند یعنی نطق الفاظش سهولت داشته باشد و معنای آن روشن باشد چه در کلمه و چه در کلام، که به رعایت این امور اصطلاحا فصاحت کلمه و کلام گفته می شود و سببش عواملی چون عدم تنافر ، ظهور معنای لفظ  و رعایت قواعد زبان و ...می باشد و برای رعایت این امر (فصاحت) علوم ادبی ایجاد شده است.
 بنابراین می توان گفت فصاحت داشتن کلمه و کلام گامی درآسان شدن تفهیم و تفاهم است.

در هنگام استعمال غرض دیگری نیز در نظر گرفته می شود
2)غرض خاص:
غرض خاص همان تاثیر گذاری بر مخاطب از نظر بینشی و گرایشی (بلاغت) که با توجه به شرایط خاص کلام را مناسب با آن شرایط می اورد تا غرض محقق شود.
مثال : ان زیدا لقائم
تاکیدات زیاد آورده شده برای کسی که منکر قیام زید است
9

در تاثیر گذاری  دو نظر وجود دارد:
رعایت فصاحت + بلاغت
رعایت بلاغت


جمع بندی
نظر مختار رعایت بلاغت است زیرا گاهی حال خطاب برای اثر گذاشتن فصاحت نداشتن را اقتضا می کند.
یکی از ثمراتی که در این نوع تحلیل وجود دارد این است که  علاوه بر علم معانی ،علومی همچون بیان و بدیع هم در بلاغت وارد می شود و سبب می شود به این دو علم نگاهی به صورت علم معانی داشت.
به عنوان مثال استعاره و کنایه گویی از جمله مسائلی است که غرض گرایشی را به خوبی به ثمر می رساند یعنی برای اینکه مخاطب را به برانگیختن انجام کاری تشویق کنیم از استعاره می توان استفاده کرد ، بنابراین در علم معانی جایی برای علم بیان ایجاد می شود تا به مجاز و کنایه نگاهی غرض شناسانه داشت.


10

منابع:                                                           
دلائل الاعجاز       عبد
سر الفصاحه
صناعتین
مفتاح العلوم


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.